سلسله یادداشت از خدابخش عبدلی – قم
سنجش کارآمدی نظام جمهوری اسلامی ایران، قسمت دوم:
در جامعهشناسی تاریخی، نیمقرن برای سنجش «تثبیت» یک نظام کافی است اما برای قضاوت درباره «توسعه پایدار» نه. برای انجام یک ارزیابی تطبیقی و نتیجهگیری علمی و منصفانه، به بررسی سه کشور ترکیه، پاکستان و مالزی میپردازیم.
این بخش قلب تحلیل تطبیقی ماست. چرا این سه کشور؟ چون هر سه کشور مسلمان با سابقه استعمار یا کودتا هستند، اما مسیر توسعه متفاوتی را رفتهاند.
1. ترکیه:
ترکیه به عنوان وارث امپراتوری عثمانی و عضو ناتو، از دهه ۱۹۸۰ به رهبری تورگوت اوزال به اقتصاد باز جهانی پیوست. درآمد سرانه ترکیه امروز حدود ۱۰ تا ۱۲ هزار دلار است و ایران حدود ۴ تا ۵ هزار دلار. اما آیا این به معنای کارآمدی مطلق دولت ترکیه است؟
- ترکیه امروز با تورم رسمی بالای ۶۰ درصد دست و پنجه نرم میکند و لیر در ده سال اخیر بیش از ۸۰ درصد ارزش خود را از دست داده است.
- ترکیه با مسأله کردها، کودتای نافرجام ۲۰۱۶، و بحران پناهجویان سوری روبرو است.
- نکته کلیدی: ترکیه از مزیت «عضویت در اتحادیه گمرکی اروپا» بهرهمند بوده و هرگز تحریم نفتی و بانکی نشده است. با این حال، اگر نرخ رشد بلندمدت را حساب کنیم، اقتصاد ترکیه نیز درگیر ناترازیهای مزمن است. بنابراین اگرچه ترکیه در جذب سرمایه خارجی و صنعت گردشگری از ایران جلوتر است، اما در شاخصهای استقلال سیاسی و امنیت انرژی از ایران عقبتر است.
2. پاکستان:
پاکستان کشوری است با ویژگیهای ژئوپلیتیکی مشابه ایران (همسایگی با افغانستان، مسائل قومی). پاکستان هرگز تحریم نشده، بلکه همواره مورد حمایت مالی آمریکا و چین و صندوق بینالمللی پول بوده است.
- اما پاکستان امروز عملاً در آستانه ورشکستگی اقتصادی قرار دارد و بارها برای بقای اقتصادی خود درخواست کمک از صندوق کرده است.
- شاخص توسعه انسانی پاکستان به مراتب پایینتر از ایران است. نرخ باسوادی حدود ۶۰ درصد است و نرخ مرگ و میر مادران بسیار بالاست.
- امنیت داخلی پاکستان به شدت شکننده است؛ ترورها، حملات انتحاری و نفوذ طالبان، بخشهای وسیعی از کشور را ناامن کرده است.
- مقایسه ایران و پاکستان نشان میدهد که «دسترسی به منابع مالی خارجی» لزوماً به «توسعه» نمیانجامد، اگر «ظرفیت دولت» و «اراده سیاسی» وجود نداشته باشد. ایران با وجود محرومیت مالی، در بهداشت، آموزش و امنیت عمومی بسیار بالاتر از پاکستان قرار دارد.
3. مالزی:
مالزی را معمولاً به عنوان الگوی موفق اسلامی معرفی میکنند. مالزی از دهه ۱۹۷۰ با سیاستهای نیمهباز و جذب سرمایه ژاپنی و آمریکایی، به یک ببر اقتصادی آسیایی بدل شد.
- درآمد سرانه مالزی حدود ۱۲ هزار دلار است و صنایع پیشرفته الکترونیک دارد.
- نکته مهم: مالزی کشوری با منابع طبیعی فراوان (نخل، قلع، نفت) اما بدون دشمن خارجی جدی است. مالزی نه جنگی را تحمل کرده و نه تحریمی. سیاست داخلی آن نیز با الگوی نخبگانی (مهاتیر محمد) و نه انقلاب تودهای اداره شده است.
- با این حال، مالزی در شاخصهای آزادی سیاسی و مبارزه با فساد، وضعیت چندان درخشانی ندارد. رسوایی صندوق ۱MDB نشان داد فساد میتواند تا رأس قدرت نفوذ کند.
- آیا میتوان مالزی را با ایران مقایسه کرد؟ از نظر نقطه شروع، هر دو در دهه ۱۹۷۰ کشورهای کشاورزی بودند. اما مالزی با «جهانیشدن» همراه شد و ایران با «انزوای اجباری» مواجه شد. اگر قرار باشد عملکرد نظام جمهوری اسلامی را عادلانه قضاوت کنیم، باید بپرسیم اگر ایران همان مسیر مالزی را میرفت (بدون انقلاب)، آیا به همان سطح میرسید؟ یا اگر مالزی به جای ایران تحت فشار ژئوپلیتیکی قرار میگرفت، آیا امروز وضعیتی بهتر از ایران داشت؟
بخش چهارم: آیا نیمقرن زمان کمی برای سنجش است؟
در جامعهشناسی تاریخی، نیمقرن برای سنجش «تثبیت» یک نظام کافی است اما برای قضاوت درباره «توسعه پایدار» نه. کره جنوبی در سال ۱۹۶۰ یکی از فقیرترین کشورهای جهان بود و تا دهه ۱۹۹۰ یعنی حدود سی سال زمان برد تا به جرگه کشورهای توسعهیافته بپیوندد. چین از ۱۹۷۸ تا ۲۰۱۰ یعنی بیش از سی سال رشد مداوم را تجربه کرد.
اما نکته اینجاست که کره جنوبی و چین در محیطی از صلح و دسترسی به بازارهای جهانی رشد کردند. ایران این فرصت را نداشت. با این حال، نمیتوان گفت که «نیمقرن زمان کمی است». چرا که افکار عمومی انتظار دارد با گذشت پنجاه سال، سفره مردم رنگینتر شود. توجیه «زمان کم» شاید برای دو دهه اول انقلاب پذیرفتنی بود، اما اکنون دیگر قانعکننده نیست.
به نظر میرسد پاسخ صادقانه این است که جمهوری اسلامی در «بقا» و «مقاومت» کارآمد بوده و در «رفاه» و «بهبود مستمر کیفیت زندگی» نسبت به ظرفیتهایش ناکارآمد عمل کرده است. این یک تناقض نیست، بلکه دوگانگی ساختاری یک نظام است که هم در برابر فشار بیرونی مقاومت میکند و هم در مدیریت درونی دچار ضعف است.
جمعبندی اولیه
از آنچه گفته شد، چند گزاره به دست میآید:
1.ناکارآمدی مطلق جمهوری اسلامی یک شبهه است، نه واقعیت.
- اما ناکارآمدی نسبی در حوزههای اقتصادی (تورم، بیکاری جوانان، فساد) یک واقعیت انکارناپذیر است که فقط به تحریمها مربوط نمیشود.
- مقایسه با پاکستان، کارآمدی نسبی ایران را در شاخصهای انسانی اثبات میکند.
- مقایسه با ترکیه و مالزی، عقبماندگی ایران را در انباشت سرمایه و رفاه نشان میدهد.
- نیمقرن برای سنجش «بقا» کافی و برای سنجش «توسعه» نسبتاً کافی بوده است، اما شرایط محیطی به اندازهای خصمانه بوده که نمیتوان همه تقصیرها را بر دوش نظام گذاشت.
در بخش بعدی نوشتار، به تفصیل به دادههای آماری بانک مرکزی ایران، بانک جهانی، شاخص فساد ادراکی (CPI)، شاخص فلاکت (Misery Index) و مقایسه روند رشد اقتصادی ایران و ترکیه در بازههای پنجساله خواهم پرداخت. همچنین به این موضوع میپردازیم که چرا «احساس ناکارآمدی» در ایران بیش از «واقعیت ناکارآمدی» است و رسانههای معاند چگونه از شکاف میان انتظارات و واقعیتها بهرهبرداری میکنند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید