آنچه در تشییع رهبر عزیزمان در خیابانهای این سرزمین جاری است، فراتر از یک آیینِ بدرقه است؛ این، تجلیِ پیوندی است که ریشه در خاکِ تاریخ دارد. این دریایِ مواجِ جمعیت، نه فقط برای بدرقه پیکری که عزیزِ دلِ یک ملت بود، که برای تجدیدِ بیعت با آرمانی به خیابان آمده است که قرنها پیش در کربلا بذر آن کاشته شد. این جمعیت، آینهدارِ همان «هل من ناصر»ی است که قرنهاست در جانِ آزادگانِ جهان طنینانداز است و امروز، اینچنین پرشور و بیقرار، در کالبدِ این ملتِ عاشق، لبیک میگوید.
نگاههایِ گرهخورده به آسمان و دستهایی که به نشانه ارادت بالا رفتهاند، حکایت از حقیقتی دارد که در جانِ این مردم ریشه دوانده است. مگر نه اینکه مکتبِ سیدالشهدا، مکتبِ «ماندن» در مسیرِ حق است؟ مردم ما در این بدرقه، به دنبالِ نشانهای از آن حقیقتاند که زوالناپذیر است. آنها دریافتهاند که «حق»، همچون نوری است که اگرچه ممکن است در ظواهرِ مادیِ جهان به ظاهرِ خستگی یا رفتنِ یک چهرهی محبوب جلوه کند، اما در ساحتِ ابدی، همواره پیروز و زنده است.
این حضور، بیانیهای است علیه باطل. باطل، هرچقدر هم که در هیاهویِ پوشالیِ خود بدمد و سعی کند با ایجادِ غبار، مسیرِ خورشید را سد کند، در برابرِ خروشِ اینچنینِ ارادههایِ استوار، شکننده و ناپایدار است. تاریخ، بارها ثابت کرده که هرچه از جنسِ ستم و کین باشد، همچون کف رویِ آب، روزی فرومینشیند؛ اما آنچه برای خدا و در مسیرِ حقیقت باشد، چنان در جانِ تاریخ حک میشود که هیچ طوفانی قادر به زدودنِ آن نیست. مردم در این تشییع، با حضورِ پرشورِ خود، به روشنیِ تمام اعلام میکنند که اگرچه تنها میروند و چهرهها در نقابِ خاک میروند، اما راهِ حق، روشنتر از همیشه باقی است.
عاشورا به ما آموخت که شهادت، پایانِ قصه نیست؛ آغازی است برای جوششِ خونِ حقیقت در رگهایِ جامعه. امروز، این مردم، با چشمانی که نه از سرِ یأس، بلکه از سرِ دلتنگی و شورِ مبارزه اشکبار است، آمدهاند تا بگویند که ما وارثانِ همان راهیم. آنها آمدهاند تا به دنیا نشان دهند که پیوندِ آنها با رهبرِ شهیدشان، نه پیوندی زمینی و سیاسی، بلکه پیوندی است که در محضرِ اباعبدالله (ع) مهرِ تأیید خورده است.
این بدرقه، بیعتی دوباره است با همان حقی که حسین (ع) برایش جان داد. هر قدمی که این جمعیت برمیدارد، پتکی است بر پیکرِ باطلی که گمان میبرد با رفتنِ یک نفر، چراغِ راهِ یک ملت خاموش میشود. اما زهی خیالِ باطل! این ملت، فرزندِ عاشوراست؛ ملتی که در مکتبِ «هیهات من الذله» آموخته است که حق، در ذاتِ خود پیروز است و باطل، حتی اگر تمامِ زرقوبرقِ عالم را گردِ خود جمع کند، در نهایتِ مسیر، جز نابودی و فراموشیِ ابدی، سرانجامی ندارد. این راه، تا ظهورِ حقیقتِ مطلق، با همین شور و همین ایستادگی، ادامه خواهد یافت.
وداع با عَلَمدار؛ روایتی از پیوندِ ناگسستنی حقیقت و جان
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید