امروز: 1405/05/15 ساعت : 02:17

فراتر از سیاست؛ نبرد دو تمدن

عموماً در تحلیل روابط بین‌الملل، آن‌چه که نقش اصلی را ایفا می‌کند و به‌واقع، تضاد میان نقش‌آفرینان را عیان می‌سازد، متغیرهای مادی نظیر موازنۀ قدرت، منابع اقتصادی و ظرفیت‌های نظامی می‌باشد، چراکه از دورۀ رواج تامّ مدرنیته در جهان، همه بازیگران جهانی پذیرفته‌اند جریان خود را بر این مبنا پیش ببرند؛ و از آن رو که مبنای تبیین مدرنیته تمدن غرب است، به‌واقع همه جهانیان، چه در غرب جغرافیایی و چه در خارج از این محدوده، نگرۀ بنیادین تمدن غرب را برای پیشبرد مقاصد خود، پیشاپیش پذیرفته‌اند، و هر اقدامی که ایفای آن را در بستر نقش‌آفرینی خود به‌دست‌می‌گیرند، به‌واقع اقدامی در جهت پیشبرد تمدن مدرن غرب است؛ گرچه ممکن است حیطۀ جغرافیایی آن در محدودۀ غرب جغرافیایی جهان باشد، یا در محدودۀ شرق جغرافیایی.
اما تقابل میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحدۀ آمریکا، اصولاً تقابلی تمدنی و فراتر از تضادی مبتنی بر سیاست و اقتصاد است، تقابلی که اصالتاً یک تضاد ساختاری و بنیادین است و فراتر از محاسبات امنیتیِ صرف، در لایه‌های عمیق گفتمانی ریشه دارد. این تقابل، نه صرفاً بر سر منافع، بلکه بر سر حقیقت و‌ معناسازی از واقعیت‌ها و ارزش‌های زیربنایی استوار است. به‌تعبیری جمهوری اسلامی ایران که اکنون در موضع کاملاً آشکار تضاد با ایالات متحدۀ آمریکا و آرایه‌های موردنظر او برای جهان است، به‌واقع، در حال پیشبرد روایتی متضاد از روایت مدعی جهانگیری طرف مقابل از جهان است؛ دو روایتی که تعریف‌کنندۀ واقعیت‌های جغرافیای سیاسی هر یک از این دو طرف از منظر خود می‌باشد.
اصولاً اگر بخواهیم این دو روایت را تبیین‌کنیم، به سه عنصر واقعیت‌بخش مبتنی بر حقیقت این دو جبهه می‌رسیم؛ سه عنصری که آنها را در چارچوب مبین تضاد تامّ می‌توان چنین اظهارداشت:
1.دیدمان‌های بنیادین در پی‌ریزی نظم جهانی: تمدن غرب به‌سردمداری آمریکا، این دیدمان‌ها را در هر زمینه‌ای برمبنای”قاعده‌مندی برتری‌جویی” با ابتناء بر قدرت خود تبیین‌کرده و بر همین مبنا، تا کنون در سراسر جهان آن را جاری کرده‌است. اما آن‌چه که اکنون از جانب انقلاب اسلامی ایران، به‌عنوان بنیان یک بازیگر تمدنی جدید در مواجهه با تمدن غرب، در سایه‌سار “عدالت‌خواهی استقلال‌محور” رخ‌نموده، لایۀ نخستین از یک تقابل تامّ‌وتمام است که اصالتاً برمبنای دو تعریف متفاوت از “نظم بین‌الملل” تجلی‌‌یافته‌است؛ تقابلی که یک سوی آن نظام سلطه‌جوی برآمده از جنگ دوم جهانی منتج به آمریکای مدعی روبه‌افول ابرقدرتی است، البته با نظم و نظام پی‌ریخته در طی حدود صد سال با عنوان “قواعد بین‌المللی و نهادهای نهادینه‌شده” که به‌واقع ابزارهای تضمین‌کنندۀ ثبات و پیش‌بینی‌پذیری در راستای حفظ جایگاه ابرقدرتی اند، و سوی دیگر آن همان انقلاب‌اسلامی که با استفاده از مفاهیمی همچون “عدالت جهانی” و “حاکمیت حق”، در تلاش برای گسترش این نگره در جهان است که قواعد موجود به‌جای‌مانده از جهانداران پیامد جنگ جهانی دوم را تغییردهد، تغییری که قدرت جهانی را از ابزاری برای بازتولید نابرابری و تداوم سلطه به بستر عدالت و حق‌طلبی تغییردهد؛ و چنین است که اقدام‌هایی که آمریکای مدعی جهانداری فرورفته در جهانخواری آن‌ها را “نقض نظم” می‌خواند، از منظر ایران و انقلاب‌اسلامی برخاسته از آن “مقاومت در برابر بی‌عدالتی ساختاری جهان” تبیین‌می‌شوند.
2.بازتعریف امنیت در جریان “تثبیت وضع موجود” در مواجهه با “بازدارندگیِ مبتنی بر مقاومت”: این جریان به‌واقع مبتنی بر نخوت به‌جامانده از ابرقدرتی آمریکا را می‌توان چنین تبیین‌کرد که اصولاً انگارۀ بنیادینی از تقابل آمریکا و انقلاب‌اسلامی وجه امنیتی می‌باشد، وجهی که از منظر ایالات متحدۀ آمریکا، مبتنی بر تثبیت شرایط و مدیریت هرگونه بحران پیشِ رو در چارچوب‌های پیش‌بینی‌پذیر قرارمی‌گیرد و از این منظر، هرگونه تغییر در موازنۀ قدرت یا ظهور بازیگران غیر قابل پیش‌بینی همچون ایران، که البته چندی است هردو به منصۀ ظهور رسیده‌اند را تهدیدی برای امنیت جهانی و جریان‌های تجاری جهانی تعریف‌می‌کند و بر این مبنا، می‌کوشد همه جهانیان سر در آخور خود را به مقابله با این تهدیدها ترغیب نماید.
اما از وجه دیگر، گفتمان انقلاب‌اسلامی ایران، امنیت را نه در گروِ پذیرش قواعد مسلط، بلکه در گروِ “خودکفایی و بازدارندگی” ترسیم‌می‌کند و در این بستر است که واژۀ مقاومت مفهومی بنیادین می‌یابد، مفهومی که توأمان وجهۀ یک اصطلاح سیاسی و البته یک ابزار معناساز در مسیر حرکت انقلاب اسلامی را در همان چارچوب مذکور، به خود می‌گیرد، و البته در همین مسیر، از زمان ورود به وادی ایفای‌نقش مؤثر، با دشمنی غرب و آمریکا که مدعی موقعیت اتمّ معنای زندگی بشر هستند، مواجه می‌گردد و لاجرم، نمود‌های گوناگون فشارها و محدودیت‌های اعمالی آنها را در مسیر پیشبرد خطّ‌مشی منطبق بر حق و حقیقت خود را تجربه‌می‌کند؛ تجربیاتی که هرکدام از منظر غرب یک “شکست سیاسی” برای این جریان مبتنی بر مقاومت، و از منظر این انقلاب یک “آزمون اخلاقی و راهبردی” به‌شمارمی‌آیند.
3.تقابل هویتی و مشروعیت: ارزش‌های ادعایی جهانی در برابر حاکمیت ارزش‌های اصیل
عمیق‌ترینِ لایه‌های این تقابل، در ساحت “هویت و ارزش‌ها” نمود دارد، لایه‌ای که به‌واقع لایۀ اصیل این تقابل و منجرشونده به هدم و اضمحلال یکی از دو طرف است. البته اشاره به این نکته هم ضروری است که ایالات متحدۀ آمریکا که خود را میراث‌دار و مدعی نگرۀ “لیبرالیسم جهانی” برمی‌شمارد، با ابتناء بر ارزش‌های موردادعای این نگره، که البته همه در قالب شعارهایی بر زبان دول پیروز و مدعی جهانداری جنگ دوم جهانی به‌عنوان ارزش‌های فراملی و جهانی مطرح‌می‌شوند، اساساً مشروعیتِ هر حکومتی را با میزان انطباق آن با این شعارها یا انگاره‌ها می‌سنجد؛ سنجشی که راه را برای هرگونه اقدام در تقابل با هر کشور برای آن مدعی می‌گشاید.
اما ایران امروز قدرتی است که در سایۀ هدایت رهبری، بر مفهوم هویت اصیل خود و حاکمیت ارزش‌های اسلامی-محلی تأکید می‌ورزد؛ و بر این مبنا، در مقابل غرب مدعی رهبری جهان و ارزش‌های پیشنهادی آن، در موضع ایستادگی و مقاومت قرارمی‌گیرد، و در این مسیر، بر حاکمیت ارزش‌های اصیل خود و جامعۀ اسلامی پای می‌فشارد، و چنین است که مسخّر ابزارهای اخلاقی، فرهنگی و سیاسی غرب و آمریکا نمی‌گردد. چنین است که تقابل ایران و آمریکا، تقابلی میان ادعای جهانی‌سازی ارزش‌های به‌واقع تخریب‌گر هستی انسان از جانب غرب، و تلاش در راستای حاکمیت ارزش‌های مبتنی بر مبانی حقیقی انسانی در مفهوم تقابل هویتی اصالت می‌یابد.
باری، نتیجۀ تقابل گفتمانی ایران و آمریکا، به‌واقع “انسداد معنایی” در فرآیند برقراری رابطه بین دو کشور است، چراکه ما و آمریکا اساساً بر سر تعاریف بنیادینی همچون نظم، امنیت و مشروعیت اختلاف نظر داریم، و از این رو، تضاد میان ما و آنها را نمی‌توان صرفاً به‌مثابۀ یک اختلاف مقطعی بر سر پرونده‌ای سیاسی، اقتصادی یا امنیتی فهم کرد؛ بلکه این تضاد و تقابل بین اصالت ایرانی و اصالت آمریکایی همواره واجد ماهیتی ساختاری و بنیادین بوده، هست و خواهدبود؛ چراکه اختلاف دو طرف فراگیر و دربرگیرندۀ منافع ملموس، نظم مطلوب، قواعد بازی و تعریف مشروعیت سیاسی است، و لاجرم از سطح یک رقابت عادی فراتر می‌رود و به نوعی تقابل چندین‌لایه در حوزه‌های امنیتی، هویتی، هنجاری و مبتنی بر هر موضوع دیگری تبدیل می‌شود
از این رو، اساساً آن‌چه میان ایران و آمریکا جریان‌دارد، یک تضاد بنیادین است؛ تضادی که همه ابعاد فرهنگی، سیاسی، امنیتی، هویتی و هنجاری را دربرمی‌گیرد؛ و در چنین شرایطی، حتی اگر این ادعا به ذهن برخی راه‌یابد که برخی بحران‌ها به‌صورت موقت می‌توانند مدیریت‌شوند، تا زمانی که شکاف در سطح تعریف نظم، مشروعیت و هویت باقی بماند، تنش نیز قابلیت بازتولید را خواهدداشت؛ و از این رو، این رابطه را باید نه صرفاً یک تعارض سادۀ روابط بین‌الملل، بلکه نمونه‌ای از تقابل ساختاری میان دو منطق متفاوت از کنش سیاسی و نظم بین‌الملل دانست؛ و اگر جریانی بخواهد به هر ترتیبی که شده توافقی را میان این دو منطق به فرجام برساند، به‌واقع درنظردارد که از مسیر هدم یکی از منطق‌ها بگذرد.

رضا قسیمی

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم