امروز: 1405/04/30 ساعت : 15:16

فاجعۀ محاسباتی

تحجرِ سیاست خارجیِ خوش‌خیال

«اگر ده روز زودتر آتش بس می کردیم، لاریجانی را داشتیم، خطیب را داشتیم، عسلویه را داشتیم، فولاد مبارکه را داشتیم …» طرح چنین سخنانی دیگر یک خطای محاسباتی نیست، بلکه از یک فاجعه محاسباتی خبر می دهد. مگر ممکن است وزیر خارجه یک کشور، امنیت کشور و شهروندانش را به آتش بس با دشمن پیوند بزند، آن هم دشمن پیمان شکنی که تمام امضاهایش فاقد اعتبار است.
نکته عجیب تر آن است که زمانی این سخنان بیان می شود که در حال تجربه نقض آتش بس توسط آمریکا هستیم. کسی نیست از آقای عراقچی بپرسد که آمریکا به کدام تعهدش عمل کرده است که بخواهد به آتش بس با ایران ملتزم باقی بماند؟
اینکه تصور کنید با آتش بس، آمریکا و رژیم صهیونی، دست از ترور و جنگ بر می دارند، از آن دست خطاهای محاسباتی خطرناک است که ریشه در نگرش رمانتیک به سیاست خارجی دارد، مگر آنکه مقصود از آتش بس، تسلیم بدون قید و شرط باشد. اما برای اینکه خیال دوستان راحت شود، تسلیم بی قید و شرط نیز مشکلی را حل نخواهد و همان اتفاقی خواهد افتاد که در لیبی رخ داد: لیبی تسلیم شد و غرب حمله کرد.
همچنانکه در داستان لیبی، بوش امضا کرد، اوباما نقض کرد، و در داستان برجام، اوباما امضا کرد، ترامپ نقض کرد، در داستان تفاهم نامه کنونی نیز ترامپ امضا کرد و به رئیس جمهور بعدی فرصت نداد و خودش آن را نقض کرد. البته برای کسانی که نگاه رمانتیک به به سیاست خارجی ندارند و می توانند واقعیات را ببینند، اگر ترامپ به آتش بس ملتزم باقی می ماند، معجزه ای در سیاست خارجی آمریکا رخ داده بود.
امضاهای فاقد اعتبار آمریکا، منحصر به امروز نیست. اساساً تأسیس و توسعه دولت و کشور آمریکا بر بنیان همین امضاهای فاقد اعتبار و توافق های نقض شده استوار شده است. معمولاً از رژیم غاصب اسرائیل سخن گفته می شود، اما به ندرت از رژیم غاصب آمریکا سخن به میان می آید. حال آنکه دولت آمریکا تاریخی سراسر تجاوز و تصاحب و غصب زمین های بومیان آمریکا را دارد و کشور فعلی آمریکا محصول همین نقض توافق نامه ها و معاهدات و امضاهای بدون اعتبار است. برای نمونه دولت آمریکا بین سال‌های ۱۷۷۸ تا ۱۸۷۱حدود ۵۰۰ معاهده با قبایل سرخپوست امضا کرد که اکثریت قریب‌به‌اتفاق آنها را نقض کرد. گاهی کشف یک مثقال طلا کافی بود تا دولت آمریکا تمام معاهدات خودش را زیر پا بگذارد.
لذا نباید تصور کرد که فقط امضای کری و روبیو و اوباما و ترامپ فاقد اعتبار است. در سال 1990 جیمز بیکر، وزیر خارجه وقت آمریکا و دیگر رهبران غربی به گورباچف تعهد و تضمین دادند که ناتو حتی یک اینچ هم به سمت شرق پیشروی نمی کند. اما از سال 1997 پیشروی به شرق را نه یک اینچ که کشور به کشور آغاز کردند.
آمریکا به توافق خود با کره شمالی در سال 1994 نیز پایبند نبود و به هیچ یک از وعده های خود برای لغو تحریم های اقتصادی کره شمالی عمل نکرد. استفن بازورث، دیپلمات آمریکایی که مأمور اجرای این توافق بود بعدها چنین گفت: «چارچوب توافق شده در دو هفته بعد از امضای آن یک یتیم سیاسی بود.»
چرا دور برویم، آمریکا به کدام یک از تعهداتش در برجام عمل کرد؟ یا کدام بند از تفاهم نامه اسلام آباد را نقض نکرد؟ حساب آمریکا روشن است. اگر یک اصل قطعی در سیاست خارجی آمریکا وجود داشته باشد، همین بی اعتبار بودن امضای آن کشور است. اما خطای محاسباتی مسئولان کشور که گاهی به فاجعه محاسباتی تبدیل می شود، می تواند به مراتب خطرناک تر باشد، چرا که امنیت کشور را در آتش بس با دشمن پیمان‌شکن جستجو می کند. این فاجعه محاسباتی بدین معناست که اگر آتش بس را دشمن پذیرفت، ما امنیت داریم، اما اگر هوس کرد که آن را نقض کند، ما امنیت نخواهیم داشت. این در حالی است که امنیت پایدار فقط با ایمان به وعده های الهی، مقاومت و تکیه بر توان داخلی بدست می آید نه اعتماد به دشمنی که تاریخی سراسر تجاوز و عهدشکنی دارد.

محمدرضا طاهری

دکتر محمدرضا طاهری استاد علوم سیاسی و کارشناس حوزه های نظری در سیاست خارجی است؛ وی مترجم و نویسنده چند جلد کتاب از جمله «علیه لیبرالیسم» است

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم