امروز: 1405/05/05 ساعت : 14:20

باید برخاست!

انقلابی‌ها! کمی لیبرال باشید!

لیبرالیسم همیشه خود را نماد ثبات و مدارا و مخالفِ هرگونه انقلاب ناگهانی معرفی کرده است. اما اگر قدری از ظاهر فریبنده و بیان شیرینش گذر کنیم ماهیت ویرانگر این ایدئولوژی به وضوح نمایان می‌شود. لیبرالیسم در عمل انقلابی‌ترین جریان تاریخ معاصر است. انقلابی که نه تنها در میدان نبرد بلکه در لایه‌های پنهان ارزش‌ها و هنجارها و نهادها و نظم اجتماعی جوامع رخنه کرده و هرچه را در مسیر منافع شیطانی خود و سلطه سرمایه‌داری غارتگر ببیند به بی‌رحمانه‌ترین شکل حذف می‌کند.
این ایدئولوژی با تکیه بر فردگرایی افراطی نه تنها ارزش‌های سنتی دینی و اخلاقی را برنمی‌تابد بلکه با اتکا به علوم انسانی‌ای که در بستر سکولاریسم و ماتریالیسم غرب رشد کرده و ذاتاً مسموم و ماهیتا معارض با اسلام و حرکت اسلامی است به جنگ با عدالت و استقلال و اخلاق برخاسته است. این علوم با پیش‌فرض‌های الحادی خود، مفاهیمی چون عدالت و آزادی و کرامت انسانی را در قالبی بازتعریف می‌کنند که فقط به کار نظم لیبرال سرمایه‌مدار می‌آید.
لیبرالیسم انقلابی خاموش و مستمر است که تمام نظامات اجتماعی و حتی ساختارهای سخت نهادینه شده در جوامع مختلف را برنمی‌تابد و همه را از پیش رو برمی‌دارد. بانکداری ربوی را جایگزین قرض‌الحسنه کرده و با ایجاد بازارهای موهومی بورس و ابزارهای مالی پیچیده اقتصاد جهانی را به میدان قمار و سفته‌بازی تبدیل کرده است. مفهوم خانواده را به چالش کشیده و نهاد ازدواج را بی‌معنا ساخته است. در حقوقِ بین‌الملل با تمسک به حقوق بشر اومانیستی و مادی هرگونه مقاومت در برابر استعمار مدرن را «تمامیت‌خواهی» نامیده است. در نظام سیاسی به اسم دموکراسی با اخذ رای از مردمی که در عمل هیچ حق انتخابی ندارند دیکتاتوری مطلق را پیاده کرده است. فاسدترین و جنایتکارترین افراد تاریخ را بر صدر نشانده و اهل ایمان و آزادگان جهان را به استضعاف کشانده است. جغرافیای طبیعی تاریخ را زیر و رو کرده و تجارتی که نفعش به همه مردم دنیا و جوامع بشری می‌رسید را به نفع اقلیت استعمارگر تغییر داده است. سبک زندگی را متحول کرده و افسار هر آنچه مطابق فطرت انسان است را به دست غریزه‌های حیوانی و پست‌تر از حیوان سپرده است. این همان انقلابی‌گری بی‌وقفه‌ای است که غرب به وسیله آن تمام چارچوب‌های پیش از خود را یکی پس از دیگری شکسته و می‌شکند.
درست در نقطه‌ مقابل این انقلابی‌گری ویرانگر جریان «انقلابی» در ایران امروز به عجیب‌ترین شکل ممکن به محافظه‌کارترین گروه سیاسی کشور تبدیل شده است. این جریان که روزگاری با شعار «ما می‌توانیم» و «هیهات منا الذله» پای انقلاب ایستاده بود امروز با هر پیشنهادی برای تغییر ساختارهای فاسد اقتصادی و فرهنگی و سیاسی ناخن بر چهره کشیده و فریاد «نمی‌شود» و «نمی‌توانیم» و «اگر بشود چه می‌شود» و امثال ذلک سرداده و از «مصلحت نظام» سخن می‌گویند. گویی حفظ هر بخشی از این نظم موجود ولو اینکه باقی‌مانده از رژیم فاسد گذشته باشد یا از غرب وحشی وارد شده باشد با تمام آفت‌هایش عین حفظ نظام اسلامی است.
غافل از اینکه حفظ نظام یعنی تزکیه نظام نه نگه‌داشتن پوسته و نظاره کردن اضحلال از درون. نظام انقلابی یعنی پویایی. یعنی جرأت عبور از ساختارها و چارچوب‌ها. یعنی هر روز از نو متولد شدن و گذشتن از آنچه باید گذشت. و محافظه‌کاری در لباس انقلابی‌گری چیزی جز تزریق زهر لیبرالیسم به رگ‌های انقلاب نیست. لیبرالیسم اینگونه نیست که اگر بایستی و تماشا کنی عقب بنشیند. اسلام و لیبرالیسم در جنگ وجودی‌اند و در این جنگ آنچه حرف اول و آخر را می‌زند اراده است. اراده عبور از دشمنِ وجودی.
سال‌هاست که بزرگان و اندیشمندان انقلابی حوزه و دانشگاه از حذف بانک‌های خصوصی و حرکت به سمت نظام پولی اسلام می‌گویند اما وقتی پای عمل به میان می‌رسد همان مدیران و نخبگان انقلابی با منطقی کاملا لیبرالی می‌گویند: «اگر بانک‌ها را حذف کنیم نقدینگی کشور چه می‌شود؟ اقتصاد چه می‌شود؟ مردم که نمی‌توانند پول‌هایشان را در خانه نگه‌ دارند؟ کجای دنیا چنین کاری شده؟ جایگزین آن چیست؟ و …» گویی با قدم نهادن حضرت آدم بر این کره خاکی بانک وجود داشته و تا قیام قیامت باید وجود داشته باشد. اصلا مگر قرار انقلاب این نبود که ربا را ریشه‌کن کند و شکاف طبقاتی و تداول ثروت را از بین ببرد؟ امروز این بانک‌های خصوصی به نهادهای مقدسی تبدیل شده‌اند که نقد آنها کفر اقتصادی ماست.
همچنین است در مورد نهادهای مالی مثل بورس و بازارهای سفته‌بازی. هرگاه جراحی این ساختار یا تعطیلی آن پیشنهاد می‌شود علاوه بر جریان معلوم‌الحال لیبرال در کشور جریان انقلابی نیز با ترسی ناشی از عدم اعتماد به نفس می‌گوید: «اگر بورس را حذف کنیم اعتماد عمومی از بین می‌رود. در همه دنیا بورس وجود دارد؟ سرمایه‌های مردم چه می‌شود؟ جایگزین آن چیست؟ و…»
این جماعت از خود نمی‌پرسند که آیا انقلاب برای حفظ اعتماد سفته‌بازان و دلالان و سرمایه‌سالاران به پا شد یا برای برقراری عدالت اجتماعی و پیشرفت و استقلال؟
البته که ریشه اصلی این انفعال نابودگر را باید در علوم انسانی و نظام آموزشی جستجو کرد. امروز اگر بگوییم که علوم انسانی رایج دانشگاه‌های ما که ریشه در فلسفه‌های اومانیستی و لیبرال غرب دارد باید از پایه تغییر کنند و جای خود را به علوم انسانی بومی اسلامی که مبتنی بر قرآن و ولایت است بدهد گروهی از اساتید به ظاهر انقلابی هم همنوا با غربزده‌ها ما را به تحجر و غیرعلمی بودن متهم می‌کنند. غافل از اینکه این علوم اساسا بهره‌ای از نور علم نبرده و چیزی جز فریب نیست. نسل انقلابی ما را از درون تهی می‌کند و ما از ترس افت رتبه‌های دانشگاهی و به خاطر حفظ منافع شخصی خودمان بر حفظ همین زهر شیرین اصرار داریم.
در سیاست خارجی و داخلی نیز ماجرا به همین منوال است. زمانی که پای ایستادن بر سر اصول و آرمان‌ها به میان می‌آید همان کسانی که روزگاری «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر سازشگر» را بر بند بند وجودشان حک کرده بودند امروز با زبان دیپلمات‌های لیبرال از هزینه‌های اقتصادی مقاومت گفته و در امکان مبارزه تردید ایجاد می‌کنند. این یعنی چه؟ یعنی همان ترسی که باید در دل دشمن باشد امروز در دل خودی‌ها لانه کرده است.
در فرهنگ و حجاب و سبک زندگی نیز همین‌گونه است. تا دیروز صف‌های انقلابی برای حفظ ناموس شیعه و حیا و عفت در جامعه جانشان را کف دست می‌گرفتند اما امروز وقتی پای تغییر روش‌ها یا برخورد قاطع قانونی به میان می‌آید برخی از همین دوستان انقلابی با توجیه «مصلحت و امنیت و آرامش اجتماعی و …» از هر حرکت قاطعِ فرهنگی می‌هراسند و در برابر تهاجم لیبرالیسم جهانی موضعی منفعلانه می‌گیرند درحالی که انقلابی‌گری واقعی یعنی جرأت تغییرات بنیادینِ خودخواسته و ایستادن در برابر خواست دشمن بیرونی.
این ترس محافظه‌کارانه نه تنها به نظام و انقلاب خدمت نمی‌کند بلکه تدریجا ساختارها را از محتوای انقلابی تهی کرده و نظام را در قالبی بی‌معنا محبوس می‌سازد. این دقیقا همان چیزی است که لیبرالیسم جهانی از آن تغذیه می‌کند. انقلابی‌هایی که خودشان واکسن ترس را زده‌اند و از تغییرات جزئی در چارچوب نیز می‌ترسند چه برسد به تغییر چارچوب‌های موجود.
به نظر می‌رسید امروز و در میانه یک جنگ وجودی و ترکیبی تمام عیار زمان آن رسیده که محافظه‌کاری را کنار بگذاریم و با عزمی جهادی و نگاه و روحیه‌ای انقلابی انقلاب را از دست جریان غربزده بیرون بکشیم. حفظ نظام انقلابی یعنی حفظ انقلابی بودن نظام و این یعنی تغییر و عبور از نظام اقتصادی سرمایه‌سالار و حذف نهادهای پولی و مالی آن. یعنی کنار گذاشتن نظام کارشناسی مبتنی بر علوم انسانی غربی. یعنی بازتعریف سیاست داخلی و خارجی بر اساس عزت اسلامی و مقاومت. یعنی قیام فرهنگی بی‌امان و مبارزه با ویرانگران نظم اجتماعی ایرانی اسلامی.
یا انقلابی واقعی می‌مانیم و هر روز یک انقلاب نو در ساختارها به پا می‌کنیم یا به خاله‌خرسه‌ها و دایه‌های مهربان‌تر از مادر لیبرالیسم جهانی تبدیل می‌شویم که انقلاب را با همه آرمان‌هایش خاک می‌کنند. انتخاب با خود ماست.
یا مثل جماعتی باشیم که «حفظ نظم موجود» را با «حفظ نظام اسلامی» اشتباه گرفته‌اند و چنان در تار و پود نظم غربی گرفتار شده‌اند که ترس از فروپاشی یک ساختار فسادزا برایشان از ترس فروپاشی آرمان‌های انقلاب بزرگ‌تر است یا انقلابی بمانیم و انقلابی عمل کنیم.
همانگونه که بزرگترین و سخت‌ترین تغییرات اجتماعی که «ایجاد نهادهای جدید» است را در ابتدای انقلاب به وفور شاهد بودیم و امام بزرگوار به عنوان انقلابی‌ترین مبارزِ غیرمعصوم تاریخ برای حل مشکلات کشور با تکیه بر اندیشه اسلامی و انقلابی و با تکیه بر توان و اراده مردم نهادهای متعددی ساختند که پیش از آن اساسا وجود خارجی نداشتند. چگونه است که ما خود را پیرو آن امام می‌دانیم اما از تغییرات کوچک آن هم در میانه تحول در نظم جهانی گریزانیم!
چطور می‌توان نظم جدید در سطح جهانی ایجاد کرد اما از تغییرات اساسی و حتی جزئی ذیل نظم موجود واهمه داشت. از تغییر یک مدیر بی‌کفایت گرفته تا تغییر یک نهاد و قانون و …

حسین عباسی فر

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم