انتخاب غرب: ویرانی یا تسلیم در برابر نظم ایرانی
جهان در آستانه یکی از بزرگترین دگرگونیهای تاریخ قرار دارد. تمدنی که بر پایه تجارت دریایی ارزان و سلطه ناوگانهای غربی استوار شده به پایان عمر خود نزدیک میشود. ایران نه بهعنوان کشوری که در این نظم جدید جای مهمی دارد بلکه بهعنوان معمار و ناظم این نظم نوین در کانون تحولی عظیم ایستاده است. این جنگ جنگِ وجودیِ دو تمدن است: تمدن غرب که با دریانوردی و سرمایهداری نفس میکشد و تمدن نوین اسلامی که بر خرابههای آن بنا خواهد شد. این یک تغییر پارادایم است نه یک تغییر جزئی!
تنگه هرمز و بابالمندب دو شاهرگ حیاتی اقتصاد جهانی هستند. روزانه حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد از نفت جهان از تنگه هرمز عبور میکند و بابالمندب نیز گذرگاه اصلی کالاهای اروپا به آسیا و غرب آسیا است. انسداد همزمان این دو آبراه به معنای قطع شریان اصلی اقتصاد غرب است.
وابستگی اروپا به نفت این منطقه و کالاهای آسیایی یک آسیبپذیری راهبردی است. با بسته شدن این مسیرها نه تنها قیمت نفت به سطوح بیسابقه خواهد رسید بلکه زنجیرههای تأمین صنایع حیاتی اروپا (از خودروسازی تا داروسازی و کشاورزی) از هم میپاشد. تورمهای افسارگسیخته و رکود عمیق و سپس شورشهای اجتماعیِ گسترده تنها بخشی از پیامدهای این اقدام موثر است.
اقتصاد آمریکا اگرچه گفته میشود به نفت خارجی وابستگی کمتری دارد اما وابستگی به کالاهای چینی و هندی و… از طریق همین مسیرهای دریایی تأمین میشود. قطع این مسیر به معنای تورم سهرقمی و ریزش بازار سهام و فروپاشیِ اقتصادِ مبتنی بر مصرف است. اما عمیقتر از این گسلهای تجزیهطلبی در ایالتهایی مانند تگزاس و کالیفرنیا و آلاسکا فعال خواهند شد. ایالتهایی که همواره از فشارهای اقتصادی فدرال ناراضی بودهاند و در بحرانهای اقتصادی شعارهای جداییطلبی را بلندتر از همیشه سر میدهند.
در واقع تمدن غرب بر سه رکن استوار است: اقتصاد سرمایهداریِ مبتنی بر تجارت آزاد دریایی و ارزشهای لیبرال و نظم نظامیِ مبتنی بر ناوگانهای فرامنطقهای. انسداد هرمز و بابالمندب هر سه رکن را همزمان هدف میگیرد!
اولا با توقف تجارت دریایی اقتصاد غرب از نفس میافتد.
ثانیا با تورم و بحران معیشتی اعتماد عمومی به نظامهای لیبرالسرمایهداری از بین میرود و موجی از اعتراضات و شورشهای خیابانی پایتختهای اروپایی و آمریکایی را فرا میگیرد. تاریخ نشان داده که تورم بالا و بیکاری گسترده همواره پیشدرآمدِ سقوط دولتها در غرب بوده است.
و در نهایت ناوگانهای نظامی غرب که بدون پشتیبانی سوخت و لجستیکِ مطمئن عملا شیرهای بی دندان خواهند شد قدرت مانور خود را از دست میدهند. در این میانه مقاومتِ ایران در برابر حملات احتمالی با شبکهای از تجهیزات و تاکتیکهای نامتقارن آنچنان هزینهساز خواهد بود که هیچ گزینه نظامیِ موفقی بر روی میز باقی نمیماند.
در این معمای بزرگ غرب دو راه بیشتر ندارد: یا پذیرش فروپاشی کامل اقتصادی و سیاسی، یا تسلیم در برابر نظم جدیدی که ایران آن را طراحی کرده است. تسلیمی که نه به معنای نشستن بر سر میز مذاکره با ایران بهعنوان ناظم منطقه و پذیرش نقش محوری تهران در توزیع انرژی و ترانزیت زمینی است بلکه به معنای نشستن پای میز محاکمه ملتها و آزادگان جهان بهخاطر چند قرن جنایت و غارت و فساد و استعمار و استثمار است.
اینجاست که مزیتهای بینظیر ایران بهعنوان یک قدرت زمینی و ابرقدرتی آسمانی خود را نشان میدهد!
ایران با هزاران کیلومتر مرز خاکی با ۱۵ کشور و اتصال به شبکههای ریلی و جادهای آسیای مرکزی و قفقاز و ترکیه و میتواند جایگزین کامل مسیرهای دریایی باشد.
چین که پیشتر در پروژهی یک کمربند یک راه سرمایهگذاری عظیمی کرده، و روسیه که کریدور شمال-جنوب را دنبال میکند، هر دو به عنوان بازیگران اصلی، این نظم جدید را پذیرفتهاند؛ چرا که بقای اقتصادی آنها وابسته به شبکهی زمینیِ تحت نظارت ایران است.
در این نظم جدید قیمت انرژی و مالیات و و منافع حاصل از ترانزیت نه در بورسهای نیویورک و لندن که در تهران تعیین میشود و ایران به نقطه اتکای بیبدیل قدرتهای دیگر تبدیل میشود.
ممکن است برخی بر چالشهای فنی از جمله آماده نبودن کامل زیرساختهای جادهای و ریلی یا هزینه بالاتر حمل و نقل زمینی نسبت به دریایی انگشت بگذارند. اما این نگاه درحقیقت گرفتار شدن در «جزئیاتِ» کم اهمیت و قابل حل است. سؤال اصلی این نیست که «هزینهی حمل با کامیون چند دلار است؟» سؤال این است که آیا غربِ محتضر توان تحملِ انسداد حیاتیترین گذرگاههای اقتصادی جهان را دارد؟
زمانی که یک نفتکش غولپیکر در دریای عمان با یک موشکِ نقطهزن متوقف شود و ناوگان پنجم آمریکا نتواند واکنشی مؤثر نشان دهد تمام معادلاتِ هزینه و فایده به هم میریزد. ایران با بهرهگیری از شبکه وسیع تانکرهای زمینی و خطوط ریلی در حال توسعه و کریدورهای جدید ظرفیتِ جایگزینیِ سریع و مطمئن را دارد. مسیری که از خاک ایران میگذرد و امنترین و کوتاهترین راه برای اتصال شرق به غرب است.
آنچه بیان شد یک محاسبه اقتصادیِ ساده نیست بلکه یک راهبرد کلان در یک جنگ وجودی است. ایران در این جنگ بزرگ نه فقط یک بازیکن که یک بازیساز است. با انسداد تنگههای حیاتی غرب در باتلاق تورم و شورش و تجزیه فرو خواهد رفت و ناگزیر برتریِ ایران را بهعنوان تنها راه نجاتِ خود خواهد پذیرفت.
تمدن نوین اسلامی بر پایهی عدالت و استقلال و نفی سلطه غرب بر خرابههای این نظم کهنه و فاسد بنا میشود. ایران ناظم نه گوشهای از این نظم که کانون و محور آن خواهد بود. فرصت تاریخی فرا رسیده است. فرصتی که با شجاعت و تدبیر و ایمان به وعده الهی باید از آن عبور کنیم و جهانی نو بسازیم.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید