یادداشت از فائزه عبدی – استان آذربایجان غربی، شهر ارومیه
لاله مرزبان در جشنواره ونیز جایزه گرفت؛ یک اتفاق افتخار آمیز برای هر هنرمند… اما مسئله از جایی شروع میشود که پای تریبون به میان میآید. روی صحنهی بینالمللی، جایی که یک جمله میتواند میلیونها بار دیده و شنیده شود، از “آزادی زن ایرانی” گفته میشود؛ سؤال اینجاست: آزادیِ کدام زن ایرانی خانم مرزبان؟ زنانی که زیر بمباران جان باختند، حق آزادی نداشتند؟ آزادی مادران و دختران مینابی چه شد؟ ایرانی که شما روایت میکنید کجاست؟
چرا از ایرانی که چهل روز زیر حملات دشمن بود حرفی نیست؟ از مردمی که عزیز از دست دادهاند، از کودکان میناب که قربانی اربابان غربی جشنوارهها شدهاند و از رنجی که بر کشور گذشته،خبری نیست؟
چرا از میان تمام واقعیتهایی در یک سال گذشته به چشم دیدهایم، درست همان تصویری از ایران انتخاب میشود که برای دشمنان و وطن فروشان آشناتر و مطلوبتر است؟
مسئله فقط شخص لاله مرزبان نیست.
مسئله، الگویی است که بارها تکرار شده:
موفقیت، به نام ایران، و علیه ایران!
کاش وقتی نام “زن ایرانی” را به زبان میآوریم، زنانی را هم ببینیم که سهمشان از این روزها نه فرش قرمز بود و نه نور فلاش دوربین! بلکه ترس، داغ، مقاومت و ایستادگی بود.
جایزه گرفتن، حق یک هنرمند است. ولی ایستادن در مقابل تریبونهای جهانی به بهای گذشتن از حقیقت و فراموش کردن داغ مردم ارزش دارد؟
هنر، حقیقتی است که میتواند صدای هموطنانی باشد که نامشان پشت این جایزه ایستاده؛ بازتاب صادقانه جنایتی باشد که از سیاستهای غربی به ما رسیده است.
وقتی نام “ایران” در میان است، قضیه فراتر از یک جایزه بینالمللی برای یک هنرمند است.
روایتی که از ایران در تریبونهای جهانی ارائه میشود، و چیزهایی که در این روایت، دیده و شنیده میشود بر نگاه جهانی به جامعه و واقعیتهای کشور اثر میگذارد.
.در روزهایی که مردم ایران داغدار شدند و کشور درگیر جنگ و خسارت بود ، از «زنان ایرانی» گفته میشود؛ اما اشارهای به بهایی که بخشی از همین زنان در پی سیاستها و اقدامات دشمنان پرداختهاند، نمیشود.
و در آخر، یک سؤال هم متوجه وزارت ارشاد و متولیان فرهنگ کشور است: آیا حضور هنرمندان ایرانی در عرصه جهانی، نباید با حساسیت نسبت به تصویری که از ایران در این تریبونها ارائه میشود همراه باشد؟
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید