یادداشت از حجت احسان بخش – استان قم، شهر قم
فیلم سینمایی لباس شخصی که ۷ سال توقیف بوده و محصول سازمان اوج است چند روزی است که بر پرده سینماها به نمایش در آمده است. اینکه چرا این فیلم، این همه سال توقیف بوده و تازه مجوز اکران گرفته حرف و حدیث های فراوانی شده است ولی هنوز دلیل قانع کننده ای از طرف مسئولین مربوطه در مورد توقیف لباس شخصی داده نشده است.
این فیلم هم از لحاظ دکوپاژ و بازسازی صحنه های دهه شصت، بسیار عالی عمل کرده و هم از لحاظ فیلمنامه و درگیر کردن مخاطب تا انتهای فیلم و پیدا کردن نفوذی و نهایتاً رسیدن به آرش، با دقت کار را پیش برده است و به عبارت دیگر از لحاظ ژانر پلیسی ،معمایی، اطلاعاتی مخاطب تا لحظات آخر فیلم به اکثر کاراکترهای فیلم مشکوک است که کدام یک بالاخره نفوذی و از عناصر حزب توده است و این بر جذابیت فیلم افزوده است. اما لحاظ محتوا و شناخت حزب توده و چرایی روند خطرناک این حزب، نتوانسته به مخاطب به طور کامل این مطلب را تفهیم نماید.
از آن طرف دو بَدمَن فیلم یا همان دونقش منفی، یعنی کیانوری و افضلی بسیار کمرنگ بوده اند و اصلا به آنها مخصوصاً افضلی پرداخته نشده که جا داشت بیشتر بر آن تمرکز میشد، البته می توان گفت که روایت فیلم فقط محدود به سازمان اطلاعات سپاه و پیگیری های سازمان برای رصد حزب توده بوده است که به نظر دلیل قانع کننده ای نباشد چون این دو با هم منافاتی نداشتند.
باگ های فیلم به طور کامل برای مخاطب حل نمی شود که شاید بعضاً عامدانه توسط سازندگان فیلم برای ایجاد سوال در ذهن مخاطب قرار داده شده بود، مثلاً یک سکانس کوتاه که مسئول شنود سفارت شوروی، گزارش پیدا شده چمدان را از یاسر و حنیف می گیرد و می گوید به شما مربوط نیست، دیگر تا آخر فیلم سر و کله اش پیدا نمی شود و معلوم نشد سرنوشت او چه شد که آیا خودش نفوذی بود یا خیر؟
یکی از ایرادات دیگری که به اکثر فیلم های ساخته شده توسط سازمان اوج از طرف منتقدان وارد می شود این است که شخصیت روحانیت در فیلم های آن، یا شخصیت محبوبی نیست و یا نقش اول فیلم به عملکرد شخص روحانی فیلم انتقاد و خدشه وارد می کند، چنانچه در فیلم «منصور» شاهد صحنه ناجالب بگومگوی سردار ستاری با یک روحانی برای مسئولی که به مراسم زیارت عاشورا رفته بود، بودیم.
اما در فیلم لباس شخصی اصلا هیچ شخصیت روحانی وجود نداشت و فقط در یک دیالوگ کوتاه یکی از عناصر قبلی حزب توده که در زندان است، آخوندها را مانع پیگیری این امر عنوان می کند و یاسر نقش اصلی فیلم، جواب درستی به اشکال او نمی دهد!
یکی از نکات دیگر فیلم که بسیار کمرنگ بود و به آن اصلا پرداخته نشده بود بحث ولایتمداری و ارادت اعضای سپاه به امام خمینی بود، با اینکه مخصوصاً دهه شصت عشق و ارادت مردم و اعضای سپاه به حضرت امام بسیار جلوه و نمود داشت ولی جای این محتوا در این فیلم خالی بود و نقش اول فیلم یعنی یاسر بیشتر به خاطر اینکه دختر کوچکش در بمباران کشته شد و به شهادت رسید همانند خیلی از فیلم های جناحی پلیسی، به نوعی با کینه شخصی به دنبال زدن حزب توده و شناختن نفوذی آن در سطح سران نظام بود و انگار نه انگار که وظیفه یک پاسدار و نیروی امنیتی سپاه دفاع از نظام و ولایت است، حتی در سکانس پایانی فیلم که بعد از پیدا شدن نفوذی حزب توده، جواد به یاسر می گوید امام، پیام تشکر صادر کرد، یاسر با بی اعتنایی با آن حرف برخورد کرد، در حالی که پیام حضرت امام، باعث شور و شعف همه مخصوصاً اعضای سپاه می شد. در کل می توان به این فیلم، از لحاظ ژانر پلیسی نمره قابل قبولی داد ولی از لحاظ محتوا نیاز به پرداخت بیشتری داشت که به نظر می رسد سازندگان فیلم نتوانستند در این زمینه موفق عمل کنند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید