چرا رهبر انقلاب تفاهم اسلامآباد را «تجربه تاریک» دانستند؟
رهبر انقلاب در پیام اخیرشان توصیف دقیقی از تجربه مذاکره و تفاهم با آمریکا بیان فرمودهاند. ایشان عبارت «تجربه تاریک» را برای تجربه اخیر استفاده کردند. ایشان فرمودند :« نقض عهدهای مکرّر شیطان بزرگ نسبت به تفاهمنامه امضا شده بین رئیسجمهوران ایران و امریکا بار دیگر این حقیقت را به همگان ثابت کرد که امضای رئیسجمهور امریکا چقدر بیارزش و نامعتبر است و زورگوئی، تمامیّتخواهی و وحشیگری، اجزاء لاینفک مرام و مسلک امریکایی میباشد. امروز شیطان بزرگ بار دیگر چهرهی واقعی و بدون نقاب خود را آشکار کرده تا این تجربه ی تاریک از جنایت و بدعهدی، سند محکم دیگری بر دروغگویی، غیرمنطقی و غیر قابل اعتماد و پلید بودن امریکا باشد.»
واکاوی این تجربه تاریک برای جلوگیری از تکرار آن اهمیت دارد. در این واکاوی نقش جریان تحجر سیاسی را میتوان به خوبی مشاهده کرد. جریان تحجر سیاسی در کشور کارش همیشه این بوده که کشور را وارد یک دورِ باطل کند که در نهایت به جای تامین منافع ملی، تهدیدات بیشتر برای کشور ایجاد میشده است. به این صورت که ابتدا با طرح مسایل به صورت تحریف شده و غیراصولی، خطای محاسباتی خودشان را در میان نخبگان و مردم توسعه میدادند، بعد با استفاده از منابع قدرت که در اختیار داشتند، آن خطاها را به تصمیم تبدیل میکردند. تصمیم هم همیشه یک چیز بود: مذاکره و توافق با کدخدا (آمریکا) یا نمایندگان کدخدا (اروپا). وقتی تصمیم غلط منجر به نتایج بد میشد و تهدیدات علیه کشور افزایش مییافت، چرخه مجدد از ابتدا کار میکرد. در همین دو سال گذشته شاهد تکرار سه باره این چرخه بودیم.
این جریان متحجر در سیاست خارجی معمولا خودشان را تنشزدا و طرفدار دیپلماسی و گفتگو و منتقدان خودشان را تندرو و جنگ طلب مینامند. تنشزداها در سیاست خارجی همیشه هراس دارند و میترسند که خدایی ناکرده از کدخدا به آنها آسیبی نرسد. طرف دیگر ماجرا هم این است که همیشه آرزو دارند با تنشزدایی با کدخدا و متحدانش چیزی گیر مردم و مملکت بیاید.
پس از پیروزی پزشکیان در انتخابات ۱۴۰۳ جریان تحجر فعالتر از قبل شد و این بار به اسم دور کردن «سایه جنگ» به میدان آمد. بعد از ترور شهید هنیه چند ساعت بعد از برگزاری مراسم تحلیف پزشکیان، جریان تحجر بسیار فعال شد تا مانع مواجهه جدی ایران با رژیم صهیونیستی بشود آن هم با اسم رمز «تله تنش» و «تله جنگ». بعد از عملیات وعده صادق دو بود که خود مسئولان اذعان کردند دولت آمریکا وعده داده بود که اگر ایران خویشتنداری کند، صلح در غزه برقرار خواهد شد.
بعد از قدرت گرفتن ترامپ، علی رغم سابقه خراب او در برجام و تهدیدات مکرر نظامی علیه ایران، حتی زمانی که رهبر شهید انقلاب مذاکره با چنین حیوانی را نه شرافتمندانه، نه عزتمندانه و نه عاقلانه بیان کردند، جریان تحجر با پمپاژ سنگین در فضای رسانه و شبکههای اجتماعی و کمک گرفتن از ناتوانی دولت در مدیریت بازار ارز، دور اول مذاکرات را تسهیل کردند و نتیجه آن را در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ با حمله رژیم صهیونیستی تحت مدیریت کلان آمریکا به ایران مشاهده کردیم. در این دوره تحجر البته از چهره غربگرای خودش فاصله گرفته بود و با پوشش «وفاق» بیشتر بروز داشت.
بعد از جنگ ۱۲ روزه که با عدم پیروزی آمریکا و رژیم صهیونیستی تمام شد، انتظار این بود که جریان تحجر با این رسوایی بزرگ ساکت شود. اما جریان متحجر سیاسی به این راحتی از قدرت دور نمیشود و چند روز بعد با انتشار بیانیه ۱۸۰ به ظاهر استاد دانشگاه، تحجر را مجدد صرف کردند و درخواست تغییر پارادایم در جمهوری اسلامی ایران را مطرح کردند. حرکتی که به حق سعید جلیلی آن را پرستش «گوساله سامری» نامید.
جریان تحجر در برابر بیانات صریح رهبر شهید انقلاب که در اول مهر ۱۴۰۴ مذاکره با آمریکا را حتی در موضوع هستهای بن بست محض دانستند، ایستاد و زمینه را برای مذاکرات جدید با ترامپ جنایتکار مهیا کرد. ادعای آنها اتمام حجت برای خارجیها و داخلیهاست ولی مشخص نیست برای خودشان چه زمانی حجت تمام میشود. دوباره همان نتیجه قبلی حاصل شد و جنگ این بار با وسعت متفاوت بر ایران تحمیل شد. در اولین لحظه این جنگ رهبر عزیزمان به شهادت رسید.
آنها باز هم از حرکت نایستادند و با انتشار مقاله در فارین افرز ایران پیروز نبرد نظامی را به نشستن بر میز مذاکره با آمریکا دعوت کرد. و بعد از چند روز دیدیم که محاسبات غلط سبب شد آتشبس که به نفع آمریکا بود پذیرفته شود. دشمن محاصره دریایی را روز بعد از شروع مذاکرات اعمال کند تا آنجایی که به اقرار مسئولان امر دولت نتواند یک قطره نفت صادر کند. محاصره دریایی به یک برگ مذاکراتی تبدیل شد و بابت رفع آن امتیاز بازشدن تنگه هرمز داده شد.
در نتیجه این فرایند تفاهمنامهای شکل گرفت و قرار شد مذاکراتی برای حصول یک توافق جامع انجام شود که شاهد هستیم در میانه مذاکرات دوباره جنگ آغاز شد. اما این که امروز بعد از نقض کامل تفاهمنامه از سوی آمریکا میبینیم که دکتر قالیباف در بیانیه خود بر استمرار دیپلماسی و مذاکره با آمریکا تاکید میکند، معنایش روشن است. یعنی هنوز خطای محاسباتی وجود دارد و تجویز ناشی از آن کماکان مذاکره است و نتیجهاش هم قابل پیشبینی است. دشمن از این اصرار برداشت ضعف ایران میکند و در ضربه زدن به ایران جریتر میشود. به نظر میرسد علیالاصول باید مراقب خطای محاسباتی بود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید