مرور بیانات رهبر شهید درباره «جهاد تبیین»، یک حقیقت تلخ را فریاد میزند: ایشان از این مفهوم، یک توصیه اخلاقی نساخته بودند؛ بلکه یک واجب عینی و تنها راه خنثیسازی جنگ نرم دشمن. در دیدار با بسیجیان(۱۹ دی ۱۴۰۱) فرمودند: «علاج پروپاگاندا تبیین است… جهاد تبیین را جدی باید گرفت.» و در ۱۹ اسفند ۱۴۰۰، آن را به وصیت امیرالمؤمنین(ع) گره زدند و «جهاد با السنه» را در کنار جهاد با مال و جان قرار دادند.
اما این همه تأکید، چگونه در غبار روزمرگی گم شد؟
حلقههای غفلت
نخست: جهاد عدم تبیین
درست وقتی رهبری فریاد میزدند «شبهه را تبیین کنید»، چه کسانی سکوت کردند یا به تحریف پرداختند؟ جوانانی که باید با روایت صحیح از پیشرفتها آگاه میشدند، در میان سکوت متولیان، طعمه رسانههای معاند شدند. رهبر شهید هشدار داده بودند که اگر خواص تردید کنند، تودهها اغوا میشوند. این هشدار شنیده نشد.
دوم: عدم تبیین در سیاست خارجی. ایشان بارها از تقابل تمدنی و دشمنی ریشهدار غرب سخن گفتند، اما برخی متولیان، چهرهای از نرمش بیحد به دشمن نشان دادند و این پیام مهلک را مخابره کردند که «ایران به نقطه ضعف رسیده است.» دشمن نه تنها ناامید نشد، که بذر طمع در دلش جوانه زد.
سوم: ناکارآمدی اقتصادی و عدم تبیین رهبر شهید فرمودند:«مردم اگر توجیه شوند، سختیها را میپذیرند.» اما وقتی جراحیهای اقتصادی نابهنگام، بدون پشتوانه تبیینی اجرا شد و سفره مردم کوچکتر گردید، ناامیدی تبدیل به بحران مشروعیت شد.
چهارم: غنائمطلبیهای جناحی
در اوج فشار بر مردم، اخبار فسادها و چپاول بیتالمال، هرگونه تبیین را بیاثر ساخت. ایشان در ۱۹ اسفند ۱۴۰۰ هشدار داده بودند که «دین در دست اشرار اسیر میشود و با آن به دنبال دنیا میروند.»
حاصل ترکیب مرگبار
ترکیب «جهاد عدم تبیین» + ناکارآمدی اقتصادی + غنائمطلبی + ارسال پالس ضعف، برای تحلیلگران دشمن این معنا را داشت: «کشور از درون دچار گسست شده، مردم ناامیدند، اقتصاد فلج است.» دشمنی که باید با جهاد تبیین و کارآمدی ناامید میشد، ناگهان خود را در آستانه تحقق رؤیای فروپاشی دید. طمعی که در دل دشمن جوانه زد، به جنایتی انجامید که جهان را لرزاند: حمله مستقیم به تهران و شهادت مظلومانه همان کسی که سالها فریاد زده بود «مواظب باشید دشمن طمع نکند.»
نتیجهگیری
شهادت حضرت آیتالله خامنهای(ره) در ۹ اسفند، پایان یک مسیر غفلت بود. ایشان نسخه نجات را پیچیده بودند، اما نه تبیین در سطح عموم به درستی انجام شد، نه سیاستمداران توجیه شدند و نه اهل اقتصاد و معیشت، تبیین و توجیه شدند. حتی در حق خود «جهاد تبیین» هم تبیین درست صورت نگرفت. اگر کارنامهها را ورق بزنیم، فهرست بلندی از همایشها و سمینارها ارائه میشود، اما سؤال اینجاست: در کف جامعه و در سقف اذهان سیاستورزان و اقتصادکاران، اثر واقعی داشت؟ در این دور و تسلسل همایشها و گعدههای مملو از تشریفات، کسی ولایتمدارانه در پی تحقق عینی فرمایش ولی امرش بود؟
امروز، در غیاب آن پیر روشنضمیر، بازخوانی این عبرتها شاید تنها راه نجات کشتی انقلاب از طوفانهای پیش روست. متأسفانه به دلیل نپرداختن پیشینی به مسائل، و پرداخت پسینی در لحظهای که جانها به گلو رسیده، شاهد پیامدهای نامبارک عدم تبیینهای بههنگام هستیم. در فضایی گازآلوده که جرقهای کار بمب را میکند، آماده نکردن ذهن جامعه برای پذیرش واقعیات، هم استهلاک اجتماعی را بالا میبرد و هم زحمات در عرصههای میدان، خیابان و دیپلماسی را خدشهدار میسازد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید