از خسارت محض این چنین دفاع نکنید!
توئیت تأسفآور سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، در امتداد تیترها و تحلیلهای روزنامههای زرد اصلاحطلب قرار گرفت؛ همان رسانههایی که پس از وتوی قطعنامه شورای امنیت توسط چین و روسیه، تلاش کردند این اتفاق را به حساب برجام و «دستاوردهای دیپلماتیک» آن بگذارند. اگر از سفیدشویی برجام توسط روزنامههایی مانند سازندگی بتوان چشم پوشید، تکرار همین ادبیات از زبان یک مقام رسمی دولت، موضوعی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت.
وزیر محترم ارشاد در توئیت خود، وتوی اخیر را محصول برجام دانسته و نوشته است: «نمایندگان روسیه و چین در شورای امنیت سازمان ملل متحد با اشاره به انقضای قطعنامه ۲۲۳۱ نشست امروز درباره این قطعنامه و سازوکار اسنپبک را فاقد وجاهت قانونی دانستند و آن را وتو کردند. علیرغم نامهربانیهای داخلی، برجام پشتوانه اقدام همراهان ایران در مجامع جهانی است. فراموش نکنیم.»
پیش از آنکه از دستاوردهای برجام سخن بگوییم، بد نیست کمی از مکانیسمی صحبت کنیم که در توئیت آقای وزیر به آن اشاره شده است.
یکی از ضدمنافع ملیترین بخشهای قطعنامه ۲۲۳۱، سازوکار موسوم به «مکانیسم ماشه» است. بر اساس این سازوکار، در صورت ادعای یکی از طرفهای توافق مبنی بر عدم پایبندی ایران به تعهدات، فرآیندی آغاز میشد که میتوانست به بازگشت تحریمهای سازمان ملل منجر شود؛ فرآیندی که در آن امکان جلوگیری از بازگشت تحریمها با وتوی یک عضو دیگر شورای امنیت نیز وجود نداشت.
حالا اگر آمریکا میخواست با استناد به قطعنامه ۲۲۳۱، حق وتوی چین و روسیه را دور بزند، دقیقاً میخواست از چه چیزی استفاده کند؟ از همان سازوکاری که در جریان برجام، با افتخار از آن عبور کرده بودند!
چین و روسیه در اتفاق اخیر استدلال کردند که مهلتهای مقرر در قطعنامه ۲۲۳۱ سپری شده و مبنای حقوقی لازم برای چنین اقدامی وجود ندارد و بر همین اساس توانستند از حق وتوی خود استفاده کنند. این واقعیت، بیش از آنکه سندی برای «دستاورد برجام» باشد، نشان میدهد توافقی که قرار بود راه تحریم را ببندد، چگونه برای سالها زمینه حقوقی و سیاسی فشار علیه ایران را فراهم کرده بود.
اساساً اگر قرار است درباره برجام و دستاندرکاران آن سخن بگوییم، باید به جای روایتهای بزکشده رسانهای، به متن و نتیجه آن مراجعه کنیم. روزگاری عدهای زیر متنی را امضا کردند که در آن سازوکاری گنجانده شده بود که میتوانست برای سالها، حتی در برابر مخالفت قدرتهای بزرگ هم، راه بازگشت تحریمهای شورای امنیت علیه ایران را هموار کند. به بیان روشنتر، برجام فقط درباره محدود کردن بخشی از فعالیتهای هستهای ایران نبود؛ بلکه در بخشهایی از آن، سازوکارهایی برای محدود کردن قدرت مانور ایران در ساختار حقوقی شورای امنیت نیز تعبیه شده بود.
و این تازه گوشهای از ماجراست. آثار اقتصادی و راهبردی سیاستی که سرانجام به برجام ختم شد، آنقدر پر از نقاط سؤالبرانگیز است که مرور هر یک از آنها برای هر ایرانی دلسوز، تلخ و تأسفآور است؛ از محدود شدن صنعت هستهای و خروج ذخایر قابل توجه اورانیوم غنیشده گرفته تا جهش شدید نرخ ارز، باقی ماندن ساختار اصلی تحریمها و گره زدن بخش مهمی از اقتصاد کشور به نتیجه مذاکرات با غرب.
اما مسئله فقط آنچه از کشور گرفته شد نیست؛ مسئله مهمتر، چیزی است که در مقابل آن به دست آمد. قرار بود تحریمها برداشته شود، سرمایه خارجی سرازیر شود، گشایش اقتصادی ایجاد شود و چرخ زندگی مردم همزمان با چرخ سانتریفیوژها بچرخد؛ اما در عمل، چیزی از وعدههای اقتصادی برجام محقق نشد. حتی پس از اجرای توافق نیز بسیاری از بانکها و شرکتهای بزرگ حاضر به همکاری گسترده با ایران نشدند.
در چنین شرایطی، تبدیل وتوی چین و روسیه به «دستاورد برجام» بیش از آنکه توضیح یک واقعیت باشد، وارونهنمایی یک تجربه تاریخی است. اگر امروز دو کشور عضو شورای امنیت میتوانند در برابر تلاش آمریکا برای احیای یک سازوکار تحریمی بایستند، این اتفاق را باید در چارچوب وضعیت حقوقی و سیاسی امروز بررسی کرد، نه اینکه هر رخداد مثبتی را به حساب توافقی گذاشت که خود، یکی از پرمناقشهترین سازوکارهای فشار علیه ایران را در دل خود جای داده بود.
برجام را باید با نتیجهاش سنجید، نه با تیترهایی که سالها درباره آن نوشته شد. نتیجهای که از یک سو بخشهایی از توان هستهای کشور را محدود کرد و از سوی دیگر، گشایش اقتصادی وعده دادهشده را محقق نکرد؛ تحریمها باقی ماندند، فشار اقتصادی ادامه پیدا کرد و در نهایت آمریکا نیز از همان توافقی خارج شد که قرار بود تضمینکننده منافع ایران باشد. اکنون سؤال سادهای پیش روی مدافعان برجام قرار دارد: اگر برجام 2015 چنین دستاورد عظیمی برای ایران داشت، چرا برای اثبات موفقیت آن باید به وتوی چین و روسیه در سال ۲۰۲۶ استناد کرد؟
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید