در تابستان ۱۴۰۰ روحانی در حالی پاستور را ترک کرد که به استناد همۀ نظرسنجیها، نامحبوبترین رئیسجمهور تاریخ ایران بود. این نصاب هنوز هم باقی است و اگر این موضوع را درنظر داشته باشید، به میزان شگفتزدگی شما از بیانات اخیر وی ( که یادداشت ذیل در نقد برخی عبارات آن نوشته شده ) افزوده میشود.
اصل نطق که مطول است اما مهمترین نکات آن اینهاست که اگر میخواهیم بیست سال بجنگیم باید با مردم مشورت کنیم و بیاناتی هم ناظر به تنگه راهبردی هرمز ایراد فرمودهاند و صداوسیما را «گروهکی» خواندهاند و مهمتر از همه، مردم در خیابانها را اقلیتی ناچیز با بوق و بلندگو دانستهاند !
کاش البته آقای روحانی میفرمودند که نمایندهٔ تفکر مردم مورد اشارهٔشان دقیقاً کیست و اگر ایشان است بر طبق کدام همهپرسی یا انتخابی به چنین مقامی نائل شدهاند ؟ بههرحال عنوان نامحبوبترین رئیس جمهور ایران عنوانی نیست که بتوان از شر آن چنین بیدردسر راحت شد.
کاش میگفتند که مردم کف خیابان را به چه حقی ناچیز و اقلیت خطاب کردهاند ؟ او به سبب سابقهٔ ۱۸ سال دبیری شورای عالی امنیت ملی ضرورتاً باید اینقدر از مسائل امنیت داخلی آگاه باشد که بداند اگر حضور مستمر بیش از شش ماههٔ این ملت مبعوث نبود، بعد از وقایع نهم اسفند چه خوابهای پریشانی برای ایران تعبیر میشد و عمارتهای سیاستمداران بدنامی مانند جنابشان در معرض چه خطراتی قرار میگرفت.
در خصوص اشاره روحانی به «بیست سال جنگیدن» هم نکاتی برای تدبر وجود دارد که مهمترینهاشان «ناکارا بودن و به صرفهنبودن جنگهای بلندمدت در جهان امروز» و «ضعف ارتشهای فناوریپایه و کلاسیک در تأمین تجهیزات برای جنگهای فرسایشی» است. آیا وی از چنین بدیهیاتی بیخبر است یا به قصد ارعاب افکار عمومی چنین استفادهٔ نابجایی از صنعت غلو به خرج داده است ؟ پرسشی که در هر دو گزینه پاسخ ناگواری برای عقلا و دلسوزان دارد.
البته که آقای روحانی یقیناً در زمان اظهار چنین مواضعی از واکنشهای شدیداللحنی که دریافت میکنند مطلع بودهاند اما چه چیزی جز امید به تیتر یک شدن میتواند رئیسجمهور اسبقی را به چنین جنجالآفرینیهایی ترغیب کند، الله اعلم. و آخر این یادداشت مزین است به آخر غزلی از حضرت حافظ که : « حافظ ابنای زمان را غم مسکینان نیست ؛ زین میان گر بتوان، به که کناری گیرند»
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید