انتشار ارزیابیهای اخیر در نشریه فارن افرز نشاندهنده یک چرخش تاریخی و اعتراف صریح در دکترین امنیت ملی ایالات متحده است. نخبگان و تصمیمسازان پیشین واشنگتن اکنون آشکارا اقرار میکنند که نبرد نظامی، محاصره اقتصادی و دکترین «فشار حداکثر» نه تنها به اهداف خود یعنی تسلیم یا تغییر رفتار جمهوری اسلامی ایران دست نیافته، بلکه استراتژی ۴۷ ساله آمریکا را به یک بنبست کاملاً تاریک و بازگشتناپذیر کشانده است.
از زمان وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷)، تمامی رؤسای جمهور آمریکا (از جیمی کارتر و رونالد ریگان تا باراک اوباما و دونالد ترامپ) سیاست خود در قبال ایران را بر مبنای دو پایه اصلی استوار کرده بودند: «تهدید معتبر نظامی» و «اعمال فشار و اجبار اقتصادی». گزارشهای جدید اندیشکدههای آمریکایی صراحتاً اثبات میکنند که هر دو پایه به طور کامل فرو ریختهاند:
- ناکارآمدی مطلق حملات سنگین هوایی: نبردهای موشکی و پهپادی و حملات گسترده هوایی با وجود آسیب به برخی زیرساختها، توانست مهمترین حقیقت را اثبات کند: توانمندیهای دفاعی، موشکی و پهپادی ایران نه تنها از کار نیفتاد، بلکه قابلیت پاسخدهی را حفظ کرد.
- اقرار به عدم امکان تغییر رژیم بدون جنگ زمینی: تحلیلگران ارشد واشنگتن معتقدند سقوط یا سرنگونی ساختار حاکمیتی ایران از طریق حملات هوایی افسانهای بیش نیست و این امر مستلزم «تجاوز زمینی» است؛ اقدامی که حتی تندروترین تئوریسینهای آمریکایی نیز به دلیل هزینههای کمرشکن و پیامدهای هولناک، هرگز جرات پیشنهاد آن را ندارند.
- استحکام داخلی و شکست محاسبات فروپاشی: بر خلاف تصور اتاقهای فکر غربی مبنی بر شکننده بودن ایران در برابر ضربات نظامی، این نبردها ناظران غربی را متوجه تابآوری بالادستی و قدرت حاکمیت ایران در مدیریت بحرانهای سخت کرد.
یکی از برجستهترین بخشهای اعترافات جدید اندیشکدههای غربی، اذعان به قدرتمندی ابزارهای متقابل ایران و برهم خوردن محاسبات واشنگتن در جنگ فرسایشی است:
- ابزار راهبردی تنگه هرمز: جمهوری اسلامی ایران با کنترل عملیاتی بر تنگه هرمز و هدف قرار دادن شریانهای انرژی، به آمریکا نشان داد که هرگونه فشار بر تهران، معادل فشار مستقیم بر اقتصاد جهانی و سفره شهروندان آمریکایی خواهد بود.
- عدم تحمل جامعه آمریکا در برابر جهش قیمت انرژی: تحلیلگران تأکید میکنند که جامعه و اقتصاد آمریکا بر خلاف مردم و نظام ایران، بههیچوجه تابآوری پذیرش هزینههای یک نبرد فرسایشی، افزایش قیمت بنزین و تورم ناشی از شوکهای نفتی را ندارد.
- ابطالپذیری تحریمها و عقبنشینیهای پیدرپی: لغو یکجانبه برخی محاصرههای دریایی و اعطای معافیتهای صادرات نفت از سوی واشنگتن—آن هم بدون دریافت کوچکترین امتیاز هستهای یا منطقهای از تهران—به روشنی نشان داد که ابزار تحریم کارکرد تهاجمی خود را از دست داده است.
در این گزارشها تأکید شده است که سیاست تحریم علیه ایران از یک ابزار دیپلماتیک به یک «اقدام نمادین و بیخاصیت» تبدیل شده است:
- سردرگمی و پیچیدگیهای بیحاصل: وجود بیش از ۳,۰۰۰ عنوان تحریمی علیه بخشهای مختلف اقتصاد ایران، اگرچه فشارهای معیشتی ایجاد کرده، اما در تغییر تصمیمات راهبردی تهران کاملاً ناتوان بوده است. تحریمها به گزینهای پیشفرض و عادتزده برای سیاستمداران آمریکایی تبدیل شدهاند تا صرفاً نشان دهند اقدامی انجام میدهند.
- تجربه شکست مکرر: از تحریمهای سال ۱۹۹۶ و ۲۰۱۲ تا سیاست فشار حداکثر اخیر، ایران توانسته است با بازتعریف رویکردهای تجاری و تقویت توانمندیهای بومی، خود را با شرایط سخت تطبیق دهد و از مرحله بحران بگذرد.
شکست استراتژی نظامی-اقتصادی علیه ایران، کاخ سفید و اندیشکدههای تصمیمساز را دچار دوگانگی و سردرگمی شدید کرده است:
- جناح تندرو (تداوم فشار): این جریان خواستار افزایش هزینهها و تشدید تحریم و تهدید است؛ اما اندیشکدهها اذعان دارند که این رویکرد کاملاً ناپایدار است، زیرا ایران توانایی اعمال هزینه متقابل بر آمریکا و متحدان منطقهایاش را دارد.
- جناح واقعگرا (کاهش تعهدات): این گروه خواستار عقبنشینی از منطقه و خروج از مناقشه است؛ اما تحلیلگران تأکید میکنند خروج ساده از مواجهه با ایران غیرممکن است، زیرا ایران برخلاف کشوری مانند افغانستان، دارای توان هستهای، موقعیت ژئوپلیتیک فرامنطقهای و قدرت تأثیر مستقیم بر اقتصاد جهانی است.
مسیر حرکتی و سرنوشت سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران طی این ۴۷ سال را میتوان در فرمول و بردار زیر خلاصه کرد:
ارزیابیهای اخیر اندیشکدههای آمریکایی یک پیام واضح و آشکار دارد: «دوران زورگویی، تحمیل اراده از طریق جنگ، و رویای تغییر رژیم در ایران به پایان رسیده است.»
جمهوری اسلامی ایران اثبات کرده که کنشگری هوشمند، دارای توان بازدارندگی چندلایه و تابآوری بالاست. تنها راه منطقیِ باقیمانده برای واشنگتن، کنار گذاشتن «کتابچه راهنمای کهنه ۴۷ ساله»، پذیرش قدرت منطقهای ایران، و پایان دادن به اقدامات ماجراجویانهای است که بیش از هر چیز، اعتبار و امنیت خود ایالات متحده را به خطر انداخته است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید