امروز: 1405/07/02 ساعت : 08:36
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • اگر میدان را برده‌ایم؛ چرا پیروزی در تنگه هرمز باید به پیروزی در روایت و دیپلماسی تبدیل شود؟

    تاریخ قدرت‌های بزرگ را فقط با تعداد ناوها، هواپیماها و موشک‌ها نمی‌نویسند؛ گاهی یک جغرافیای کوچک می‌تواند معادلات قدرت‌های بزرگ را به چالش بکشد. تنگه هرمز یکی از همین نقاط است؛ گذرگاهی که در باریک‌ترین بخش حدود ۳۹ کیلومتر عرض دارد و در سال ۲۰۲۵ به‌طور متوسط روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآورده‌های نفتی از آن عبور کرده است؛ یعنی حدود یک‌چهارم تجارت دریابرد نفت جهان.
    از این منظر، هرمز فقط یک تنگه نیست؛ یکی از مهم‌ترین گره‌های ژئوپلیتیک جهان است.
    و درست در همین نقطه است که باید معنای تحولات اخیر را فهم کرد.
    قدرتی که تحریم نتوانست آن را از میدان خارج کند
    ایران سال‌هاست با مجموعه‌ای از تحریم‌های اقتصادی و فشارهای سیاسی مواجه است. این فشارها برای زندگی مردم هزینه داشته و نمی‌توان مشکلات معیشتی، تورم، کاهش قدرت خرید و دشواری‌های اقتصادی خانوارها را نادیده گرفت.
    اما پذیرش مشکلات اقتصادی مردم به معنای انکار دستاوردهای قدرت دفاعی کشور نیست.
    اتفاقاً باید میان این دو موضوع تفکیک کرد:
    مردم حق دارند زندگی بهتر و اقتصاد باثبات‌تری بخواهند؛
    و کشور نیز حق دارد از امنیت، استقلال و تمامیت ارضی خود دفاع کند.
    این دو مطالبه در برابر یکدیگر نیستند.
    اگر تحریم اقتصادی، فشار سیاسی و تهدید نظامی نتوانسته باشد قدرت دفاعی ایران را از معادلات منطقه‌ای حذف کند، این موضوع خود یک واقعیت قابل تأمل در محاسبات راهبردی است.
    هرمز؛ جایی که قدرت ایران دیده می‌شود
    اهمیت هرمز به اندازه‌ای است که هرگونه اختلال جدی در آن می‌تواند بازار جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار دهد. آژانس بین‌المللی انرژی تصریح کرده است که حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآورده در روز از این مسیر عبور می‌کند و نزدیک به ۲۵ درصد تجارت دریابرد نفت جهان از هرمز می‌گذرد.
    در روزهای اخیر نیز داده‌های کشتیرانی نشان داده‌اند که عبور کشتی‌ها از تنگه به‌شدت کاهش یافته است؛ رویترز در ۱۶ سپتامبر گزارش داد که شمار عبور کشتی‌ها در یک روز به چهار فروند رسیده، در حالی که میانگین روزانه حدود ۱۸ فروند بوده است.
    این ارقام یک پیام روشن دارند:
    جغرافیای ایران بخشی از قدرت ایران است.
    ایران برای تأثیرگذاری بر معادلات منطقه‌ای الزاماً نیازمند داشتن بزرگ‌ترین ناوگان جهان نیست. گاهی موقعیت جغرافیایی، توان بازدارندگی، اراده سیاسی و شناخت درست از نقاط حساس منطقه می‌تواند موازنه را تغییر دهد.
    اینجاست که مفهوم «قدرت نامتقارن» اهمیت پیدا می‌کند.
    ابرقدرت‌ها همیشه آن‌گونه که تصور می‌شود بی‌هزینه نیستند
    برای سال‌ها تصویری از جهان ساخته شده بود که در آن قدرت‌های بزرگ غربی می‌توانند هر بحران منطقه‌ای را با برتری نظامی خود مدیریت کنند.
    اما تحولات هرمز نشان می‌دهد که حتی قدرت‌های بزرگ نیز با محدودیت‌های ژئوپلیتیکی، اقتصادی و سیاسی مواجه‌اند.
    این به معنای نادیده گرفتن قدرت نظامی آمریکا یا سایر قدرت‌های بزرگ نیست؛ بلکه به معنای فهم یک واقعیت مهم است:
    قدرت مطلق وجود ندارد.
    حتی بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان هنگامی که وارد یک جغرافیای پیچیده می‌شود، باید هزینه‌ها، واکنش بازار انرژی، امنیت نیروهای خود، متحدان منطقه‌ای و پیامدهای سیاسی تصمیماتش را محاسبه کند.
    گزارش‌های اخیر نیز نشان می‌دهد که اختلال در هرمز فشار قابل توجهی بر بازار انرژی و محاسبات امنیتی جهانی ایجاد کرده است.
    پس اگر از منظر نویسنده بخواهیم تحولات میدان را تفسیر کنیم، می‌توان گفت:
    ایران نشان داده است که تحریم و فشار اقتصادی الزاماً به معنای تسلیم در میدان قدرت نیست.
    اما یک نکته مهم‌تر وجود دارد
    اینجا همان جایی است که باید از «میدان» عبور کنیم.
    اگر میدان را برده‌ایم، نباید اجازه دهیم پیروزی در میدان، در جنگ روایت‌ها تبدیل به شکست شود.
    در جهان امروز، جنگ فقط در زمین، دریا و هوا اتفاق نمی‌افتد؛ بخش مهمی از جنگ در رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی، اتاق‌های فکر و افکار عمومی جهان جریان دارد.
    ممکن است در میدان یک واقعیت رخ دهد، اما چند ساعت بعد روایت دیگری درباره آن در جهان منتشر شود.
    بنابراین سؤال بعدی این نیست که:
    چه کسی در میدان قدرت بیشتری دارد؟
    سؤال مهم‌تر این است:
    چه کسی می‌تواند معنای تحولات میدان را برای جهان توضیح دهد؟
    روایت ایران نباید روایت انفعال باشد
    ایران نباید اجازه دهد دیگران درباره قدرت، امنیت و منافع ملی آن سخن بگویند و خود ایران صرفاً پاسخ‌دهنده باشد.

    روایت ایران باید روشن باشد:
    ما جنگ‌طلب نیستیم؛ اما از امنیت خود دفاع می‌کنیم.
    ما خواهان ثبات منطقه هستیم؛ اما امنیت منطقه نمی‌تواند با نادیده گرفتن حقوق و حاکمیت کشورهای منطقه تعریف شود.
    ما دیپلماسی را رد نمی‌کنیم؛ اما دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت، نمی‌تواند تضمین‌کننده منافع ملی باشد.
    و از همه مهم‌تر:
    قدرت نظامی برای ایران ابزار جنگ‌افروزی نیست؛ ابزار جلوگیری از تحمیل اراده دیگران است.
    این تفاوت باید برای افکار عمومی جهان به‌درستی توضیح داده شود.
    تحریم‌ها را نباید انکار کرد؛ اما نباید اجازه داد تحریم‌ها تصویر ایران را تعریف کنند
    یکی از خطاهای بزرگ در تحلیل ایران آن است که کشور را فقط از دریچه تحریم ببینیم.
    تحریم واقعیتی است که آثار اقتصادی و اجتماعی دارد و فشار آن بر زندگی مردم را نمی‌توان انکار کرد.
    اما ایران را نمی‌توان فقط با تحریم تعریف کرد.
    ایران کشوری است با جمعیتی بزرگ، موقعیت جغرافیایی ممتاز، منابع انرژی، نیروی انسانی، ظرفیت علمی و صنعتی و جایگاهی تعیین‌کننده در امنیت خلیج فارس.
    بنابراین راه درست آن است که هم‌زمان دو حقیقت را ببینیم:
    فشار اقتصادی وجود دارد؛
    اما قدرت ملی نیز وجود دارد.
    مشکلات مردم واقعی است؛
    اما توان دفاعی کشور نیز واقعی است.
    تحریم هزینه دارد؛
    اما استقلال و بازدارندگی نیز سرمایه ملی است.
    این دوگانه نباید به ابزاری برای حذف یکی از دو واقعیت تبدیل شود.
    پیروزی نظامی وقتی کامل می‌شود که به دستاورد سیاسی تبدیل شود
    اینجا نقش دیپلماسی آغاز می‌شود.
    قدرت نظامی می‌تواند دشمن را از محاسبه‌ای خاص بازدارد؛ اما دیپلماسی می‌تواند نتیجه آن بازدارندگی را تثبیت کند.
    اگر ایران در میدان توانسته است معادلات را تغییر دهد، اکنون باید بتواند از این موقعیت برای دستیابی به یک چارچوب سیاسی و منطقه‌ای استفاده کند.
    هرمز نباید فقط محل نمایش قدرت باشد؛ می‌تواند به نقطه آغاز یک گفت‌وگوی بزرگ درباره امنیت خلیج فارس، امنیت انرژی و نقش کشورهای منطقه در تعیین آینده منطقه تبدیل شود.
    حتی گزارش‌های اخیر از تلاش‌های دیپلماتیک و میانجی‌گری برای کاهش تنش پیرامون هرمز حکایت دارد.
    این همان نقطه‌ای است که «قدرت سخت» باید با «دیپلماسی هوشمند» پیوند بخورد.
    اگر میدان را برده‌ایم، افکار عمومی را نیز نباید واگذار کنیم
    در چنین شرایطی، رسانه‌های ایرانی وظیفه‌ای سنگین دارند.
    نباید فقط اخبار میدان را منتشر کنند؛ باید معنای میدان را نیز برای جامعه و جهان توضیح دهند.
    چرا هرمز مهم است؟
    چرا قدرت بازدارندگی ایران اهمیت دارد؟
    چرا قدرت‌های بزرگ برای حضور در منطقه هزینه می‌پردازند؟
    چرا موقعیت جغرافیایی ایران می‌تواند در محاسبات جهانی اثرگذار باشد؟
    و مهم‌تر از همه:
    چگونه می‌توان این قدرت را به رفاه مردم تبدیل کرد؟
    زیرا نهایتاً معیار نهایی قدرت ملی، زندگی بهتر مردم است.
    اگر قدرت دفاعی کشور امنیت ایجاد کند اما این امنیت به توسعه اقتصادی، کاهش فشار بر مردم، افزایش رفاه و گسترش روابط اقتصادی تبدیل نشود، بخشی از ظرفیت قدرت ملی بلااستفاده خواهد ماند.
    از پیروزی در میدان تا پیروزی در زندگی مردم
    این شاید مهم‌ترین بخش بحث باشد.
    مردم ایران سزاوار آن‌اند که ثمره امنیت و استقلال کشور را در زندگی روزمره خود ببینند.
    قدرت دفاعی و قدرت اقتصادی رقیب یکدیگر نیستند.
    کشوری که امنیت ندارد، توسعه پایدار نخواهد داشت؛ و کشوری که اقتصاد قدرتمند ندارد، در بلندمدت حفظ قدرت ملی برایش دشوارتر می‌شود.
    بنابراین مرحله بعدی باید روشن باشد:
    قدرت نظامی، پشتوانه امنیت؛
    دیپلماسی، ابزار تثبیت دستاورد؛
    اقتصاد، موتور قدرت ملی؛
    و مردم، مقصد نهایی همه اینها.
    سخن پایانی؛ میدان را به آینده پیوند بزنیم
    تنگه هرمز به جهان یادآوری کرده است که ایران را نمی‌توان صرفاً با میزان تحریم‌ها، فشارهای سیاسی یا تهدیدهای نظامی اندازه‌گیری کرد.
    ایران در یک جغرافیای استراتژیک قرار گرفته و از ظرفیت‌های مهم دفاعی و ژئوپلیتیکی برخوردار است.
    اگر از منظر نویسنده تحولات اخیر را نگاه کنیم، میدان نشان داده است که ایران توانسته در برابر فشار قدرت‌های بزرگ، عنصر بازدارندگی و قدرت چانه‌زنی خود را حفظ کند.
    اما این پایان راه نیست.
    اکنون باید یک گام بزرگ‌تر برداشت:
    اگر میدان را برده‌ایم، روایت را نبازیم.
    اگر قدرت را نشان داده‌ایم، آن را به دیپلماسی تبدیل کنیم.
    اگر دیپلماسی به نتیجه رسید، آن را به اقتصاد تبدیل کنیم.
    و اگر اقتصاد تقویت شد، نتیجه آن را به سفره مردم برسانیم.
    این زنجیره است که یک دستاورد میدانی را به پیروزی ملی پایدار تبدیل می‌کند.

    هرمز به ما یک درس بزرگ می‌دهد:
    قدرت نظامی می‌تواند دروازه تحمیل‌ناپذیری را باز کند؛
    اما دیپلماسی باید دروازه توافق را بگشاید؛
    و اقتصاد باید ثمره هر دو را به زندگی مردم برساند.
    پس سخن امروز فقط این نیست که «چه کسی میدان را برد؟»
    سخن مهم‌تر این است:
    اگر میدان را برده‌ایم، چگونه آینده را هم ببریم؟
    و پاسخ روشن است:
    با قدرت در میدان، با منطق در روایت، با هوشمندی در دیپلماسی و با عدالت در اقتصاد.

    ماموستا عابد نقیبی

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم