تردیدی وجود ندارد که یکی از مهمترین شعارهای دولت آقای پزشکیان، وفاق بوده است. از سوی دیگر، سیاست های نئولیبرالی نظیر گران سازی و شوک درمانی نیز یکی دیگر از سیاست های اصلی این دولت بوده است. حتی اگر از نقدهای وارده بر ایده وفاق چشم پوشی کنیم، و فرض کنیم که وفاق مورد نظر این دولت، همان وفاق اجتماعی و انسجام ملی است، این دو سیاست اصلی دولت با یکدیگر متعارض و ناهمساز هستند.
به عبارت دیگر نمی توان به طور همزمان هم مدافع اتحاد مقدس ملت ایران و انسجام اجتماعی بود، و هم سیاست های نئولیبرالی نظیر شوک درمانی، گران سازی، و اولویت آزادی بر عدالت را پیگیری کرد. اما دلیل این تعارض چیست؟
دلیل اصلی این تعارض آن است که نئولیبرالیسم اساساً نظام جداسازی است و علیه انسجام اجتماعی عمل می کند. همانگونه که در آیه 27 سوره مبارکه بقره آمده است، «آنچه را که خداوند امر به پیوند کرده است، جدا می سازند.» بر همین اساس، نئولیبرالیسم یکی از مهمترین عوامل فساد و زیان است، چرا که منطق رقابت فردی را جایگزین همکاری اجتماعی می کند. در این وضعیت، رابطه اجتماعی از «ما» به «من» حرکت میکند و منطق سودآوری و نفع فردی به اصل بنیادین سازمان دهنده روابط اجتماعی تبدیل می شود.
وقتی روزنامه مدافع نئولیبرالیسم از «خسارات خانه نشینی زنان» سخن می گوید، و اینکه زنان خانه دار از بازار کار دور نگه داشته شده و مانع افزایش ثروت جامعه هستند، منطق سودآوری را از قلمرو اقتصاد فراتر برده و به اصل سامان بخش زندگی اجتماعی تبدیل کرده است، امری که خانواده و پیوندهای خانوادگی را هدف قرار داده و قربانی نظام بازار می کند. این بازتعریف سرمایه سالارانه از روابط خانوادگی، مصداق روشنی از جدا ساختن آن چیزی است که خداوند امر به پیوند آنها کرده است. این مسأله قابل تامل است که اتفاقاً این تضعیف پیوند و تعلق به خانواده است که به گفته خداوند خسارت بار است.
در چارچوب نئولیبرالیسم، پیوندهای اجتماعی و سیاسی جامعه تضعیف میشود و افراد، به جای آنکه خود را اعضای یک کل سیاسی و اجتماعی ببینند، به واحدهای مستقل، رقابتکننده و صرفاً مسئولِ سرنوشت خود تبدیل میشوند، چرا که فرد در جهان رقابتی، عمدتاً دغدغه پیروزی و موفقیت خودش را در برابر «دیگران رقیب» دارد. در واقع، نئولیبرالیسم، فرد را از خانواده و جامعه جدا می کند و درون بازار رها می سازد. آزادی فردی را بر عدالت اجتماعی اولویت می دهد و جامعه را به شبکهای از افراد مستقل و رقابتکننده تبدیل می کند؛ شبکهای که در آن نه تنها پیوندهای خانوادگی، که کل نظام اجتماعی و حس سرنوشت مشترک تضعیف شده است، و دیگران در قالب هایی نظیر رقیب، مشتری، سرمایهگذار، کارفرما، بدهکار، طلبکار یا فرصت اقتصادی دسته بندی می شوند.
خصوصی سازی نئولیبرالیسم فقط به قلمرو اقتصاد محدود نمی شود؛ عقلانیت نئولیبرال، بسیاری از پرسشهای بنیادین و غایی را نیز خصوصی میکند. عدالت، اخلاق، دین، معنای زندگی و حتی تلقی ما از خیر را به اموری تبدیل می کند که هر فرد میتواند درباره آنها انتخاب شخصی خود را داشته باشد. دولت و جامعه نباید درباره آنها داوری کنند؛ مهم آن است که افراد آزاد باشند و سبک زندگی مطلوب خود را انتخاب کنند. برای مثال، هیچ عقلانیت و ارزش مشترکی میان نسلهای مختلف وجود ندارد. هر نسلی دارای عقلانیت و ارزشهای خودش است و همه آنها نیز مشروع و مطلوب هستند.همانگونه که مکاینتایر، فیلسوف نامدار معاصر، بیان داشته است، یکی از ویژگیهای وضعیت اخلاقی مدرن، غلبه نوعی «احساسگرایی» است؛ یعنی دیدگاهی که بر اساس آن، داوریهای اخلاقی در نهایت بیش از آنکه بیانگر عقلانیت مشترک درباره خیر باشند، بیانگر ترجیحات و احساسات افرادند.
ئئولیبرالیسم با قرار دادن بسیاری از ارزشهای مشترک در قلمرو انتخاب فردی و سلایق شخصی، علیه انسجام اجتماعی عمل می کند، چرا که وحدت و انسجام به اعتماد، مسئولیت مشترک، فداکاری، وفاداری، دوستی، مراقبت و تصوری از خیر، غایت و سرنوشت مشترک نیاز دارد، اموری که نمیتوان آنها را به انتخاب و سلایق فردی فرو کاست. لذا بکارگیری سیاست های نئولیبرالی نه تنها وفاق و انسجام اجتماعی را به شعاری توخالی تبدیل می کند، که آهسته آهسته موجب جدایی و از هم گسیختگی اجتماعی می گردد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید