نتیجه یک افکارسنجی ملی؛ جنگ، مردم را بر حفظ مؤلفههای قدرت مصممتر کرده است
جنگ، خود را به ذهن جامعه هم تحمیل میکند. ترس، خستگی، فشار اقتصادی و نااطمینانی، محاسبات مردم را تغییر میدهد و میتواند حتی معنای «ایستادگی» را در یک جامعه دگرگون کند. امروز شش ماه از کارزار جنگ نظامی و اقتصادی آمریکا بر علیه ملت ایران گذشته است. از همین رو، نگاه مردم به جنگ، ارتباط مستقیمی با این تجربه دارد. یک مؤسسه افکار سنجی معتبر، در همین مقطع به سراغ جامعه ایران رفته و نگاه آن درباره موضوعات جنگ، مذاکره و اعمال مدیریت ایران بر تنگه هرمز را احصا کرده است. اهمیت این افکار سنجنی در تصویری است که این اعداد از ذهن جامعهای نشان میدهند که هزینه جنگ را پرداخته، فشار اقتصادی را لمس کرده، اما هنوز درباره نحوه مواجهه با آن، محاسباتی متفاوت از یک جامعه فرسوده دارد.
مؤلفههای قدرت، خط قرمز مردم
شاید طبیعیترین انتظار این باشد که با افزایش هزینههای جنگ، میل به پایان جنگ نیز افزایش پیدا کند. اما پاسخ مردم به شروط احتمالی پایان جنگ، چنین تصویر سادهای را تأیید نمیکند.
۷۵.۵درصد پاسخگویان معتقدند ایران نباید در برابر محدودیت برد موشکی توافق را بپذیرد. ۷۰.۳ درصد با رقیق کردن یا خارج کردن ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده مخالفت کردهاند و ۶۹.۴ درصد مردم نیز معتقدند تعطیلی غنیسازی اورانیوم نباید شرط پایان جنگ باشد. حتی درباره قطع همکاری با جبهه مقاومت نیز ۵۵.۵ درصد با پذیرش چنین شرطی مخالفت کردهاند.
اهمیت این اعداد در فاصلهای است که میان «خواست پایان جنگ» و «پذیرش هر شرطی برای پایان آن» وجود دارد. جامعهای که جنگ را تجربه کرده، الزاماً به جامعهای تبدیل نشده که برای متوقف کردن جنگ حاضر باشد هر امتیازی بدهد.
این شاید یکی از نخستین نشانههای تابآوری باشد. تابآوری زمانی معنا پیدا میکند با وجود هزینه، محاسبات به سمت تسلیم نمیروند. مردم ممکن است پایان جنگ را بخواهند، اما این خواست لزوماً به معنای پذیرش شروطی نیست که کشور را از مؤلفههای قدرت خود تهی کند.
اعمال مدیریت بر تنگه هرمز؛ حتی به قیمت جنگ
اما شاید هیچ پرسشی به اندازه تنگه هرمز، نسبت میان هزینه و مقاومت را روشن نکند. سؤال این نیست که آیا ایران باید کنترل خود بر تنگه هرمز را حفظ کند یا نه؛ سؤال یک گام جلوتر میرود: اگر این کنترل به جنگ مجدد با آمریکا منجر شود، باز هم باید بر آن ایستاد؟
پاسخ، قابل تأمل است. ۷۲.۸ درصد پاسخگویان با حفظ مدیریت و کنترل ایران بر تنگه هرمز، حتی با وجود احتمال جنگ مجدد، موافقاند.
«جنگ مجدد» برای جامعه ایران، یک مفهوم انتزاعی نیست؛ مردم هزینههای آن را دیدهاند، نااطمینانی را تجربه کردهاند و فشار آن را لمس کردهاند. با این حال، نزدیک به سهچهارم آنها حاضر نیستند صرف احتمال بازگشت جنگ، حفظ یک اهرم راهبردی را کنار بگذارند.
این نکته مهمی درباره جامعه ایران میگوید: گویی تجربه جنگ، برای بخش بزرگی از جامعه این گزاره را پررنگتر کرده که امنیت و قدرت نیز هزینه دارند و نمیتوان برای فرار از هزینه، از همه اهرمهای قدرت صرفنظر کرد.
دو نگاه به مذاکره با آمریکا؛ مخالفت و موافقت مشروط
اما وقتی سؤال از «شروط توافق» به خودِ «مذاکره با آمریکا» میرسد، تصویر پیچیدهتر میشود. بخشی از مردم اساساً با مذاکره مجدد موافق نبوده و آن را مسیری نمیدانند که بتواند مسئله ایران و آمریکا را حل کند. در مقابل، بخشی دیگر مذاکره را بهعنوان یک گزینه ممکن میپذیرند؛ اما این پذیرش با یک قید مهم همراه است: مذاکره نباید به قیمت عبور از خطوط قرمز کشور تمام شود.
در پاسخ به این سؤال که «در حال حاضر تا چه حد با مذاکره مجدد با آمریکا موافق هستید؟»، ۳۸.۲ درصد پاسخگویان گفتهاند اصلاً موافق نیستند. در سوی دیگر، ۳۶.۳ درصد در حد زیاد یا خیلی زیاد با مذاکره مجدد موافق بودهاند و ۲۱.۹ درصد نیز در حد کم یا خیلی کم موافقت خود را اعلام کردهاند.
بنابراین، تقریباً با دو نگرش همزمان مواجهیم: مخالفت با مذاکره و احتیاط در مذاکره. برای گروه نخست، مسئله این است که اساساً مذاکره با آمریکا را بیفایده یا کمثمر میدانند؛ برای گروه دوم، مذاکره فینفسه مسئله نیست، اما نتیجه آن نباید به تضعیف مؤلفههای قدرت ایران منجر شود.
این نکته وقتی در کنار پاسخهای مربوط به شروط پایان جنگ قرار میگیرد، معنای روشنتری پیدا میکند. بخش بزرگی از جامعه حاضر نیست محدودیت موشکی، تعطیلی غنیسازی یا خروج ذخایر اورانیوم را به بهای پایان جنگ بپذیرد. بنابراین حتی آنجا که مذاکره پذیرفته میشود، پذیرش مذاکره را نباید با آمادگی برای عقبنشینی اشتباه گرفت.
در واقع، دادهها تصویری از جامعهای ارائه میکنند که نه همه راهها را به مذاکره بسته و نه برای مذاکره چک سفیدامضا صادر کرده است. بخشی از مردم میگویند مذاکره با آمریکا اساساً راه به جایی نمیبرد؛ بخشی دیگر میگویند میتوان مذاکره کرد، اما باید مراقب بود مذاکره به معامله بر سر قدرت کشور تبدیل نشود. هر دو نگاه، با وجود تفاوتشان، یک نقطه مشترک دارند: تجربه جنگ، حساسیت جامعه نسبت به حفظ خطوط قرمز و منافع ملی را کاهش نداده است.
امید به ایران هرچه قوی تر: دستاورد جنگ
اما شاید مهمترین پرسش، درباره تصویری باشد که مردم از آینده دارند. جنگ در نهایت چه چیزی در ذهن جامعه باقی گذاشته است؟ شکست، فرسودگی و ناامیدی؛ یا احساس توانمندی و امید؟
۶۷ درصد پاسخگویان معتقدند در نهایت جمهوری اسلامی پیروز جنگ خواهد شد. مهمتر از آن، ۶۲.۸ درصد گفتهاند عملکرد جمهوری اسلامی در جنگ آنها را نسبت به آینده ایران امیدوارتر کرده است.
این اعداد در شرایط عادی شاید بخشی از یک نظرسنجی با سوگیری سیاسی به نظر برسند؛ اما در جامعهای که شش ماه جنگ و فشار اقتصادی را پشت سر گذاشته، معنای دیگری پیدا میکنند. تجربه جنگ، برای اکثریت پاسخگویان صرفاً تجربهای از هزینه و تهدید نبوده؛ بخش بزرگی از مردم آن را به روایتی از امکان پیروزی و امید به آینده پیوند زدهاند.
این احساس فقط در سطح ارزیابی عملکرد حاکمیت باقی نمیماند. ۵۵.۲ درصد معتقدند شرکت در تجمعات شبانه میتواند بر سرنوشت جنگ و مذاکرات اثرگذار باشد؛ یعنی بیش از نیمی از مردم برای کنش جمعی و حضور خود، امکان اثرگذاری قائلاند.
شاید اگر بخواهیم تمام این اعداد را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت: شش ماه جنگ، جامعه ایران را بیهزینه نگذاشته، اما نه تنها آن را بی أراده نکرده، بلکه آن را مصصمتر از گذشته کرده است.
این نکتهای است که گاهی در تحلیل جامعه ایران گم میشود. خستگی را میبینیم و آن را با فرسودگی یکی میگیریم؛ فشار اقتصادی را میبینیم و نتیجه میگیریم که جامعه حتماً آماده پذیرش هر توافقی است؛ اختلاف نظر درباره مذاکره را میبینیم و آن را نشانه شکاف میدانیم. اما میان «تحت فشار بودن» و «تسلیم شدن» فاصلهای جدی وجود دارد.
شش ماه از جنگ گذشته است. شش ماهی که میتوانست جامعه را به این نتیجه برساند که برای پایان دادن به رنج، باید از هر آنچه پرهزینه است چشم پوشید. اما دادههای این افکارسنجی، چنین حکایتی ندارند.
شاید مهمترین نکته برای فهم جامعه ایران پس از شش ماه جنگ همین باشد: مردم هزینه جنگ را میبینند، اما این هزینه به معنای کنار گذاشتن ایستادگی برای آنان نیست. گویی هر چه فشار بیشتر شود، جامعه ایران مصمم تر میشود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید