فرار از کارشناسان و رفتن به سمت مناظره های یک طرفه؛ آجرلو و تیم تفاهم چرا مقابل کارشناسان نمی نشینند ؟
برخی اخبار ساختهشده برای پرت شدن حواسها را که کنار بگذاریم، این روزها بزرگترین عبرتها برای مسئولین و دیپلماتها در جریان است؛ البته اگر خطای محاسباتی، و تزیین نتیجه آن، اجازه درس گرفتن را به آنان بدهد. عبرتهایی درست خلاف آنچه عراقچی ۵ روز قبل از امضای تفاهم در گفتگوی ویژه خبری گفت که: «در دو جنگ گذشته، مذاکره منجر به جنگ نشد، مقاومت منتهی به جنگ شد». حالا سومین جنگ تنها طی ۱۴ماه در کارنامه او و شرکا با مقاومت نکردن برای تثبیت تنگه و عوارضگیری از آن، ثبت شده اما تحجر و اصرار بر این مسیر، ادامه دارد. رکوردی که در کنار شاهکارهای دیگر مدیران دولت مورد حمایت محافل که رکورد تورم سالانه را در ۸۰ سال گذشته زدهاند و تورم غذا را از آغاز کار ۵ونیم برابر کردهاند، توسعه کشور و معیشت مردم را نیز معطل کرده.
در عصر جنگ رسانهای، یکی از قدیمیترین ترفندها، لباس نو پوشیده است. مسئولان و مدافعان سرسخت موضوعاتی که مستقیماً در قبال آن مسئولیت دارند، دیگر کمتر حاضرند پا به میدان مناظره با کارشناسان واقعی بگذارند. آنها ترجیح میدهند در برابر حریفانی ظاهر شوند که از قبل میدانند برنده میدان خواهند بود.
این بازی انتخابی، فراتر از یک تاکتیک ساده تبلیغاتی است. اجتناب سیستماتیک از مواجهه با متخصصان زبده و روی آوردن به مخالفان ضعیفتر یا کمتر مسلط، در واقع اعترافی آشکار به ضعف استدلالی است. پیروزیهای آسان در استودیوها و صفحه نمایشها، با برشهای هوشمندانه و بازنشرهای گسترده، تصویری تحریفشده از «غلبه قاطع» میسازند؛ تصویری که واقعیت را پنهان میکند و مخاطب را در توهم نگه میدارد.
این رویکرد، گفتمان عمومی را به نمایشهای نمایشی تبدیل کرده است. جایی که دیگر حقیقت و استدلال ملاک نیست، بلکه «قابلیت رسانهای» و «قابلیت برنده شدن در برابر حریف دستچینشده» معیار پیروزی میشود. نتیجه؟ فرسایش اعتماد عمومی، مسموم شدن فضای نقد و تحلیل، و نهادینه شدن فرهنگ «مناظره نمایشی» به جای گفتوگوی واقعی.
در این مهندسی دقیق، حریف آسان نه فقط انتخابی تاکتیکی، بلکه استراتژی اصلی برای حفظ روایت مورد نظر است؛ روایتی که در برابر پرسشهای سخت کارشناسان، تاب ایستادن ندارد.
نمونه بارز این مهندسی رسانهای را میتوان در ماجرای جنگ اخیر و آتشبس مشاهده کرد. پس از آنکه آقای محمدباقر قالیباف مسئولیت تیم مذاکرهکننده را بر عهده گرفتند، حلقه اطرافیان ایشان در رسانهها به دفاع همهجانبه از «منطق مذاکرات» و اصل رویکرد ایشان پرداختند. اما الگوی تکراری این دفاع قابل تأمل است: به جای دعوت به مناظره با کارشناسان امور خارجه یا تحلیلگران باتجربه، عمدتاً دو مسیر انتخاب میشود. یا حضور به عنوان «تککارشناس» در برابر مجری برنامه که عملاً گفتوگو به مصاحبه یکطرفه تبدیل میشود، یا مناظره با افرادی غیرمتخصص که فاقد عمق کارشناسی لازم برای ایجاد چالش جدی هستند؛ البته در بزنگاهیتر شدن لحظات صدور فایل صوتی در داخل رسانههای شخصی یا کنشگری از طریق استوری اینستاگرام را به روشهای دیگر ترجیح میدهند.
یکی از مصادیق روشن این رویکرد، برنامه تلویزیونی آقای آجورلو – از نزدیکان دکتر قالیباف – در شبکه تلویزیونی همشهری با حضور آقای اللهکرم بود. در این برنامه، به جای مواجهه با منتقدان صاحبنظر و زبده، فضا به گونهای طراحی شد که بحث در سطحی باقی بماند که امکان طرح استدلالهای کارشناسی دقیق و چالشبرانگیز به حداقل برسد. نتیجه، نمایشی از «دفاع موفق» بود که بیشتر به تقویت روایت دلخواه آقای آجورلو کمک میکرد تا شفافسازی واقعی. نمونههای دیگری از این نوع رفتارها را در کنشهای آقای مهدی محمدی نیز میتوانیم بیابیم.
نمونههای مناظرات چالشی این روزها را در مقابل چنین نامناظراتی قرار میدهیم، تفاوتها بیش از پیش آشکار میشود. به راستی چرا آقایان محمدی، آجورلو و قربانزاده حاضر به مناظره با کارشناسان منتقدی مانند آقایان براتی، خانعلیزاده و… نیستند.
این تاکتیک، دقیقاً همان مهندسی رسانهای است که پیشتر به آن اشاره شد. انتخاب حریفانی غیرمتخصص و خارج از موضوع برای کسب پیروزیهای ارزان و رسانهای. در چنین فضایی، رسانه به جای آینه حقیقت، به ابزاری برای لاپوشانی ضعفها و مدیریت افکار عمومی تبدیل میشود. تا وقتی این چرخه ادامه یابد، جامعه از گفتوگوی واقعی و اصلاح سیاستها دور خواهد ماند و تنها شاهد نمایشهای از پیش تعیینشده خواهد بود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید