امروز: 1405/07/02 ساعت : 08:36
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • صداوسیما در خط مقدم روایت جنگ

    ترس از حس پیروزی مردم، عامل حمله به صداوسیما

    مصاحبه با حسن روزی طلب، مدیر کل سایق برنامه های سیاسی سازمان صداوسیما

    در چند هفته اخیر کلاً بحث صدا و سیما خیلی در اخبار ایران داغ شده و با فاصله گرفتن از فضای جنگ و نزدیک شدن به پایان دوره ریاست فعلی، زمزمه‌ها درباره انتخاب رئیس جدید بالا گرفته بود. منتها شاید موضوع مهم‌تری که در این زد و خردهای سیاسی کمتر به آن توجه می‌شود، این است که صدا و سیما به چه نحو مظهر یک رویکرد ملی است؟ یا ما اصلاً با چه معیاری باید راجع به سازمان صحبت کنیم؟ معمولاً صحبتی که می‌شود این است که صدا و سیمای فعلی در دوره آقای جبلی و آقای جلیلی، دیدگاه تمام جامعه را به‌طور کامل پوشش نمی‌دهد. این یکی از حرف‌های عمده راجع به صدا و سیماست. یا مثلاً حرف‌هایی که با فراز و فرود گفته می‌شود، یعنی حرف‌هایی که در سطوح مختلف نشانه می‌روند معمولاً منفی‌اند، معمولاً عملکرد سازمان قابل دفاع نیست و کلی زیر و بم کارشناسی‌ای که در ماجرا وجود دارد. مثلاً می‌گویند برنامه‌های نمایشی زیاد دیده نمی‌شود، تلویزیون این جوری و آن جوری شده، هزینه‌اش سنگین است. جناح موافق هم این سؤال را مطرح می‌کند که صدا و سیما چقدر می‌تواند در برابر هجمه‌های رسانه معاند تاب بیاورد.

    شاید چیزی که در اینجا باید درباره آن صحبت کنیم پرداختن به این سؤال است که اساساً صدا و سیمای جمهوری اسلامی یعنی چه؟ یعنی مثلاً وقتی می‌گوییم صدا جمهوری اسلامی ایران در جریان یک نبرد واقعیِ نظامی که ما بعد از سال‌ها درگیرش شدیم و داریم به شکل تن به تن در میدان نبرد می‌جنگیم، صدا و سیما یعنی چه؟ به نظرم این سؤال می‌تواند زمینه‌ای برای شروع بحث و در ادامه، ورود به لایه‌های دیگر باشد.

    صدا و سیما به «رسانه ملی» معروف است، ولیکن به نظر من هر رسانه‌ای باید ملی باشد؛ یعنی شما اگر رسانه‌ای داشته باشید که ملی نباشد و همه مردم ایران مخاطب شما نباشند، خودتان را فریب داده و دچار حلقه بسته‌‌ای شده‌اید. این تصوری بود که ما از رسانه ملی داشتیم. یادم است حدود ۱۰ سال پیش که در صدا و سیما مشغول نبودم، در تدارک ساخت فیلم «ماجرای نیمروز» بودیم.  شاید اصطلاح «روایت ملی» اولین بار برای فیلم ماجرای نیمروز به کار برده شد. یعنی فیلمی ساخته شد که خیلی‌ها طرفدارش بودند و با آن ارتباط برقرار می‌کردند، چون این فیلم دشمنِ سیاهی به نام منافقین و مجاهدین خلق را هدف قرار داده و آن را ضد قهرمان خودش تعریف کرده و روش مقابله با این دشمن سیاه را در دستور کار قرار داده بود و روایت می‌کرد.

    اگر به خاطر داشته باشید، در ادامه پخش این فیلم دیدیم که عده‌ای مخالف این روایت بودند و گفتند جمهوری اسلامی قصد دارد با این روایت اقدامات امنیتی و برخورد با مخالفین خود را تئوریزه و توجیه و سفیدنمایی کند.

    چند سال بعد، ما دست اندرکار یک فیلم سینمایی به نام «موقعیت مهدی» یا همان «سریال عاشورا» شدیم. این بار سراغ یکی از پاک‌ترین انسان‌های روی زمین در سده معاصر، آقای «شهید مهدی باکری» رفتیم و زندگی و زمانه او را بررسی کردیم. در مقابلش هم که مشخص است چه کسانی بودند و چه دشمنی بود و چه فداکاری‌ای که این شهید انجام داد. باز هم فکر می‌کردیم حالا یک پله جلوتر آمده‌ایم و یک روایت بسیار ملی‌تر ارائه داده‌ایم. ولی باز دیدیم شخصی به اسم آقای بیژن اشتری آمد و یک پستی در اینستاگرام نوشت. بیژن اشتری به‌عنوان یک شخصیت روشنفکر یا هر اسم دیگری که روی خود می‌گذارد، گفت این فیلم توجیه‌گر «شهید نظر می‌کند به وجه الله» است و توجیه‌گر سوء استفاده از انسان‌ها برای جنگ است و توجیه‌گر ایدئولوژیک است!

    در آنجا من به این نتیجه رسیدم که در تقابل و تخاطبی که وجود دارد، ما هیچ وقت نمی‌توانیم روایتی بسازیم که جامع و مانع باشد. ما با یک جریانی روبه‌‌رو هستیم که برای دشمنی با انقلاب اسلامی و ارزش‌های آن و معتقدین به آن هیچ حد و مرزی، هیچ خط قرمزی ندارد. من با همین دید وارد صدا و سیما و مسئول یکی از مهم‌ترین بخش‌های سازمان صدا و سیما شدم.

    در طول این مدت، ما با یک سری پدیده‌های عجیب، پدیده شهادت آقای رئیسی، پدیده انتخابات زودهنگام ریاست جمهوری، پدیده پیجرهای حزب‌الله، پدیده ترور اسماعیل هنیه در قلب تهران، پدیده شهادت سید حسن نصرالله، پدیده سقوط سوریه، پدیده جنگ ۱۲ روزه و از همه مهم‌تر پدیده جنگ رمضان و شهادت رهبرمان، حضرت آقا و به تبع این پدیده‌ها با یک سری واقعیات روبه‌رو شدیم؛ واقعیتی که به ما نشان می‌داد سیاسیون و جریان‌های سیاسی از جملات معکوس استفاده می‌کنند. وقتی می‌گویند هست، یعنی نیست، وقتی می‌گویند روز، یعنی شب و وقتی می‌گویند شب، یعنی روز. مثلاً یک جریان سیاسی مشخص، همین جبهه اصلاحات می‌گوید صدا و سیما ملی نیست. بعد همین جبهه اصلاحات حاضر نشده که الان که بیش از ۶ ماه از شهادت رهبر معظم انقلاب گذشته، حتی شده در قالب یک کلمه یا یک جمله، شهادت رهبر انقلاب اسلامی را تسلیت بگوید. با این اوصاف، آیا ما به‌عنوان رسانه ملیِ نظام جمهوری اسلامی و رسانه ملی مردم ایران باید این جریان و جریان وفادار به انقلاب اسلامی و جریانی را که الان به «امت مبعوث‌شده» معروف است در یک کاسه قرار بدهیم؟ حتماً چنین چیزی نیست. نمی‌دانم جواب سؤالتان را دادم یا نه.

    در واقع یعنی شما می‌فرمایید وقتی می‌گوییم صدا و سیما ملی است یا ملی نیست، باید مصداق‌هایش در موقعیت مکانی و زمانی خودش دیده شود. یعنی ما به چه چیزی ملی می‌گوییم و اگر چه بکنیم، ملی است. مثلاً در مثالی که فرمودید، جریان‌هایی که آدم احساس می‌کند سر بزنگاه پیدایشان می‌شود

    نه، سر بزنگاه پیدایشان نمی‌شود. اتفاقاً همیشه هستند. بعد از جنگ ۱۲ روزه

    نه، منظورم این است که این‌ها مثلاً بعد از جریان جنگ رمضان نمی‌آیند

    این‌ها بعد جنگ ۱۲ روزه گفتند ما باید تغییر پارادایم بدهیم، تغییرات اساسی بدهیم. در صدر خواسته‌هایشان تغییر رویکرد و مدیریت صدا و سیما بود. مگر صدا و سیما در جنگ ۱۲ روزه چه کرد؟ غیر از اینکه به آن موشک خورد؟ غیر از اینکه مقاومت کرد؟ شما کدام رسانه‌ای را در دنیا سراغ دارید که این طور مورد حمله قرار بگیرد؟ چرا روزی که ما هنوز پیکر همکارانمان را به خاک نسپرده‌ایم، هنوز فرصت نکرده‌ایم آن‌ها را تشییع شرکت کنیم، از نهادهای رسمی در وسط جنگ جلسه می‌گذارند و علیه صدا و سیما بیانیه می‌دهند؟

    به نظر شما چرا صدا و سیما سیبل و مشخصاً مورد حمله است؟

    حضرت آقا چند ماه قبل از جنگ ۱۲ روزه در نامه‌ای که به «پیام بدون سلام رهبری به یکی از همایش‌های صدا و سیما» معروف شد، به‌صراحت می‌گویند پیروزی در جنگ روایت‌ها مهم‌تر از پیروزی در عرصه نظامی یا هم‌تراز پیروزی در عرصه نظامی است. ایشان می فرمایند: امروز پیروزیِ یک طرف را توانایی او در گرفتن و رساندنِ پیام و روایت او از واقعیت، رقم می‌زند؛ بسیار پیش و بیش از آنکه ابزار‌های نظامی وارد میدان شوند و در آن اثر بگذارند. پس این هم یک جبهه است. «الله‌اکبر» گفتن خانم امامی و استقامت ایشان کم از حمله موشکی به سرزمین‌های اشغالی بود؟ برخلاف ادعای این جریان‌ها آن کسی که پیروز جنگ را مشخص می‌کند، روحیه مردم است، آن کسی است که احساس پیروزی می‌کند.

    این‌ها چون می‌خواستند احساس پیروزی را از مردم ایران بگیرند و صدا و سیما با این‌ها هم‌مسیر نبود، می‌گویند صدا و سیما باید تغییر رویکرد بدهد، تغییر پارادایم بدهد.

    از یک طرف، سؤالی که وجود دارد این است که می‌گویند صدا و سیما بیننده و مخاطب ندارد. البته من می‌دانم که این موضوع حقیقت ندارد. می‌دانم که اتفاقاً صدا و سیما را می‌بینند و مخاطب هم دارد. ولی اگر همین طور است که این‌ها می‌گویند، خب چیزی که کسی آن را نمی‌بیند، دیگر چه قوتی دارد؟

    خب اینکه جوابش در خودش است که اگر نمی‌بینند، پس این همه اصرار برای تغییر و تحولش چیست؟ این جواب روتینی دارد. بالاخره صدا و سیما هم رسانه‌ای است از همین رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی عصر نوین و عصر وایرال‌پرستی. بالاخره صدا و سیما هم در بین شبکه‌های اجتماعی حضور دارد و هیچ کس نمی‌تواند نقش آن را سه چهار سال گذشته انکار کند.

    به‌طور کلی، به‌عنوان کسی که از قدیم کار رسانه‌ای انجام داده‌اید، می‌دانید که یک فرد رسانه‌ای همیشه به این موضوع فکر می‌کند که من الان در جایگاهی که هستم، چه نقشی دارم و چه کمکی می‌کنم که اگر نباشم، جای خالی‌ام آسیب می‌زند. بر اساس این نگاه بفرمایید که الان دقیقاً صدا و سیما چه کار می‌کند و چه موقعیتی دارد؟

    اینکه صدا و سیما چه هست و چه می‌تواند باشد یک بحث علی‌حده‌ای است که می‌شود درباره‌اش صحبت کرد و من هم معتقدم ظرفیت بسیار بالاتری از آنچه که می‌نماید، دارد، ولی همان گونه که اشاره کردم، مردم از صدا و سیما از مارش‌های عملیاتش از اخبارش از تحلیل‌هایش حس پیروزی گرفتند و این بر دشمن بسیار سنگین آمده.

    ما یادمان نمی‌رود که در هفته اول جنگ، هر شب صدا و سیما را بمباران می‌کرد؛ آن قدر که بعضی اوقات، ما دیگر خبرهایش را اعلام نمی‌کردیم. دیگر کار به جایی رسید که با بمب‌های سنگرشکن اقدام به بمباران ساختمان شیشه‌ای، سایت ماهواره و سایت الوند ، ساختمان رادیو در میدان ارک و … کرد.

    در همین جنگ رمضان؟

    بله. چرا یک رسانه باید به این شکل با شدیدترین حملات، مورد هجمه فیزیکی قرار بگیرد؟ به نظر من برای اینکه مردم از صدا و سیما حس پیروزی می‌گرفتند و این بدترین چیز برای دشمن بود. مردم اگر این حس را داشته باشند که ما پیروز جنگ هستیم، ما در جنگ پیروز شده‌ایم، حتماً مطالباتشان از مسئولین کشور چند برابر خواهد شد، حتماً دشمن خارجی تا چند ده سال دیگر نمی‌تواند کاری از پیش ببرد. اینجا نقطه کلیدی است.

    اگر کسی می‌گوید صدا و سیما به‌جای «بزن که خوب می‌زنی» باید «بخور که خوب می‌خوری» پخش کند، در واقع نشان می‌دهد که او با پیروزی ملت و بهتر است بگویم با پیروزی ایران مشکل دارد. خودش آدم شکست‌خورده‌ و ناتوانی است و می‌خواهد این ناتوانی را مانند یک لباس تنگ به قامت ایران و مردم ایران بپوشاند، ولی یک سری مانع در مقابلش دارد. مانعش هم فقط صدا و سیما نیست. کسان دیگر، جریانات دیگر، نهادهای دیگر و روندهای دیگری هم مانع این‌ها هستند و مهم‌ترینش میراث رهبری شهید است. به همین علت است که با صدا و سیما مشکل دارد. به نظر من نقطه کلیدی این نقطه است.

    آقای روزی‌طلب، من سؤالی دارم. اولاً وقتی می‌گویید دشمن، به نظرم منظورتان فقط اسرائیل و آمریکا نیست، درست است؟

    نه، منظورم فقط اسرائیل و آمریکاست.

    ولی برخی از حمله‌ها به صدا و سیما از سوی بعضی از جناح‌های سیاسی داخلی است. بعضی از مثال‌هایی که فرمودید مربوط به افرادی است که در طول سال‌های بعد از انقلاب در سیاست ایران حاضر و افراد مهمی هم بوده‌اند.

    عرض کردم. برای من کسی که حتی حاضر نمی‌شود شهادت رهبری را تسلیت بگوید فرقی با دشمن نمی‌کند. او جزء مردم ایران نیست. این را صریح می‌گویم.

    منظورم این بود که یعنی شما می‌گویید اگر به صدا و سیما حمله می‌شود، به خاطر این احساس پیروزی‌ای است که در مردم به وجود می‌آورد. و این دلیل اصلی حمله به صدا و سیماست. من از صحبت‌های شما این طور متوجه می‌شوم که تصورشان این بود که صدا و سیما کمی آرام‌تر باشد، این طور نیست؟

    نسبت به چه چیزی آرام‌تر باشد؟

    نسبت به جنگ. مثلاً هر شب نگوید: «بزن که خوب می‌زنی»، مدام تجمعات مردم را پخش نکند، این قدر برنامه‌های سیاسی همسو با پیروزی ایران در نبرد را پخش نکند. به نظر شما چه چیزی از صدا و سیما انتظار داشتند؟

    من تصور می‌کنم واکنش صدا و سیما، یعنی واکنش ما، بچه‌هایی که کار می‌کردند و ریاست محترم سازمان به این قضیه، حداقل در آن ۱۰ روز اول، خیلی غریزی بود.

    خیلی طبیعی

    بله. حداقل در آن 10 روز اول که ساختار سنتی قدرت وجود نداشت، به قول رهبری معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای، کار را مردم رهبری کردند. واقعاً صدا و سیما را هم مردم رهبری کردند و ما را دنبال خودشان می‌کشانند. آقای قالیباف در یکی از صحبت‌هایشان گفتند علت اینکه ما اعلام خبر شهادت رهبری را از ساعت ۸ صبح به ۴ صبح منتقل کردیم این بود که مردم عزادارِ شهادت رهبری از ضد انقلاب زودتر به خیابان بیایند. حالا آیا در واقعیت هم همین بود؟ یعنی اگر مثلاً ما خبر را ساعت ۸ صبح اعلام می‌کردیم، باز هم آن‌ها زودتر می‌آمدند؟ نه، اصلاً جمعیت این طرف با جمعیت طرف قابل مقایسه نبود. کما اینکه الان نزدیک ۲۰۰ به شب است این امتداد دارد، دو ساعت جابه‌جایی که دیگر چیز قابل توجهی نیست.

    صدا و سیما در امتداد بخشیدن در آگاهی بخشیدن برای حضور مردم در صحنه مؤثر بود. و مردم در صحنه بودند، چون می‌دانستند که دارند پیروز می‌شوند و دشمن شکست می‌خورد.

     در واقع نوعی واکنش طبیعی افراد در سازمان صدا و سیما نسبت به این موضوع باعث می‌شد که سازمان احساس پیروزی را به شکل واقعی انعکاس بدهد و خود این موضوع باعث به‌ وجود آمدن نوعی خشم از سازمان می‌شود، درست است؟

    بله. ما تجربه 18 و ۱۹ دی را هم داریم. من یادم نمی‌رود. در شب ۱۸ دی در سازمان بودم. به ما گفته شد که به ۱۳ مرکز از مراکز صدا و سیما در مراکز استان‌ها حمله شده، مرکز کیش سقوط کرده و در بقیه مراکز هم درگیری وجود دارد. بعداً هم حضرت آقای شهید در یکی از صحبت‌هایشان در همین زمینه که بحث کودتا را مطرح کردند، شاهد مثالشان برای کودتا بودن قضیه، حمله به مراکز حساس و صدا و سیما بود.

    خود ما شاهد بودیم و به چشم سر دیدیم که برای کودتا آمدند و این اقدام را کردند. به نظر من این‌ها لایه‌های مختلف حرکتی است که دشمن انجام می‌دهد و الان هم با بازخوانی دلایل شکست خود در این سناریو متوجه شده که با موانعی روبه‌رو بوده. یکی از این موانع، صدا و سیما بود.

    در بافت سیاسی داخلی ایران، این حمله‌هایی که در این چند هفته …

    من بعضی از این دعواهای سیاسی داخلی را اصلاً جدی نمی‌بینم. مثال می‌زنم. مثلاً چند روز پیش در یک گفت‌وگوی دو نفره، برادری آمده بود و با برادر دیگری، یکی از روزنامه‌نگاران اصولگرا، صحبت می‌کرد و می‌گفت مثلاً بعضی از این مهمان‌های صدا و سیما صد بار آمده‌اند، انگار لحاف و تشکشان را آورده‌اند. این اظهار نظر برای من جالب بود، چون برادری که روبه‌روی ایشان قرار گرفته بود، مصداق همان کسانی بود که می‌گفت لحاف و تشکشان را آورده‌اند. بالاخره در برنامه‌هایی که خود بنده مسئولش بودم، شرکت می‌کرد و کاملاً می‌دیدم که در بعضی از برنامه‌ها، صبح، ظهر، شب، از ساعت ۷ صبح تا 1 شب حاضر است. یا مثلاً رئیس ارشد آن آقایی که این حرف را می‌زد، اولین کسی است که در جمهوری اسلامی معروف شد به اینکه لحاف و تشکش را از این شبکه به آن شبکه می‌برد. پس از همین جا معلوم است که این حرف، حرف جدی‌ای نیست. حرف سطح پایینی است، حرف سیاسی است، یک متلک‌ گفتن است. من هم می‌توانم صد تا متلک بیندازم و بگویم تو که رئیس ارشدت فلانی است، حرف نزن. یکی او می‌گوید و یکی ما. بنابراین این‌ها حرف‌های مهمی نیست.

    ولی مثلاً جمله‌ای که آقای روحانی گفت، این جور نیست.

    آقای روحانی چه می‌گوید؟

    مثلاً آقای روحانی جوری حمله می‌کند، جوری راجع به سازمان حرف می‌زند که تو احساس می کنی آنجا یک موقعیتی پیدا شده. مثلاً ۵ سال پیش یا ۱۵ سال پیش که رئیس سازمان می‌خواست عوض شود، شما احساس نمی‌کردید که مثلاً… یعنی چنین موقعیت‌هایی نبود.

    خب آقای روحانی را مردم ایران می‌شناسند، با او مواجهه داشته‌اند، تجربه‌اش کرده‌اند، بدرقه‌اش کرده‌اند. یادتان هست که آقای روحانی را چه جور بدرقه کردند؟

    بالاخره همه یادشان است؛ با ۷ درصد محبوبیت، با روزی ۷۰۰ نفر کشته به خاطر عملکرد ایشان در دوران کرونا، با تورم چند درصد و امثال این‌ها، با او خداحافظی کردند. خب معلوم است که ایشان عصبی است و تصور می‌کند صدا و سیما مانع است. در حالی که مانع را باید در جای دیگری بجوید. مثلاً آقای الف آمد، نبود، آقای ب آمد نشست. باز هم همین مباحث هست. بالاخره ما که برخوردهای آقای روحانی را با رئیس سابق سازمان، آقای علی‌عسگری که عمده دوره مسئولیتش در دوره آقای روحانی و اتفاقاً خیلی هم با ایشان همراه بود، فراموش نمی‌کنیم. ولی همان طور که گفتم سیاسیون ما از جملات معکوس استفاده می‌کنند. خیلی راحت فراموش می‌کنند، هست را نیست می‌کنند. مثال می‌زنم، بعد از جنگ ۱۲ روزه یا در حین جنگ ۱۲ روزه فرصتی فراهم آمد که از جریانات سیاسی، اصلاح طلب‌ها بیایند. خب کار به کجا رسید؟ لیست مهمانانِ برنامه میز گرد همراهم بود که چه کسانی آمده‌اند. کار به کجا رسید؟ کار به جایی رسید که آقای کواکبیان آمد و با وقاحت تمام، با بی‌شرمی تمام آمد و آن حرف را زد.

    چه حرفی؟

    درباره خانمی صحبت کرد که با ۱۲۰ نفر از مسئولین فلان کرده. یعنی آن چیزی که این‌ها از صدا و سیما می‌خواهند یک چنین چیزی است؛ که بیایند با وقاحت تمام با بی‌شرمی تمام رقیبشان را، نظام را لجن‌مال کنند و کسی هم با آن‌ها کاری نداشته باشد. آن چیزی که آن‌ها از نظام می‌خواهند همین کاری بود که آقای روحانی می‌کرد. پشت سر آقای شهید ما راه می‌افتاد و هر جا ایشان نکته‌ای می‌گفت یا دستوری می‌داد، فردایش خلاف آن را می‌گفت و عمل می‌کرد. حتماً یادتان است. این‌ها چیزهایی نیست که کسی یادش برود. حداقل این حرکت‌های ایشان را که ما فراموش نمی‌کنیم. بالاخره این‌ها چنین چیزی هستند، چنین جریانی هستند، چنین رفتارهایی داشته‌اند. ولی همان طور که برادری گفته بود، اتفاقاً این نقطه قوت صدا و سیما است و حرف‌هایی که امثال آقای روحانی می‌زند به تثبیت مدیریت صدا و سیما کمک می‌کند.

    یک وقت هست که ما در حد ـ به فرمایش شما ـ متلک انداختن صحبت می‌کنیم که طبیعتاً ارزش بحث ندارد. در اینجا مردم عامه تصور می‌کنند که این‌ها همه با هم سر یک سفره‌اند و حالا گاهی هم به هم متلک می‌اندازند. منتها مسئله مهم‌تر در اینجا یک نوع حاد شدن ماجرا در نقطه‌ خاصی است که الان در سازمان با آن مواجه هستیم. یعنی در نقطه‌ای که ما الان هستیم جناحی از بچه‌های انقلابی در سازمان جمع‌اند، ولی گاهی اوقات می‌بینیم که جناح دیگری از بچه‌های انقلاب نقدهایی می‌کنند که بیش از یک نقد عملکرد است.

    خب این در گذشته هم وجود داشته. مثلاً آقای وحید جلیلی هم اتفاقاً خیلی تندتر از این‌ها، عملکرد صدا و سیما را نقد می‌کرده. این یک چیز عادی است. خدا رحمت کند آقای حسینیان را. ایشان رئیس ما بود. همیشه می‌گفت فحش خوردن خمس و زکات مسئولیت است. هر کسی که مسئول می‌شود باید این را هم بپذیرد که بالاخره بخشی از این مسئولیت فحش خوردن است. لذا به نظرم این یک چیز طبیعی است. بخشی از این نقدهای تند ریشه در رقابت‌های داخلی دارد که تصور می‌کنند اگر سازمان در دست جناح آن‌ها باشد بهتر می‌توانند اداره کنند. ولی نکته‌ این است که اگر این‌ها جریانات خودی هستند، حتماً می‌دانند که بالاخره یک حَکمی وجود دارد و آن هم مقام رهبری است. وقتی رهبری حُکم می‌کند و نظر می‌دهد، وقتی نظرات ایشان مشخص است، تکلیف انقلابی‌ها هم روشن است و باید یک حد یقفی، یک ترمزی داشته باشند. نباید مثل آقای روحانی و امثال او رفتار کنند. چیزی که او می‌گوید دقیقاً آن طرف… [می‌گوید:] این‌ها یک فرقه هستند. خب واقعاً آدم چه بگوید؟ بگوییم حالا اگر ما فرقه هستیم، پس شما چی هستید؟ واقعاً نمی‌دانم چطور توضیح بدهم.

    شما با این تحلیل که معتقد است اظهار نظرهایی که در سطح کلان، مثلاً رئیس جمهور یا شخصیت‌های سیاسیِ جناح اصلاح‌طلب مثل آقای روحانی انجام می‌دهند، نوعی تلاش برای فشار آوردن به رهبری است، موافق هستید؟

    صحنه مشخص است. واضح است که تخاطب این حرف‌ها چه کسی است. وقتی مثلاً بحث انتقام می‌شود و هجمه می‌کنند که صدا و سیما مبحث انتقام را مطرح کرده یا مثلاً فلانی ۴ میلیون پرچم سرخ چاپ کرده، اینکه مشخص است. صاحب انتقام چه کسی است؟ ادبیات انتقام را چه کسی کارسازی کرده؟ وقتی می‌خواهند از تفاهم‌نامه یک چیز مقدسی مثل برجام درست کنند و از آن کتاب مقدس ۲ بسازند ـ در حالی که رهبری علی‌اصول نظر دیگری داشته ـ مشخص است که ترکش این‌ها به صدا و سیما هم می‌گیرد. وگرنه چه کسی بیشتر از آقای پزشکیان و دولت ایشان در صدا و سیما بوده؟! آیا این‌ها تحمل دارند این نقدی که به صدا و سیما می‌کنند با همین الفاظ به خودشان بشود و در رسانه عمومی پخش گردد؟ وقتی شما خودتان دارید می‌گویید یک صف نظامی داریم، یک صف مدیریتی داریم و یک صف خیابان، پس حتماً یک صف هم داریم که صف روایت است. خط مقدم روایت صدا و سیماست. برخی از همکاران ما بودند که در روزهای جنگ ۵۰ روز خانه نرفتند!

    قصد ندارم شرایط جنگی را توضیح بدهم که البته باید توضیح داد. ۶ نفر از همکاران ما در جنگ شهید شدند، ده‌ها نفر زخمی شدند. اگر بعد از هفته اول جنگ به سایت جام جم می‌آمدید، می‌دیدید که انگار جام جم غزه شده بود، از بس که آنجا را بمباران کرده بود. یه شیشه سالم در آنجا پیدا نمی‌کردید. بعد، ما به خاطر مقاومت در آن فضا باید محاکمه شویم؟!

    یادم است یک شبی که نمی‌دانم شب چندم جنگ بود، اعلام کرد که سایت صدا و سیما را می‌زند. سایت جام جم را چند بار بدون اعلام زد، ولی یک شب از جنگ چهل روزه (جنگ رمضان) اعلام کرد که می‌زند. شاید ساعت ۲ نیمه شب بود که اعلام کرد و ساعت 4 یا 4 و نیم هم زد. البته ما در آنجا یک مقرّ داشتیم که کارمان را ادامه دادیم و آنتن هم تکان نخورد و سر جایش ماند، ولی مسئله این است که زد. ساعت ۶ صبح ساعت تعویض شیفت بود. آقای صائب، مدیر شبکه خبر، به من گفت: «فلانی، به بچه‌هایی که تا 6 صبح کار می‌کنند بگو فعلاً تا ساعت 8 و 9 صبح سر کار باشند. امکان دارد بچه‌هایی که قرار است جایگزین شوند به خاطر اینکه اینجا بمباران شده نیایند یا با تأخیر بیایند. شما این بچه‌ها را نگه دارید که فعلاً باشند تا افراد شیفت بعدی بیایند یا اگر نیامدند ما فرصت داشته باشیم فکری بکنیم و عوامل دیگری را بیاوریم.» ولی دیدیم همه رأس ساعت ۶ صبح آمدند، کارت زدند و آمدند داخل؛  جایی که هنوز بوی دود ناشی از بمباران می‌آمد. مجموعه‌ای که این ‌چنین مقاومت می‌کند و رئیس سازمانی که تجسمِ عینی همان انگاره ماندگار دفاع مقدس است که فرمانده خودش جلو می‌رود و می‌گویدپشت سر من بیایید ! ما آقای جبلی را واقعاً این ‌گونه دیدیم. ایشان به صورت شبانه‌روزی و بیست ‌و چهارساعته با یک فرماندهی دقیق، با یک موفقیت بزرگ پای کار بود.

    در طول مدت جنگ، آنتن صدا و سیما یک ثانیه قطع نشد، یک ثانیه هم تصویر سیاه نشد. این به زبان ساده است، اما در عمل، زیر بار فشار، زیر آن بمباران‌ها کار آسانی نبود. خود آقای جبلی یکی از اهداف اصلی ترور بود. آن وقت این جایزه ایشان است؟! من فعلاً کاری به آمریکا و اسرائیل و اینترنشنال و بی‌بی‌سی ندارم. آن‌ها معلوم است که چرا ناراحتند. حتی کاری به آقای روحانی و امثال او هم ندارم. آن‌ها هم معلوم است که چرا ناراحتند. ولی کسانی که خودی هستند و داعیه‌دار وحدت ملی و وفاق ملی و انسجام اجتماعی و «حضور ما در جنگ وجودی هستند» و هر بار تمام چیزها را ردیف می‌کنند، واقعاً انتظار می‌رود که توجه داشته باشند که عمق دشمن کجاست و عمق جبهه خودی کجا است!

    شما فقط در یک قلم ماجرای انتخاب رهبری، بعد از ۱۰ روز ـ ابعاد دیگر قضیه، از جمله خود خبرگان رهبری خیلی مهم است، ولی ـ مدیریت افکار عمومی را در این دوره ببینید. صدا و سیما بدون اینکه وارد رقابت‌های مضر سیاسی شود (چون رقابت برای انتخاب رهبری یک رقابت مقدس است. به قول آقای شهید مجلس خبرگان مجلس مقدسی است) اذهان را آماده می‌کند و از این مرحله عبور می‌دهد. دشمن تصور می‌کرد این سخت‌ترین مرحله جنگ برای جمهوری اسلامی است، اما دیدیم که عبور کرد.

    لطفاً برای این بخش مثال بزنید. چون این مطلبی که مطرح کردید موضوع بسیار حساسی است. مرحله بسیار دشواری که الحمدلله به سلامت از آن عبور کردیم. ای کاش جزئیات را بگویید.

    برخی از جزئیات را الان نمی‌شود گفت

    بخشی را که می‌شود گفت، بگویید.

    ما در صدا و سیما یک سیاست‌گذاری دقیق داشتیم. مثال می‌زنم، مثلاً سیاست‌گذاری این بود که غیر از اعضای هیئت رئیسه خبرگان کسی حق ندارد درباره این موضوع صحبت کند.

    حتی اعضای خبرگان؟

    حتی اعضای خبرگان. ما این سیاست را به صورت دقیق و کامل اجرا کردیم. یادم نمی‌رود یکی از مقامات کشور برای یک برنامه گفت‌وگوی ویژه به صدا و سیما آمده بود. قبل از برنامه به من گفت که فلانی، من می‌خواهم بگویم که انتخاب رهبر به تعویق بیفتد.

    در آنتن تلویزیون بگویند؟

    بله. من به او گفتم آقای فلانی، ما خدمت شما ارادت داریم، ولی حتماً چنین چیزی نگویی چون این خلاف سیاست‌گذاری است. اصل بر این است که انتخاب رهبر باید در اولین فرصت انجام شود. این را هم قانون می‌گوید، هم عقل. ولی ما همین را هم نمی‌گوییم، چون وظیفه خبرگان است که باید تشخیص بدهد. وارد این جدال شدن که حالا به تعویق بیفتد یا نیفتد یا با فلان گزینه موافقیم یا مخالفیم، مضر است و به تقدس جایگاه رهبری خدشه وارد می‌کند. و آن برادر این صحبت را از ما پذیرفت.

    غرض اینکه در این شرایط که درگیر جنگ هستید، یک عزای سنگین باورنکردنی، شهادت رهبری را دارید که عزم و اراده را مورد هدف قرار داده بود.

    امروز با یکی داشتیم صحبت می‌کردیم. برادری آمد و گفت که چرا، مثلاً این ماجرای لامرد کجا بوده، چی بوده. گفتم ماجرای لامرد یا ماجرای میناب مثل ماجرای حمله به هواپیمای مسافربری ایران در سال ۶۷ است. آمریکا می‌خواهد یک جنایتی انجام بدهد که به‌وسیله آن به ایران بگوید که آقا، تسلیم شو، وگرنه من برای جنایت کردن هیچ خط و مرزی نمی‌شناسم. از اینکه بمبم را با ریختن بر سر شما امتحان کنم، از اینکه بچه‌های یک دبستان دخترانه را بکشم هیچ واهمه‌ای، هیچ خط قرمزی ندارم. آمریکا در همه جنگ‌هایش همین طور بوده. حداقل در مواجهه با ما این تجربه وجود دارد و قبلاً ی این کار را انجام داده.

    آقای هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود از سال ۶۷ همین تحلیل را دارد که منظور آمریکا از زدن هواپیمای مسافربری این است که به خواسته ما که پذیرش قطعنامه ۵۹۸ است، گردن بنه، وگرنه ما خط قرمزی برای جنایت نداریم.

    در این شرایط، وقتی ما با چنین پدیده‌هایی روبه‌رو هستیم، آیا تاب‌آوری رسانه ملی از لحاظ روایت شایسته تقدیر نیست؟ حتماً باید آقای حسن روحانی علیه صدا و سیما حرف بزند تا مثلاً یکی برادران ما بگوید که الان صحنه روشن شد؟! قبلش صحنه روشن نبود؟! اگر نسبت به شایستگی و صلاحیت است، چه کسی بهتر و بیشتر از آقای جبلی یا جلیلی صلاحیت دارد؟

    چه کسی به اندازه آقای جبلی صلاحیت دارد؟ رقبا و اعدا و دشمنان ایشان هم به این اعتراف دارند که آقای جبلی با صلاحیت‌ترین شخص برای ریاست رسانه ملی است که از کف رسانه ملی بالا آمده. نه هلی‌بورن شده، نه از بیرون آمده، نه نیروی فنی است.

    دو نکته در صحبت شما وجود داشت که از شما خواهش کنم در این فرصتی که در رادیو سیما فکر به وجود آمده و تا جایی که مقدور است، این دو نکته را تشریح کنید. یکی اینکه سازمان در این مدتِ فشار که واقعاً فشار بی‌سابقه‌ای بود و شاید در تمام تاریخ تلویزیون در ایران، چه پیش و چه پس از انقلاب، چنین فشاری که هم بمباران مستقیم  وجود داشت و هم دست و پنجه دست و پنجه نرم کردن با مسائل بسیار دشوار و پیچیده، از مسئله انتخاب رهبری که مثال زدید، شهادت آقا، حوادث دی ماه جنگ ۱۲ روزه، حمله مستقیم، زدن ساختمان خبر و ساختمان مرکزی، اجازه نداد تلویزیون ملی حتی برای لحظه‌ای خاموش شود یا آنتن از دست برود. این مسئله به لحاظ ملی مسئله بسیار مهمی است. می‌خواهم حس شما راجع به آن بدانم. چون نگه داشتن آنتن تلویزیون کأنه مثل نگه داشتن تنگه هرمز، مثل نگه داشتن مرزهای ایران است. و این کار مهمی بود که صدا و سیما در این مدت، از جنگ 12 روزه تا همین امروز  انجام داده است.

    و دو، اینکه صدا و سیما در لحظه‌هات خاصی آن روح مقاومت را به صورت کامل می‌آید و این دشوار است. حالا من خودم هم چند مثال در این زمینه دارم که می‌خواستم در نوبت بعدی به آن‌ها اشاره کنم.

    می‌دانیم که تلویزیون عرصه وسیعی است؛ تعداد شبکه‌ها زیاد است، ممکن است تمام نیروها و مدیران یکدست نباشند ‌ـ و به نظر من هم واقعاً الان همین طور است ـ ولی در لحظه‌هات خاصی پشت سر مردم یا شاید دوشادوش مردم حرکت می‌کند. به نظر من این دو نکته خیلی مهم است. اولاً به نظرتان نقطه اول چطور اتفاق افتاد؟ به نظر شما چه احساسی است که…

    وقتی کشور با جنگ مواجه می‌شود، ما همان همدلی‌ای را که معتقدیم مردم در دفاع از کشور با نظام و حاکمیت دارند، در صدا و سیما هم شاهد هستیم. شاید کلیشه‌ای به نظر برسد، ولی یک وقت ممکن است بحث انتخابات باشد و هر کسی در یک روز جمعه‌ای پای صندوق برود و به هر کسی خواست رأی بدهد، ولی وقتی پای دفاع از کشور در میان باشد، واقعاً همه با هم متحد هستند. رژی شبکه خبر که در روز ۲۶ خرداد مقاومت کرد یک شیفت خاص نبود که مثلاً بگویند عده‌ای خاص را برای رژی منتخب کرده‌اید. آن روز کسانی که طبق معمول شیفتشان بود، آمده بودند و داشتند کار می‌کردند. و اگر هر شیفت دیگری هم بود، کم یا زیاد، به همین شکل مقاومت می‌کرد؛ کما اینکه گفتم دشمن ساعت 4 و نیم صبح سازمان را بمباران کرد. بمب‌های سنگرشکن می‌زد! حجم آتشی که آن شب بر سازمان فرو ریخت، چند برابر حجم آتشی بود که در روز ۲۶ خرداد ریخته بود. آن شب، برخی از ستون‌های ساختمان شیشه‌ای نیست شد. فقط یکی از این بمب‌ها را که در آنجا افتاده و عمل نکرده بود، می‌گفتند دو تُن بوده! ولی ساعت 6 صبح که شد، دیدیم همه دوستان و همکاران، شیفتشان را طبق معمول عوض کردند و در همان مکانی که بمباران شده بود پای کار ایستادند. واقعاً نمی‌دانم اسمش را انگیزه ملی یا انگیزه انقلابی یا چه باید گذاشت.

    فرض کنیم آنتن نیم ساعت قطع شود. مگر چه اتفاقی می‌افتد؟

    یادتان هست در صبح روز ۲۳ خرداد که حمله کرده بودند و ما هنوز تا شب جواب نداده بودیم، همه چه دلشوره‌ای داشتند و نگران بودند که نتوانیم یا نشود که پاسخ بدهیم؟ قطع شدن آنتن هم ـ اگر قطع می‌شد ـ همین طور بود. چون خیلی کار شده بود. فیلمنامه‌نویس‌ها اصطلاحی دارند که می‌گویند لشکر آمد. «لشکر آمد» دو کلمه است، ولی اجرایی کردنش از آماده کردن تعداد زیادی از بازیگرها گرفته تا غیره، هزار جور تمهیدات لازم دارد. در مورد آنتن هم همین است. وقتی می‌گوییم آنتن یک ثانیه هم متوقف نشد، به لفظ یک ثانیه متوقف نشده، ولی در عمل ساعت‌ها کار، اعم از کار فیزیکی و فنی و پخش گرفته تا از همه مهم‌تر پای اراده و انگیزه بچه‌ها وسط است.

    من یادم نمی‌ورد. چند ماه قبل از جنگ رمضان یک جلسه ستاد بحران بود. آنجا مسجل بود که جنگ با هدف گرفتن رهبری شروع خواهد شد. با توجه به اینکه بحث‌های فنی و پشتیبانی و پدافند و این‌ها مطرح بود، من در همان جلسه در یک کاغذ A5 یادداشتی برای آقای جبلی نوشتم. نوشتم اگر در این جنگ مقام معظم رهبری مورد هدف قرار بگیرند، با این تمهیدات فنی نمی‌شود با آن تهدید مقابله کرد. دشمن اراده و انگیزه نیروها را هدف قرار می‌دهد. پس باید فکر دیگری کرد. و باز آن شبی که ریاست محترم سازمان بنده و یکی دو نفر دیگر را صدا زدند و قرار بود خبر شهادت آقا را اعلام کنیم. وقتی وارد اتاق آقای جبلی که شدم ـ اگر اشتباه نکنم ساعت 10 و نیم یا 11 شب بود ـ  دیدم روی میزی که در ورودی اتاق قرار داشت کاغذی هست که روی آن نوشته: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُون». همان جا نشستم. ایشان بالای سر من آمد و دستم را گرفت و گفت: «فلانی، وقت برای عزاداری خیلی زیاد است. الان جمهوری اسلامی ما هستیم، الان ولایت فقیه ما هستیم، الان آن وقتی است که می‌گفتیم  یَا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَکُم. الان آن وقت است.» بعد به مقرّ دوممان که مقرّ رزرومان بود، آمدیم که مقدمات کار را فراهم کنیم. با عده‌ای از همکارانمان هم تماس گرفتیم که بیایند آماده شوند و خبر را اعلام کنند. همکاران ما که می‌آمدند، از بچه‌های فنی و تصویربردار گرفته تا بقیه ـ به نظرم ساعت 2 بود ـ واقعاً به‌محض اینکه خبر را می‌شنیدند، همگی یک به یک از حال می‌رفتند. خانم امامی آمد. قرار بود ایشان اجرا کند. خوب یادم است. با یک روسری سبز هم آمده بود. فکر می‌کرد که الان قرار است خبر حمله یا عملیاتی اعلام شود. ولی تا حال ما را دید، همان جا روی زمین خاک‌آلود نشست و مرتب تکرار می‌کرد: «من خبر شهادت آقا را نمی‌خوانم. من کاشکی در همان ساختمان شیشه‌ای له می‌شدم، شهید می‌شدم و این روز را نمی‌دیدم.» بقیه هم همین حال را داشتند. و خدا می‌داند آن شب به ما چه گذشت تا صبح شد و چه حالی داشتیم و چه جوری خبر شهادت آقا را اعلام کردیم.

    منظورم این است که دشمن اراده ما را، اراده و انگیزه مردم ایران را هدف قرار داده بود؛ کما اینکه آن شب نهم و در واقع، شب دهم اسفند، در مجموعه راه می‌رفتم و با خودم می‌گفتم همه چیز تمام شد. چه می دانستیم که چند ساعت بعد چه رستاخیزی رخ می‌دهد. حدود ساعت ۴:۴۰ دقیقه بود که ما خبر را اعلام کردیم. حدود یک ساعت بعد، ساعت 5 و نیم، تصاویری که ما از سطح شهر تهران داشتیم، نشان می‌داد که نقشه دشمن در این فاز شکست خورد.

     همین که مردم به صورت خودجوش به میدان انقلاب آمدند

    بله. ما این تجربه را از وعده صادق ۱ داشتیم. در آن مقطع، بعد از حمله موشکی‌ای که به اسرائیل کردیم، خود سازمان از برخی مجاری پیگیر بود که بیایند جلوی دانشگاه تهران تجمع کنند و تصاویری از تجمع داشته باشیم. این اتفاق در عملیات وعده صادق ۲ کمی گسترده‌تر شد. در جنگ ۱۲ روزه، بعد از امواج حملات موشکی ما، هر شب در میدان فلسطین و چند نقطه دیگر تجمعاتی صورت گرفت. به صورت پدافندی هم ما اولین بار در شب ۱۹ دی ماه، یعنی پس از اتفاقات روز ۱۸ دی ماه، برای اولین بار اعلام کردیم که مردم در روز ۱۹ دی ماه در مساجد تجمع کنند. و در نوزدهم، بیستم و بیست و یکم یا بیست و دوم، آن راهپیمایی بزرگ رخ داد. یعنی ما این تجربه را چند بار تکرار کرده بودیم.

    یادم است آن شب که شب دهم بود و ما داشتیم کار می‌کردیم، یکی از دوستان آمد و گفت خوب است اگر مردم سه چهار شب دیگر این جور باشند، مثلاً… غافل از اینکه الان تقریباً نزدیک به200 شب گذشته و مردم همچنان پای کار هستند.

    بله. برخی می‌گفتند عید نوروز که بیاید، مردم خیابان را خالی می‌کنند یا اگر تاسوعا و عاشورا بشود، نمی‌آیند. از این گمازنی‌ها زیاد بود.

    بله.

    این یکی از بارزترین مصادیقی بود که راجع به رهبری مردم گفتید و اشاره کردید که حتی خود صدا و سیما را هم مردمی رهبری می‌کردند.

    واقعاً صحنه خیلی عجیب بود. ما باید این را مدام با خودمان تکرار کنیم و یک بار دیگر به آن شب دهم اسفند مراجعت کنیم و ببینیم آن شب چه فکرهایی درباره نظام و کشور می‌کردیم. یک بار دیگر یاد خودمان بیندازیم که آن شب به این فکر می‌کردیم که این ضربه عاطفی و راهبردی‌ای را که خورده‌ایم چطور می‌توانیم هضم کنیم و الان بعد از شش ماه در کجا ایستاده‌ایم. واقعاً چیزی غیر از لطف الهی، تقوای جمعی و تبلور سنت‌های الهی، إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ (سوره محمد/ آیه 7) إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا (سوره انفال/ آیه 29) چیز دیگری نبود. همه‌مان یک بار دیگر تحقق سنت‌های الهی را با چشم سر دیدیم.

    دست شما درد نکند. خیلی خوش آمدید. ممنون که دعوت ما را قبول کردید.

    عصر ایرانیان

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم