امروز: 1405/04/30 ساعت : 19:45

دوباره ظریف، دوباره تحجر

مقالۀ جدید و اصرار بر نسخه‌ای که هر بار با جنگ، نقض توافق و امتیازخواهی بیشتر آمریکا پایان یافته

ظریف در تازه‌ترین مقاله خود در نشریه آمریکایی فارن افرز بار دیگر نسخه‌ای را تجویز کرده که پیش از این نیز بارها آزموده شده؛ نسخه‌ای که بر مذاکره، اعتمادسازی، تعریف منافع مشترک با آمریکا، توافق جدید و واگذاری تدریجی اهرم‌های قدرت ایران استوار است. پرسش اما اینجاست که آیا تجربه‌های پرهزینه سال‌های اخیر، هنوز برای بازنگری در این نگاه کافی نبوده است؟
ظریف در این مقاله می‌نویسد «ادامه جنگ به سود هیچ‌کس نیست» و راه‌حل را «دیپلماسی و چارچوب امنیتی جدید منطقه‌ای» معرفی می‌کند. او همچنین پیشنهاد می‌دهد توافقی جدید میان ایران و آمریکا شکل بگیرد؛ توافقی که در آن عدم تجاوز، لغو تحریم‌ها، صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری، حذف برچسب‌های تروریستی و پذیرش تضمین‌های دائمی عدم اشاعه از سوی ایران گنجانده شود. در بخش دیگری نیز تأکید می‌کند ایران نباید تنگه هرمز را برای مدت طولانی ببندد و باید به سمت «مدیریت مشترک» این آبراه حرکت کند.
اما سؤال اساسی این است؛ مگر چند هفته از شکست آخرین تفاهم نمی‌گذرد؟ مگر بندهای همان توافق از بین نرفته است؟ پس چگونه بدون پاسخ دادن به چرایی شکست توافق قبلی، نسخه توافق بعدی روی میز گذاشته می‌شود؟
مقاله اخیر ظریف تکرار همان الگویی است که پیش از آتش‌بس ۱۹ فروردین نیز در قالب مقاله‌ای دیگر مطرح شد؛ الگویی که بعدها در تفاهم اسلام‌آباد بازتاب یافت و امروز نتیجه آن، نقض تعهدات، بازگشت درگیری‌ها و ادامه فشارهاست. هنوز مدت زیادی از تفاهم ۲۸ خرداد نگذشته که بندهای آن یکی پس از دیگری نقض شده؛ از پایان جنگ و توقف تهدید علیه ایران و لبنان گرفته تا آزادسازی دارایی‌ها، کاهش تحریم‌ها و رفع محاصره دریایی. حتی در میانه اجرای همان تفاهم نیز حملات نظامی ادامه یافت و امروز دوباره زیرساخت‌های جنوب کشور هدف حمله قرار گرفته‌اند. اگر نتیجه عملی این مسیر، بازگشت جنگ در میانه مذاکره بوده، چرا همان مسیر برای بار دیگر پیشنهاد می‌شود؟
یکی از مهم‌ترین بخش‌های مقاله، اعترافی است که خود ظریف درباره علت شکست تفاهم ارائه می‌دهد. او می‌نویسد اختلاف در تفسیر مفاد تفاهم، به‌ویژه درباره تنگه هرمز، علت اصلی فروپاشی آن بوده است؛ ایران تفاهم را محدود به ۶۰ روز و مبتنی بر مدیریت مشترک می‌دانست، اما آمریکا آن را عبور آزاد و بدون قید و شرط تفسیر می‌کرد. اگر درباره مهم‌ترین بند تفاهم، از همان ابتدا برداشت مشترکی وجود نداشته، چگونه می‌توان آن را یک توافق مستحکم و قابل اتکا دانست؟ آیا این، اعترافی ضمنی به ضعف همان تفاهم نیست؟
در بخش دیگری از مقاله، ظریف می‌نویسد ایران نباید تنگه هرمز را برای مدت طولانی بسته نگه دارد، زیرا اهرم بازدارندگی خود را از دست می‌دهد و باید به سمت مدیریت مشترک حرکت کرد. این نگاه، مهم‌ترین اهرم ژئوپلیتیکی ایران را نه یک سرمایه راهبردی، بلکه مانعی در مسیر توافق می‌بیند. در حالی که تجربه‌های تاریخی خلاف این را نشان می‌دهد. مصر پس از جنگ ۱۹۶۷ کانال سوئز را هشت سال بسته نگه داشت و پس از بازگشایی نیز حاکمیت خود را بر این آبراه تثبیت کرد و آن را به یکی از منابع پایدار درآمد ملی تبدیل ساخت. در سیاست بین‌الملل، اهرم‌های ژئوپلیتیکی زمانی ارزش می‌آفرینند که حفظ شوند، نه آنکه پیش از تثبیت دستاوردها از دستور کار خارج شوند.
همین منطق را می‌توان در سایر پیشنهادهای مقاله نیز مشاهده کرد؛ بازگشایی هرمز، محدودیت‌های گسترده هسته‌ای، پذیرش پروتکل الحاقی و اعطای تضمین‌های جدید از سوی ایران، در برابر وعده‌هایی درباره لغو تحریم‌ها، عدم حمله و کمک مالی. این همان پارادایمی است که «اول امتیاز بده، بعد منتظر انجام تعهدات طرف مقابل بمان» توصیف می‌شود و در تجربه برجام نیز پررنگ بود.
اشکال اصلی مقاله، صرفاً پیشنهاد مذاکره نیست؛ مسئله آن است که نویسنده همچنان گمان می‌کند امنیت را می‌توان با امضای توافق و تعریف منافع مشترک به دست آورد. در حالی که تجربه همین ماه‌های اخیر نشان داده که امنیت پایدار نه از متن توافق، بلکه از موازنه قدرت ناشی می‌شود. اگر قدرت میدانی وجود نداشته باشد، نه توافق ضمانت اجرا پیدا می‌کند و نه طرف مقابل انگیزه‌ای برای پایبندی به آن خواهد داشت.
در نهایت، پرسشی که این مقاله بی‌پاسخ می‌گذارد، از خود مقاله مهم‌تر است؛ تا چه زمانی قرار است یک نسخه بارها آزموده شود و هر بار با هزینه‌ای سنگین برای کشور پایان یابد، اما طراحان آن همچنان از بازنگری در مبانی خودداری کنند؟ برجام، مذاکرات منتهی به جنگ، تفاهم‌های اخیر و اکنون پیشنهاد توافقی تازه؛ آیا زمان آن نرسیده است که به جای تکرار نسخه‌های گذشته، ابتدا درباره علت ناکامی آن‌ها تأمل شود؟
تحجر، فقط جمود بر سنت نیست؛ گاهی جمود بر یک خطای سیاسی نیز تحجر است. وقتی تجربه‌های متعدد، ناکارآمدی یک الگو را نشان می‌دهد، اما همان الگو با ادبیاتی تازه دوباره عرضه می‌شود، مسئله دیگر اختلاف سلیقه سیاسی نیست؛ مسئله ناتوانی در درس گرفتن از واقعیت است.

حمید لشگری

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم