عزیزآقا و سختی های ادارهی طوطی
نویسنده: امیرصدرا سالمی . دانشجوی کاردرمانی دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز
بعد از اخراج آقای خالقی عزیزآقا باید سر و شکلی به طوطی میداد. در گام اول جلوی تجدید چاپ کتابهایی که با بنیان و فلسفه انتشارات طوطی در تضاد بود را گرفت. همین باعث شد مجبور شود با نویسندگان جدیدی قرارداد ببندد. کتابهای چاپ شده قبلی توان درآوردن پول خودشان را هم نداشتند چه برسد به سوددهی. به همین خاطر باید فکری به حال مشکلات مالی میکرد؛ یا با اعلام ورشکستگی از دنیای انتشارات خداحافظی میکرد.
عزیزآقا برای زنده ماندن طوطی باید چند کار را همزمان به پیش میبرد. اول اینکه بتواند نویسندههایی را پیدا کند که دغدغهمند ایران و داستان ایرانی باشد. همزمان پول کتابهای قبلی را هم نقد میکرد. گامها یکی سخت تر از دیگری. در همین گیر و دار بود که فروشنده کاغذ تماس گرفت و دنبال پول کاغذها بود. اوضاع اصلاً مناسب نبود. با تمام این مشکلات ولی امیدوار به آینده بود. ریشه این امیدها هم قرآن بود. ” قطعاً پس از سختی، آسانی است “.
عزیزآقا چند روز درگیر پیدا کردن پول بود به هر دری زد ولی مبلغ قابل توجهی جمع نشد. روزی از روزها آخرهای وقت کار بود که نویسندهای جوان به انتشارات طوطی آمد.
+شنیدم شما دنبال یه داستان ایرانی می گردید.
_آره. متن اولیهای داری؟
+کم و بیش.
_خوبه. فردا بیا همینجا. البته با بزرگتر.
+باشه. خداحافظ.
)بالاخره آن موقع سال ۱۳۴۴ بوده و بزرگتری کوچکتری مطرح بوده. مثل امروز نبوده که آمیتیس خانم درباره نحوه تعامل خانوادگی با عمه را به پدر و مادر دیکته کند)
گویا بالاخره قرار هست بخش کوچکی از مشکلات حل شود ولی تجربه من میگه دنیا به این سادگیها هم نیست.
مصاحبه خانم نویسنده با عزیزآقا ان شاءا… هفته بعد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید