یادداشت از اسماعیل بناییان – لرستان، الیگودرز
ضرورت تفکیک تخصص پزشکی از مدیریت در نظام سلامت
یکی از چالشهای مهم در نظام سلامت ایران، بههمریختگی مرز میان تخصص پزشکی و تخصص مدیریتی است؛ موضوعی که در سالهای اخیر کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
نگاهی به برخی مجموعههای بزرگ درمانی در جهان نشان میدهد که اداره یک بیمارستان یا شبکه درمانی الزاماً به معنای سپردن مدیریت آن به پزشک نیست. در بسیاری از این مجموعهها، مدیریت سازمان بر عهده افرادی قرار میگیرد که در حوزههایی مانند اقتصاد، مدیریت، منابع انسانی، امور مالی، بهرهوری، بودجه و توسعه سازمانی تخصص و تجربه دارند و پزشکان نیز در جایگاه تخصصی خود، مسئول تصمیمگیریهای حرفهای و پزشکی هستند.
در ایران اما در بسیاری از ساختارهای مدیریتی حوزه سلامت، از سطوح بالای مدیریتی تا بخشهای مختلف اجرایی، حضور پزشکان بسیار پررنگ است؛ بهگونهای که گاهی مسئولیتهایی با ماهیت کاملاً مدیریتی، اقتصادی یا اجرایی نیز به افراد دارای تخصص پزشکی سپرده میشود. این در حالی است که گذراندن چند دوره مدیریتی، حتی اگر مفید باشد، الزاماً نمیتواند جایگزین سالها تحصیل و تجربه تخصصی در حوزه مدیریت، اقتصاد، منابع انسانی و اداره سازمانهای بزرگ شود.
این موضوع البته به معنای نفی توانمندی پزشکان یا مخالفت با حضور آنان در مدیریت نیست. بسیاری از پزشکان میتوانند مدیران موفقی باشند، اما مدرک و تخصص پزشکی بهتنهایی صلاحیت خودکار برای مدیریت یک سازمان بزرگ و پیچیده ایجاد نمیکند.
یک متخصص قلب، ارتوپد یا گوارش ممکن است در حوزه پزشکی خود از توانمندی بالایی برخوردار باشد، اما اداره یک مجموعه چند هزارنفری نیازمند دانش و تجربه در زمینههایی مانند مدیریت منابع انسانی، اقتصاد سلامت، بودجهریزی، مدیریت مالی، ارزیابی عملکرد، بهرهوری و برنامهریزی راهبردی است.
همانگونه که سپردن مدیریت یک مجموعه صنعتی بزرگ به فردی بدون دانش و تجربه مرتبط با مدیریت و اقتصاد، تصمیمی قابل تأمل تلقی میشود، در حوزه سلامت نیز باید میان صلاحیت تخصصی پزشکی و صلاحیت مدیریتی تفاوت قائل شد.
بخشی از مشکلاتی که امروز کارکنان و مجموعههای درمانی با آن مواجهاند، از جمله فشردگی شیفتها، کمبود نیروی انسانی، فرسودگی کارکنان، ضعف برنامهریزی و تأخیر در پرداخت برخی مطالبات، ضرورت توجه جدیتر به شیوههای مدیریتی در نظام سلامت را نشان میدهد.
مدیری که تمام توان مجموعه را صرف مدیریت روزمره کند و برنامه روشنی برای آینده نداشته باشد، عملاً سازمان را از مسیر توسعه و بهرهوری دور میکند. بنابراین یکی از موضوعات قابل بررسی در اصلاح نظام سلامت، تفکیک روشن مسئولیتهای تخصصی پزشکی از مدیریت سازمانی است.
در چنین الگویی، پزشک میتواند در جایگاه یک صاحبنظر و تصمیمگیر تخصصی پزشکی نقش مؤثر داشته باشد و در کنار او، متخصصان مدیریت، اقتصاد، امور مالی، منابع انسانی و سیاستگذاری، مسئولیت اداره و توسعه سازمان را بر عهده بگیرند.
این تفکیک صرفاً به موضوع کارآمدی محدود نمیشود و میتواند در زمینه شفافیت و کاهش تعارض منافع نیز اهمیت داشته باشد. وجود مرزهای روشن میان سیاستگذاری، مدیریت، نظارت و منافع حرفهای میتواند به افزایش پاسخگویی مدیران و شفافتر شدن فرآیندهای تصمیمگیری در نظام سلامت کمک کند.
در نهایت، باید نگاه صنفی و تعصبی را کنار گذاشت
پزشکان متخصص پزشکی هستند؛ اما الزاماً اقتصاددان، مدیر مالی یا متخصص منابع انسانی نیستند. همانطور که انتظار نداریم یک متخصص مدیریت یا MBA وارد اتاق عمل شود و جراحی قلب انجام دهد، منطقی نیست صرف پزشک بودن را معادل برخورداری از تخصص در اداره یک سازمان بزرگ بدانیم.
پزشکی یک تخصص است و مدیریت نیز تخصصی مستقل است.
نظام سلامت زمانی میتواند از ظرفیت همه نیروهای متخصص خود به شکل مؤثرتری استفاده کند که هر فرد بر اساس دانش، تجربه و صلاحیت حرفهای، در جایگاه متناسب با تخصص خود قرار گیرد، پزشک در جایگاه تصمیمهای تخصصی پزشکی و مدیر حرفهای در جایگاه مدیریت و اداره سازمان.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید