چگونه بیرون دولتی ها زیر سایه نمی توانیم دولت, کارفرمای اصلی می شوند
نویسنده: علی شریفی, کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه مازندران
هنگامی که بحران دی ۱۴۰۴ مثل پتک بر سر مردم فرود آمد، یک چیز روشن شد: کشور نه با کمبود راهحل، بلکه با کمبود اراده و تصمیمگیری درست روبهروست. انگار دولت و تصمیماتش، محلی شده برای آزمون و خطای آقایان. در حالی که اقتصاددانها ماهها هشدار داده بودند اجرای کالابرگ در این شرایط فقط اوضاع معیشتی را بدتر میکند، دولت بیاعتنا به همه تحلیلها، طرح را اجرا کرد؛ آن هم نه کامل، نه دقیق، نه حتی قابل دفاع. نتیجهاش امروز در صف نان و خرید روزمره مردم دیده میشود و حتی این موارد به بنزین و انرژی نیز کشیده شد: کالاها چند برابر شدهاند، اما مبلغ کالابرگ همان است که بود. حذف ارز ترجیحی هم که قرار بود اصلاح ساختاری باشد، بهجای درمان، خودش تبدیل شد به یکی از عوامل اصلی جهش قیمتها. با این حال، رئیسجمهور هر روز پشت تریبون میایستد و میگوید «نمیشود»،«نمیتوانیم»، «شرایط سخت است» و تمام این موارد را تقصیر جنگ میاندازد. این جملات نه گزارش واقعیت، بلکه اعتراف به ناتوانیاند. کشوری که در سختترین شرایط منطقهای ایستادگی کرده، امروز گرفتار مدیریتی شده که بهجای ارائه راهحل، فقط صورتمسئله را تکرار میکند. وقتی رئیسجمهور میگوید «هرکس میتواند وارد شود و دست بگیرد»، مردم حق دارند بپرسند: اگر واقعاً چنین است، پس چرا نام همان دو نفری که با پیشنهاد عملی از او وقت ملاقات گرفتهاند اعلام نمیشود؟ چرا هیچکس نمیداند چه راهحلهایی ارائه شده و چرا نادیده گرفته شدهاند؟ این ابهامهاست که نشان میدهد مشکل کشور کمبود متخصص نیست؛ کمبود گوش شنواست.
در چنین فضایی، پیشنهادی مطرح میگردد: اگر قرار است کسی «همهکاره» باشد، چرا یکبار همه کارها را به او نسپاریم تا کار تمام شود؟ رئیس مجلس، در روزهای تعطیلی صحن علنی مجلس، این روزها در نقشهای متعدد ظاهر شده، اگر بخواهد، میتواند همزمان رئیس مجلس، رئیس تیم مذاکرات، رابط با چین و حتی رئیس دولت شود. نقش رئیس مجلس نیز بهقدری گسترده شده که عملاً از چارچوب نظارت فراتر رفته است. قالیباف امروز تنها یک چهره پارلمانی نیست؛ در تصمیمهای کلان کشور اثر میگذارد. از شعام گرفته تا حلقههای نظامی. قالیباف توانسته بخش قابل توجهی از رأی و همراهی بدنه نظامی را در موضوعات حساس به دست آورد؛ نمونهاش در شعام برای موافقت با تفاهمنامهای که بدون همراهی او پیش نمیرفت. (همان تفاهم نامهای که رهبری علیالاصول با آن مخالف بود و نظری دیگر داشت.)رابطه نزدیک او با دبیر قبلی شعام گرفته، تا ارتباط معاون وزیر خارجه در جایگاه مشاورش، و نقش همسر دبیر سابق شعام در حلقه مشورتیاش، برخی از وزرای دولت و ارتباط با نیروهای جبهه مقاومت که بنا به ادعای قالیباف بوده است.
مجموعه این روابط، ممکن است اغراق آمیز بنظر برسد، ولی قالیباف را در موقعیتی قرار داده که برخی در محافل سیاسی با طعنه میگویند: اگر قرار است همهچیز در نهایت به او ختم شود، چرا یکبار ریاست دولت را هم به او نسپاریم؟ اگر قرار باشد رئیس مجلس با حفظ سمت، نقشهای اجرایی را هم بهعهده گیرد، باید پرسیده شود: این همه عنوان و ارتباط چگونه به حل مشکل نان و داروی مردم کمک میکند؟ چطور ارتباط او با برخی از اعضای شعام و مجاب نمودن اعضا به رای مثبت در تفاهم نامه به شکستی بدتر از برجام منجر شد؟ در بخش کالابرگ که او نیز از موافقان اجرای کالابرگ بود، گرهای از مشکلات معیشتی مردم باز شد؟ کسی که بنا به ادعای خودش با ونس(معاون ترامپ) گفتگو کرده، توانست مفاد تفاهم نامه را به مرحله ی اجرا در بیاورد، آیا پول های بلوکه شده برگشت؟ آیا بند مربوط به اسقاطیه های نفتی اجرا شد؟ آقای قالیباف، آیا تمرکز اختیار در یک یا چند دست، کارآمدی میآورد یا صرفاً مسئولیتپذیری را مبهم میکند؟ پاسخ به این سؤال برای مردم مهمتر از هر شعار سیاسی است. ابتدا پاسخ این سوالات را بفرمایید، سپس از خاطرات و ارتباط با جبهه مقاومت گرفته تا شهدا برای ما روایتگری کنید.
وقتی یک نفر در چندین جایگاه کلیدی حضور دارد، معلوم نیست چه کسی مسئول شکستها و چه کسی مسئول موفقیتهاست. شبکهای از روابط سیاسی، نظامی و دیپلماتیک اگر بهدرستی مدیریت میشد، میتوانست فرصتساز باشد؛ اما منافع عمومی در معرض خطر قرار گرفت. مردم حق دارند بدانند چه کسی پیشنهادهای عملی داده و چرا برخی پیشنهادها نادیده گرفته شدهاند. اگر آقای پزشکیان میگوید «هر کس میتواند وارد شود و دست بگیرد»، کافی است پیشنهاد اداره دولت را به آقای قالیباف ارائه دهد و خود از ریاست جمهور کنار بکشد. جناب قالیباف نیز بدلیل تعطیلی صحن علنی مجلس، در کنار سایر کارهای خود میتواند یکبار که شده ریاست قوه مجریه را نیز به عهده بگیرد.
در پایان، مسئله آنقدرها پیچیده نیست: کشوری که زیر بار تصمیمهای غلط خم شده، دیگر تحمل مدیرانی را ندارد که هر روز «نمیشود» را تکرار میکنند. اگر کسی نمیتواند، باید کنار برود تا مردم بیش از این هزینه ندهند. و اگر کسی مدعی است که میتواند، باید با برنامهی روشن و مسئولیتپذیری وارد میدان شود؛ نه با شبکهای از عنوانها و ارتباطات که معلوم نیست کدامیک برای مردم نان میشود و کدامیک فقط قدرت میافزاید. حداقل باید روشن شود این همه رفتوآمد و ارتباط، چه زمانی قرار است به جای صحنهسازی سیاسی، به حل یک مشکل واقعی مردم برسد. کشور به مدیرانی نیاز دارد که کار کنند، نه مدیرانی که هر روز نقش تازهای برای خود تعریف میکنند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید