یادداشت از راضیه آقایی زاده – استان قم؛ شهر قم
در نقد اظهارات پروانه سلحشوری در برنامه اینترنتی دیدار
وقتی از مردم، رنج مردم و آینده این سرزمین سخن میگوییم، پیش از هر بحث سیاسی و اجتماعی، باید یک حقیقت عمیق را به یاد بیاوریم: هیچ جامعهای فقط با تصمیمهای سیاسی ساخته نمیشود؛ جامعه، پیش از آنکه در میدان سیاست شکل بگیرد، در خانهها ساخته میشود؛ در نگاه پدر و مادر، در کلماتی که هر شب به فرزندشان میگویند و در تصویری که از وطن، آینده و انسانیت در ذهن نسل بعد میسازند. و در این میان، نقش زن ایرانی چیزی فراتر از یک نقش اجتماعی معمولی است.
زن، فقط نیمی از جامعه نیست؛ او در بسیاری از خانهها، نخستین معلمِ امید، هویت، عزت و مسئولیت است. کودک پیش از آنکه معنای وطن، امنیت، ایثار، عدالت و مسئولیت را در کتابها بخواند، آنها را در رفتار مادرش میبیند. اگر مادر از آینده بترسد، کودک ترس را یاد میگیرد؛ اگر مادر از وطن ناامید باشد، ناامیدی را میآموزد؛ و اگر مادر در سختترین روزها بایستد و بگوید «این سرزمین با همه مشکلاتش، خانه ماست و آیندهاش ارزش ساختن دارد»، کودک معنای امیدِ مسئولانه را یاد میگیرد.
زن ایرانی میتواند دردهای جامعه را ببیند و درباره آنها سخن بگوید؛ میتواند مطالبهگر عدالت باشد، پرسش داشته باشد و حتی به عملکرد مسئولان نقد جدی وارد کند؛ اما در کنار همه اینها، یک مسئولیت بزرگتر هم دارد: نباید اجازه دهد روایتِ بحران، جای روایتِ حقیقت را بگیرد و روایتِ تلخی، آینده را از نسل بعد بگیرد. ما حق داریم از مشکلات بگوییم؛ اما حق نداریم تمام حقیقت را در مشکلات خلاصه کنیم.
حق داریم مطالبه عدالت کنیم؛ اما عدالت یعنی دیدن همه انسانها، نه فقط کسانی که روایتشان با ما همسوست. حق داریم نگران جوانان باشیم؛ اما باید نگران همه جوانان این سرزمین باشیم. و حق داریم درباره آینده ایران سؤال کنیم؛ اما نباید آینده را پیشاپیش شکستخورده به فرزندانمان معرفی کنیم.
چون نسلی که امروز در خانههای ما نشسته، فردا قرار است تصمیم بگیرد که ایران را ترک کند، تماشا کند یا بسازد.
این تفاوت کوچکی نیست. گاهی یک جمله مادر میتواند مسیر نگاه یک نسل به وطنش را تغییر دهد. پس وقتی درباره ایران، جوانان، امنیت و آینده این کشور سخن میگوییم، باید بسیار بیشتر از آنچه تصور میکنیم مراقب کلماتمان باشیم.
چرا که کلمات امروز ما، ممکن است باورهای فردای فرزندانمان شود. و درست از همینجا باید سخن گفت…
خانم سلحشوری؛
اگر قرار است درباره مردم، جوانان و آینده ایران سخن بگوییم، باید همه واقعیت را ببینیم، نه فقط بخشی از آن را. اگر گفته میشود وضعیت کشور میان جنگ و صلح مبهم است، باید پرسید: واقعاً شرایط کشور برای چه کسی مبهم است؟ کافی است کمی از قاب محدود روایتهای سیاسی فاصله بگیریم و شرایط منطقه، تهدیدهای امنیتی، فشارهای خارجی و حوادثی را که بر کشور گذشته ببینیم. بسیاری از پاسخها آنقدرها هم پیچیده نیستند. یا واقعیتها دیده نمیشوند، یا خودمان را به خواب زدهایم و نمیخواهیم آنها را ببینیم.
درباره جوانانی که احکام اعدام درباره آنان صادر شده نیز نمیتوان با یک عبارت کلی گفت «جوانها را بیدلیل اعدام میکنند» و تمام پروندهها، مستندات و دلایل قضایی اعلامشده را کنار گذاشت. این احکام در چارچوب پروندههای قضایی و بر اساس دلایل و مستنداتی که درباره آنها اعلام شده صادر شدهاند.
پس سؤال اینجاست:
چرا جان یک دسته از جوانان باید دیده شود و جان دستهای دیگر نادیده گرفته شود؟ جوانانی که قربانی خشونت و ناامنی شدند مثل شهید علی وردی چه؟ خانوادههایی که فرزندانشان را از دست دادند چه؟ اگر واقعاً دغدغه «جوان ایرانی» داریم، باید جان همه جوانان ایرانی برایمان ارزشمند باشد. درباره تجمعات شبانه نیز باید واقعیت را همانگونه که هست دید.
حضور مردم در چنین برنامههایی، صرفاً یک تجمع نیست؛ اعلام حضور برای حفظ امنیت، نمایش انسجام جامعه و جلوگیری از میدانداری جریانهایی است که میتوانند امنیت کشور را تهدید کنند و مهم تر از همه تبعیت از فرمایشات رهبری. امنیت متعلق به همه مردم است. و تا زمانی که سیاست و نظر رهبری بر این حضور است، بخش بزرگی از مردم ایران این حضور را مسئولیت اجتماعی خود میدانند و از این اصل دست نمیکشند.
اما یک سؤال اساسیتر: «مردم» چه کسانیاند؟ مادر شهیدی که فرزندش را برای دفاع از کشور از دست داده، مردم نیست؟ پدر و مادری که امنیت فرزندشان را میخواهند، مردم نیستند؟ جوانی که برای دفاع از کشور و امنیت جامعه ایستاده، مردم نیست؟ نیروی انتظامی که برای حفظ امنیت شهروندان در خیابان حضور دارد، از مردم جداست؟ مردم ایران را نمیتوان فقط به آن بخشی از جامعه محدود کرد که صدایش بدون دلیل منطقی شنیده میشود.
ایران، همه این مردم است؛ با همه تفاوتهایشان. و اینجاست که باید دوباره به زن ایرانی برگردیم. به مادری که فرزندش را تربیت میکند. به زنی که میتواند به فرزندش یاد بدهد در برابر سختیها، مسئولیتپذیر باشد؛ نه اینکه نخستین واکنشش ناامیدی از سرزمینش باشد. تاریخ ایران مادرانی را دیده است که بزرگترین داغها را تحمل کردند، اما امید و عزت را به خاک نسپردند. مادر شهید جهانآرا را ببینید. مادر شهید آرمان علیوردی را ببینید. مادرانی از دو نسل.
این مادران به ما یادآوری میکنند که زن ایرانی میتواند در اوج رنج، همچنان ستون امید باشد. قرآن کریم میفرماید: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» سست نشوید و اندوهگین نباشید. و پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «کُلُّکُم راعٍ وَ کُلُّکُم مَسؤولٌ عَن رَعِیَّتِهِ» همه شما مسئولید و درباره مسئولیتی که بر عهده دارید، مورد سؤال قرار خواهید گرفت.
زن ایرانی میتواند منتقد باشد، پرسشگر باشد، مطالبهگر باشد؛ اما در کنار همه اینها، مسئول ساختن روح و آینده نسل بعد نیز هست. زن ایرانی زنی است که داغ میبیند، اما تسلیم نمیشود؛ گریه میکند، اما امید را دفن نمیکند؛ فرزندش را از دست میدهد، اما آینده را از نسل بعد نمیگیرد. زن ایرانی راوی بنبست نیست؛ راوی امید است. و شاید امروز مهمترین پرسش همین باشد: ما برای فرزندانمان چه روایتی از ایران میسازیم؟ روایت ترس و بیآیندگی؟ یا روایت مسئولیت، عزت، امید و ایستادگی؟
نسلی که فردای ایران را خواهد ساخت، امروز در خانههای ما نشسته است. پس بیایید به او نگوییم: «هیچ راهی نیست.» به او بیاموزیم: «راه سخت است، اما راه هست؛ ایران مشکلات دارد، اما آینده دارد؛ و تو بخشی از ساختن آن آیندهای.» این شاید یکی از بزرگترین رسالتهای زن ایرانی باشد: تربیت نسلی که هم مطالبهگر عدالت باشد، هم پاسدار امنیت؛ هم اهل پرسش باشد، هم اهل مسئولیت؛ و در سختترین روزها، امیدش را به آینده این سرزمین از دست ندهد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید