امروز: 1405/06/28 ساعت : 08:06
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • روشنفکران و توهم اتحاد

    چرا اتحاد با ترکیه، مصر و پاکستان عبور از تنهایی نیست؟

     

    این روزها در برخی محافل سیاسی و رسانه‌ای، جمعی از مدعیان روشنفکری، نسخه‌ای را برای سیاست خارجی کشور تجویز می‌کنند که خط فکری سازشکارانه آن سال‌هاست برای مردم شناخته شده است. آنها این روزها می‌گویند: «ایران از تنهایی استراتژیک خسته شده است. ما باید از اتحاد با جبهه مقاومت دست برداریم و با ترکیه و پاکستان و مصر متحد شویم. ترکیه توسعه‌یافته است، پاکستان ارتش قدرتمند دارد، مصر هم که برادر دینی و فرهنگی ماست. کافی است تعامل فرهنگی را به اتحاد راهبردی تبدیل کنیم.»

     

    این حرف‌ها آن‌قدر با لحن خوش‌بینانه گفته می‌شود که آدم وسوسه می‌شود باور کند. اما دقیقاً همین‌جاست که باید ایستاد و پرسید: این اتحاد، اتحاد با کیست؟ و به چه قیمتی؟

     

    ترکیه؛ رفیقی که خودش نمی‌داند کی دوست است، کی دشمن!

     

    می‌گویند ترکیه توسعه‌یافته است. اما همین ترکیه توسعه‌یافته، دقیقاً در همان روزهایی که وزیر کشور ایران در آنکارا از «روابط عالی» و «مرز جدید» حرف می‌زند، سیاست خارجی‌اش را در قبال ایران با «تعادل» توصیف می‌کند. تعادل بین چه و چه؟ بین ایران و رژیم صهیونیستی. بین ایران و ناتو. بین ایران و آمریکا.

     

    ترکیه عضو ناتو است. پایگاه اینجرلیک  یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های فرماندهی آمریکا در منطقه  در خاکش قرار دارد. در مارس ۲۰۲۶، ناتو یک سامانه پاتریوت در همین پایگاه مستقر کرد. حالا بپرسید: کشوری که سپر نظامی ناتو در برابر ایران است، چگونه می‌تواند شریک راهبردی ایران باشد؟ کشوری که خودش نمی‌داند در جنگ بعدی کدام طرف میدان می‌ایستد، چگونه می‌خواهد از ایران دفاع کند؟

    ترکیه و ایران، در سوریه و قفقاز و عراق، رقیب استراتژیک هستند. در همین حال، نیروهای رژیم صهیونیستی پایگاه ترکیه در سوریه را در اوت ۲۰۲۶ به بهانه استقرار نیروی نظامی ترکیه بمباران کردند. بنیامین نتانیاهو علناً به آن خط و نشان می‌کشد که «در سوریه پایگاه نظامی نسازید». کشوری که نمی‌تواند از پایگاه هوایی خودش در سوریه دفاع کند، چگونه می‌خواهد از ایران دفاع کند؟

     

    پاکستان؛ میانجی‌ای ضعیف یا ابزار جاسوسی؟ خدا داند!

     

    می‌گویند پاکستان ارتش قدرتمند دارد. اما همین پاکستان، در ماجرای میانجی‌گری بین ایران و آمریکا، نقش پیام‌رسان مشکوک را بازی کرد، نه شریک استراتژیک.

     

    در ژوئن ۲۰۲۶، پاکستان میزبان مذاکرات بود و «یادداشت تفاهم اسلام‌آباد» امضا شد. قرار بود تنگه هرمز باز شود، تحریم‌ها لغو شود، و یک فرصت ۶۰ روزه برای مذاکرات جامع فراهم شود. اما چه شد؟ آمریکا تعهداتش را با عبور دادن کشتی‌ها از مسیری غیر از مسیر تعیین‌شده و ترتیبات ایرانی، و تکرار تجاوزات نقض کرد. واکنش پاکستان چه بود؟ هیچ! پاکستان هیچ اهرمی برای وادار کردن آمریکا به اجرای تعهداتش نداشت. این هم شد میانجی؟ پس تضمین چه شد؟

     

    گزارش‌ها می‌گویند پاکستان مواضع ایران را به‌درستی منتقل نکرد، تضمین‌های عملی‌نشده به ایران داد، و اولویت را به خواسته‌های آمریکا داد  از جمله محدودیت‌های هسته‌ای ایران و کاهش تنش‌های منطقه‌ای. همچنین پاکستان از سال‌ها پیش مرزهایش با ایران ناامن است. گروه «جیش‌العدل» از خاک پاکستان علیه ایران فعالیت می‌کند. همین چندی پیش در آوریل ۲۰۲۶، نیروهای امنیتی ایران یک سلول عملیاتی جیش‌العدل را که از خاک پاکستان نفوذ کرده بود، از بین بردند.

     

    پس پاکستان نه تنها شریک نیست، بلکه مرزهایش با ایران هم دارای نشت است و در میانجی‌گری هم عملکرد بی‌طرفانه‌ای نداشت. سفرهای مکرر فرمانده ارتش پاکستان به تهران و اصرار بر دیدار با بالاترین مقامات کشور، در شرایطی که مذاکرات پاکستان به نتیجه نرسید، این پرسش را جدی‌تر می‌کند که هدف واقعی این رفت‌وآمدها چه بود.

     

    مصر؛ برادری که به ایران می‌گوید «به کشورهای عربی حمله نکن!»

     

    می‌گویند مصر برادر دینی و فرهنگی ماست و روابط دیپلماتیک هم در حال بهبود است. اما بگذارید ببینیم این «برادری» در عمل چه شکلی است. در ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶، السیسی در حاشیه اجلاس بریکس در دهلی نو با مسعود پزشکیان دیدار کرد. او در این دیدار چه گفت؟ از ایران خواست «به کشورهای عربی حمله نکند» و «به توقف تنش‌ها کمک کند». مصر بارها حملات ایران به کشورهای عربی خلیج فارس را محکوم کرده و در «چهارجانبه» با عربستان، ترکیه و پاکستان حضور دارد.

     

    این یعنی چه؟ یعنی مصر در کنار کسانی می‌ایستد که ایران را محکوم می‌کنند. مصر از سال ۱۹۷۹ متحد نزدیک واشنگتن است و سالانه میلیاردها دلار کمک نظامی از آمریکا می‌گیرد. این «برادری» چیست؟ برادری با کسی که پولش را از دشمن تو می‌گیرد؟

     

     

    کارت‌هایی که مقاومت در دست ایران گذاشته!

     

    طرفداران این طرح سازش‌طلبانه، آن را ذیل نظریه «ایران بزرگ فرهنگی» می‌فروشند؛ نظریه‌ای که هویت تمدنی ایران را به جای قدرت راهبردی، مبنای سیاست خارجی قرار می‌دهد. اما ترکیه هم ابزارهای فرهنگی خودش را دارد و در همین حوزه، رقیب ایران است، نه شریک آن. از سوی دیگر، همین طرفداران، «محور مقاومت» را به عنوان یک بار راهبردی تصویر می‌کنند. اما بگذارید مشخص بگویم این کارت‌ها چه هستند.

     

    انصارالله در ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶ بندر المخا، در ۱۱ سپتامبر تنگه باب‌المندب، و در ۱۳ سپتامبر جزیره پِرم را تصرف کرد. نتیجه: صادرات نفت عربستان از دریای سرخ از ۵.۱ میلیون بشکه در روز در ژوئیه به ۳.۱ میلیون در اوت سقوط کرد پایین‌ترین سطح از سال ۲۰۱۳  و قیمت نفت پس از چند ماه دوباره از مرز ۱۰۰ دلار عبور کرد. وزیر خزانه‌داری آمریکا خودش اعتراف کرد که قیمت انرژی تحت فرمان ایران قرار گرفته است. این یعنی ایران دو اهرم فشار در دو گلوگاه دریایی در اختیار دارد: هرمز مستقیماً، و باب‌المندب از طریق انصارالله.

     

    تحلیل‌ها نشان می‌دهد که گروه‌های متحد ایران پس از سه سال فشار نظامی و تضعیف مقطعی، در سراسر خاورمیانه همچنان فعال و قدرتمند عمل می‌کنند. تریتا پارسی از مؤسسه کوینسی گفت: «محور مقاومت بیش از دو دهه بسیار خوب کار کرد و کمک کرد هیچ حمله‌ای به ایران صورت نگیرد. وقتی تضعیف شد، ایران بهایش را با حمله آمریکا و اسرائیل پرداخت. واکنش ایران رها کردن این استراتژی نبود، بلکه سرمایه‌گذاری دوباره در آن بود.» اگر ایران این کارت را کنار بگذارد، چه چیزی در ازای آن به دست می‌آورد؟ هیچ. نه تضمین امنیتی، نه سرمایه‌گذاری، نه فناوری.

     

    عملیات فریب؛ عضویت در اتحادی که تحت فرمان آمریکاست!

     

    حالا می‌رسیم به اصل ماجرا. بگذارید سؤال ساده‌ای بپرسم: ترکیه، پاکستان و مصر، تحت فرمان چه کسی هستند؟ پاسخ روشن است: آمریکا. و مهم‌تر از همه: توافقنامه مکه — همان «ناتوی اسلامی» که در اوت ۲۰۲۶ بین عربستان، ترکیه و پاکستان امضا شد  ایران را عامدانه از خود بیرون گذاشته است. البته ترکیه و پاکستان، پس از حملات یمن به عربستان، خیلی یواش خود را از پیمان کنار کشیدند و اعلام کردند که وارد درگیری نمی‌شوند. اما نشریه «فرایدی تایمز» پاکستان در رابطه با غیبت ایران در این توافق صریح نوشت: «غیبت عامدانه ایران و مصر در این پیمان گویای حقایق مهمی است» و این توافق «نه واقعاً اسلامی است، نه ساختاراً شبیه ناتو، و نه بر اجماع منطقه‌ای استوار است».

     

    یک تحلیل دیگر تصریح کرد که این پیمان از منظر غرب «برای مهار محور مقاومت و نفوذ ایران» طراحی شده و «استراتژی پاس دادن بار» آمریکا است. واشنگتن که از بیش‌ازحد گسترده‌شدن نیروهایش خسته شده، ترکیه و عربستان و پاکستان را به عنوان «وکلای منطقه‌ای» خود به کار می‌گیرد. پس اگر ایران به این اتحاد بپیوندد  یا حتی تبلیغ آن را کند در اتحادی عضو می‌شود که تحت فرمان آمریکاست، اتحادی که برای مهار خودش ساخته شده است.

     

    حرف آخر!

     

    مسئله ایران «تنهایی استراتژیک» یا «اتحاد» نیست. اتفاقاً ایران باوفاترین متحدان را دارد. انصارالله یمن و حزب‌الله تنها ساعاتی پس از آغاز جنگ ۴۰ روزه، در کنار جمهوری اسلامی ایران ایستادند. اما باید بدانیم در نظم امنیتیِ مورد نظر ترکیه و پاکستان و مصر  که همگی تحت فرمان آمریکا هستند، ایران نه «شریک»، بلکه «موضوع مهار» است. پیوستن به این نظم یا حتی تبلیغ آن، به معنای پذیرش همین نقش حاشیه‌ای است. و این، نه عبور از تنهایی است، نه راهبردی هوشمند. این فقط عوض کردن یک صورت مسئله تکراری با بیانی جدید برای ادامه خط فکری سازش‌طلبانه است.

    سیدصادق مومنی

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم