یادداشت از سعید کاظمی – استان همدان، شهر ملایر
ابرتورم دیگر صرفاً یک واژه هشداردهنده در ادبیات اقتصادی نیست؛ در شرایط کنونی، تبدیل شدن آن به یکی از نگرانیهای جدی درباره آینده اقتصاد ایران، نیازمند توجه دقیقتر سیاستگذاران و افکار عمومی است. با این حال، یک نکته مهم را نباید نادیده گرفت: تورم بسیار بالا لزوماً به معنای ورود یک اقتصاد به مرحله ابرتورم نیست.
اقتصاد ایران سالهاست با تورم مزمن و فرساینده دستوپنجه نرم میکند؛ اما آنچه شرایط امروز را متفاوت کرده، همزمانی چند بحران است: کاهش قدرت پول ملی، بیثباتی بازار ارز، افزایش انتظارات تورمی، فشار بر منابع ارزی، کسریهای مالی و پولی و کاهش اعتماد عمومی به آینده ارزش پول.
بر اساس آخرین دادههای منتشرشده از سوی صندوق بینالمللی پول، متوسط تورم مصرفکننده ایران در سال ۲۰۲۶ حدود ۶۸.۹ درصد برآورد شده است. این عدد بهتنهایی به معنای ابرتورم نیست، اما نشان میدهد اقتصاد ایران در محدودهای قرار گرفته که هرگونه شوک تازه میتواند پویایی تورم را به مرحله خطرناکتری منتقل کند.
ابرتورم دقیقاً چیست؟
در ادبیات اقتصادی، ابرتورم معمولاً به وضعیتی اطلاق میشود که افزایش قیمتها از کنترل خارج شده و قیمتها با سرعت بسیار بالا و شتابان افزایش مییابند. در تعریف مشهور فیلیپ کاگان، ابرتورم زمانی آغاز میشود که نرخ تورم ماهانه از ۵۰ درصد عبور کند.
بنابراین، تورم سالانه ۶۰ یا ۷۰ درصدی، هرچند فاجعهبار و فرساینده است، به خودی خود «ابرتورم» محسوب نمیشود. اما مسئله اصلی اینجاست که ابرتورم معمولاً ناگهان از هیچجا ظاهر نمیشود.
پیش از آن، نشانههایی شکل میگیرند: مردم پول ملی را سریعتر خرج میکنند، بنگاهها قیمتها را بر اساس هزینه جایگزینی تعیین میکنند، قراردادها کوتاهتر میشوند، تقاضا برای ارز و داراییهای واقعی افزایش مییابد و مهمتر از همه، اعتماد به پول ملی کاهش پیدا میکند.
در چنین شرایطی، تورم از یک «مشکل اقتصادی» به یک رفتار اقتصادی جمعی تبدیل میشود.
چرا وضعیت ایران نگرانکننده است؟
یکی از مهمترین علائم، وضعیت بازار ارز است. ریال در ماههای اخیر تحت فشار شدیدی قرار گرفته و در اواخر تابستان ۱۴۰۵ نرخ آن در بازار از مرز ۲ میلیون ریال برای هر دلار عبور کرد.
افت ارزش پول ملی فقط به بازار ارز محدود نمیشود. وقتی فعال اقتصادی انتظار دارد ریال در ماه آینده ارزش کمتری داشته باشد، طبیعی است که قیمت کالا، خدمات، مسکن، مواد اولیه و حتی دستمزدها را با نگاه به آینده تعیین کند.
اینجاست که یک چرخه خطرناک شکل میگیرد:
**کاهش ارزش ریال ← افزایش قیمتها ← افزایش انتظارات تورمی ← فرار از نگهداری ریال ← افزایش تقاضای ارز و دارایی ← کاهش بیشتر ارزش ریال**
اگر این چرخه تثبیت شود، مهار تورم بسیار دشوارتر خواهد شد.
آیا ایران همین حالا وارد ابرتورم شده است؟
نه؛ دستکم بر اساس معیارهای متعارف، هنوز نمیتوان اقتصاد ایران را ابرتورمی نامید.اما این پاسخ نباید به یک نتیجهگیری آرامشبخش و سادهانگارانه تبدیل شود.
اقتصاد ایران در حال حاضر با تورم بسیار بالا، افت شدید ارزش پول ملی و فشارهای فزاینده بر منابع ارزی روبهروست. رویترز نیز در گزارشهای اخیر از تورم نزدیک به ۷۰ درصد، سقوط ارزش ریال و فشار شدید ناشی از محدود شدن درآمدهای نفتی و ارزی خبر داده است.
به بیان دقیقتر، ایران هنوز الزاماً در مرحله ابرتورم نیست؛ اما برخی از پیششرطهایی که میتوانند یک اقتصاد را به سمت آن سوق دهند، تقویت شدهاند.
خطر اصلی کجاست؟
خطر اصلی فقط «گرانی» نیست؛ بلکه از بین رفتن لنگر قیمتی اقتصاد است. وقتی تولیدکننده نمیداند هزینه مواد اولیه او سه ماه بعد چقدر خواهد بود، فروشنده نمیداند قیمت جایگزینی کالایش چه خواهد شد و خانوار نمیداند قدرت خرید درآمدش در ماه آینده چقدر کاهش مییابد، اقتصاد وارد وضعیت «قیمتگذاری بر اساس انتظار» میشود. در چنین شرایطی، حتی شایعه یک شوک ارزی میتواند به افزایش واقعی قیمتها منجر شود.
از سوی دیگر، اگر درآمدهای ارزی دولت کاهش پیدا کند و همزمان کسری بودجه افزایش یابد، وسوسه تأمین کسری از مسیر خلق پول میتواند فشار تورمی را تشدید کند. به همین دلیل، مسئله امروز ایران را نمیتوان فقط «مسئله دلار» دانست.
مسئله اصلی، اعتماد به آینده پول ملی است.
آیا هنوز میتوان جلوی ابرتورم را گرفت؟
پاسخ مثبت است ؛ هنوز میتوان از ورود اقتصاد به مرحله ابرتورم جلوگیری کرد، اما به شرط آنکه سیاستگذار پیش از آنکه اعتماد عمومی به پول ملی از بین برود، وارد عمل شود. مقابله با ابرتورم زمانی بسیار دشوار میشود که مردم دیگر حاضر نباشند پول ملی را حتی برای مدت کوتاه نزد خود نگه دارند.
اقتصاد ایران برای خروج از چرخه تورمی به اعتماد، ثبات سیاستگذاری، انضباط مالی، دسترسی پایدار به منابع ارزی و کاهش نااطمینانی نیاز دارد.
تزریق مقطعی ارز ممکن است بازار را برای مدتی آرام کند، اما اگر ریشههای بیثباتی اصلاح نشود، اثر آن پایدار نخواهد بود. بانک مرکزی ایران نیز اخیراً اعلام کرده که برای مدیریت بازار ارز آمادگی تزریق منابع ارزی قابل توجه، از جمله تا ۲ میلیارد دلار، را دارد.
مسئله این است که بازار فقط به حجم ارز نگاه نمیکند؛ به چشمانداز آینده عرضه ارز و اعتبار سیاستگذار نیز نگاه میکند.
خط قرمز کجاست؟
خط قرمز زمانی نزدیک میشود که افزایش قیمتها دیگر صرفاً واکنش به کمبود کالا یا کاهش ارزش پول نباشد، بلکه خود انتظار افزایش قیمت، موتور اصلی افزایش قیمتها شود.
در آن مرحله، مردم تلاش میکنند پول نقد را هرچه سریعتر به کالا، ارز، طلا، ملک یا سایر داراییها تبدیل کنند. سرعت گردش پول افزایش مییابد و پول ملی کارکرد خود را بهعنوان ذخیره ارزش از دست میدهد.
این همان نقطهای است که فاصله میان «تورم بسیار بالا» و «ابرتورم» میتواند ناگهان بسیار کوتاه شود.
سخن آخر
اقتصاد ایران امروز در برابر یک انتخاب دشوار قرار دارد.
میتوان تورم ۶۰ یا ۷۰ درصدی را صرفاً بهعنوان «گرانی شدید» دید و منتظر ماند تا شرایط بهتر شود؛ یا پذیرفت که اقتصاد وارد مرحلهای شده است که هر تصمیم اشتباه، هزینهای بهمراتب بزرگتر از گذشته خواهد داشت.
هنوز نمیتوان با اطمینان گفت ایران وارد ابرتورم شده است. اما میتوان با اطمینان گفت که ریسک حرکت به سمت یک چرخه تورمی بسیار خطرناک افزایش یافته است. ابرتورم معمولاً با یک انفجار ناگهانی آغاز نمیشود؛ گاهی با فرسایش آرام اعتماد به پول ملی آغاز میشود. و شاید مهمترین هشدار برای اقتصاد ایران همین باشد:
پیشگیری از ابرتورم بسیار کمهزینهتر از مبارزه با ابرتورم است.
اگر قرار است جلوی آن گرفته شود، زمان تصمیمگیری زمانی نیست که قیمتها دیگر قابل کنترل نباشند؛ زمان تصمیمگیری همین امروز است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید