امروز: 1405/07/23 ساعت : 04:15
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • زن، شریک راهبردی حکمرانی؛ عبور از ویترین به میدان

    «روزهایی بود که عنصر دلیری مردمان این دیار با مردانش شناخته می‌شد، اما اینک در روزهایی هستیم که بانوان در بعضی از عرصه‌های حضور دلیرانه، از مردان سبقت گرفته‌اند.»

     

    این تعبیر دقیق رهبر انقلاب، صرفاً یک تمجید اخلاقی نیست؛ یک «تشخیص راهبردی» از وضعیت فعلی جامعه‌ی ماست. وقتی از «تاب‌آوری» در شرایط پیچیده‌ی امروز صحبت می‌کنیم، نباید در لایه‌ی سطحی «صبر منفعلانه» باقی بمانیم. واقعیت این است که در نظام خانواده، زن به عنوان تنظیم‌کننده‌ی دمای روانی خانه، نقش حیاتی دارد.

     

    اما دلیری بانوان امروز، تنها در عرصه‌ی حضور خلاصه نمی‌شود؛ آنچه در حال رخ دادن است، یک مدیریت جامع‌الاطراف است که گویی ما را به ایام پرشور دفاع مقدس در دهه‌ی ۶۰ بازگردانده است. ما امروز در حال زیستن تاریخ شفاهی همان روزهای حماسه هستیم.

     

    بانوی امروز ایران، برخلاف کلیشه‌های رایج، همزمان در چند جبهه می‌جنگد:

     

    ۱. میدان‌دار عمومی: او همان کسی است که در خیابان و عرصه‌های اجتماعی، با حضور آگاهانه و به‌موقع، سد ایستادگی را مستحکم می‌کند.

     

    ۲. مدیر لجستیک خانه: با هنرمندی تمام، فضا و زمان‌بندی خانواده را مدیریت می‌کند تا هم خودش بتواند در میدان حضور یابد و هم مرد خانه و فرزندان را برای ایفای نقش در این نبرد نرم، بدرقه و آماده کند.

     

    ۳. ستون پشتیبانی عملیاتی: و در نهایت، آنجا که کار به بسیج امکانات می‌کشد، زنان به میدان می‌آیند. از برپایی موکب‌های خدماتی تا سازمان‌دهی کارگاه‌های خانگی؛ از پخت نان و غذا گرفته تا بسته‌بندی آجیل و ملزومات برای رزمندگان و جبهه‌ی مقاومت.

     

    این شبکه، همان پشتیبانی مردمی است که در دهه‌ی شصت، ستون فقرات جنگ بود. این زن، تنها یک ناظر نگران نیست؛ او مدیر بحران است. این حجم از کنش‌گری زنانه، نشان می‌دهد که ما در برابر محاصره‌ی مدیریتی و جنگ روانی، به یک دفاع همه‌جانبه‌ی خانگی دست یافته‌ایم. در واقع، زن ایرانی در این روزها، تئوری ایستادگی را به عملیات پشتیبانی تبدیل کرده است.

     

    چرا زن، محور تاب‌آوری جامعه است؟

     

     تاب‌آوری در جامعه، محصول یک زنجیره‌ی عصبی است که از خانه آغاز می‌شود. اگر زن خانواده با نگاهی عمیق و ایمانی راسخ، در برابر اپیدمی ناامیدی واکسینه شده باشد، این امنیت روانی به طور خودکار به مرد خانه و فرزندان منتقل می‌شود. یک زن دلیر، ترس را در خانه به تدبیر تبدیل می‌کند.

    در این روزها، زنان نه تنها بار فشار روانی را تحمل می‌کنند، بلکه به مشوقان فعالِ حرکت‌های حمایتی از کشور تبدیل شده‌اند. وقتی زن در جایگاه مادری یا همسری، به‌جای انفعال، روایت‌گری امید را پیشه می‌کند، در واقع در حال مدیریت راهبردی فضای فکری جامعه است.

     

     این دلیری زنانه که از آن سخن می‌گوییم، به معنای نادیده گرفتن واقعیت‌ها نیست؛ بلکه دقیقاً به معنای عبور از محاصره‌های ذهنی و مصلحت‌اندیشی‌های کاذب است. زنی که در خط مقدمِ ایستادگی است، خوب می‌داند که مصلحت واقعی در قوی بودن است، نه در سکوت کردن.

     

     

    فراراهبرد؛ یعنی عبور از محاصره‌ی مدیریتی با چیزی شبیه به همین الگوی زنانه.

     

    در حال حاضر در کشور شاهد نوعی محاصره‌ی مدیریتی هستیم که در آن برخی ساختارهای رسمی دچار کندی و مصلحت‌اندیشی‌های خودساخته شده‌اند. اما در نقطه مقابل، زنان با میدان‌داری خودجوش، این بن‌بست را شکسته‌اند. وقتی بانوی ایرانی، همزمان با مدیریت هوشمندانه‌ی زمان و فضای خانه، در خیابان، در موکب‌ها و در شبکه‌های پشتیبانی (پخت نان، بسته‌بندی آجیل، تهیه البسه برای رزمندگان) حضور می‌یابد، در حال تولید فرهنگ کنشگری است. این یعنی فرهنگ ایستادگی، دیگر یک دستورالعمل اداری نیست؛ بلکه یک سبک زندگی تولیدی است.

     

    آنچه امروز می‌بینیم، بازخوانی همان تاریخ شفاهی دفاع مقدس است؛ همان لحظاتی که خانه به کارخانه تبدیل می‌شد تا جبهه سرپا بماند. اما تفاوت اینجاست: امروز زن ایرانی، دانش مدیریت بحران را نیز به این حماسه افزوده است. او با این کار، تاب‌آوری اجتماعی را از یک مفهوم تئوریک به یک واقعیت عینی تبدیل می‌کند.

    زن نمایشی مورد پسند غرب تله‌ای برای محصور کردن همین توانایی‌های زنانه‌ است.

     

    دستگاه رسانه‌ای غرب و بازارهای پوشش و زیبایی، دهه‌هاست که زن را در قفس نمایش حبس کرده‌اند. آن‌ها زن را به یک ابژه “کالا” تبدیل کرده‌اند که باید در بازار خودنمایی، نگاه‌های هوس‌آلود و ویترین‌های مد، دیده شود.

     هدف این تصویرسازی چیست؟

    هدف، تضعیف قدرت راهبردی زن است. رسانه‌ها می‌خواهند زن، مصرف‌کننده باشد، نه تولیدکننده؛ می‌خواهند دغدغه‌اش جذابیت باشد، نه امنیت ملی. این همان نگاه استعماری بزک‌کرده است که در قالب زنانگی تزئینی به خورد جامعه داده می‌شود تا زن از عرصه‌ی حماسه دور بماند.

    در مقابل این ویترین توخالی، ما با زن ایرانی تراز انقلاب مواجهیم. او نه دنبال دیده شدن در بازار زیبایی است و نه در انتظار تأیید نگاه‌های هوس‌آلود؛ او در حال ساختن است.

     

    وقتی بانوی ما در موکب‌ها نان می‌پزد، وقتی با مدیریت دقیق زمان، خانه را به ستاد پشتیبانی تبدیل می‌کند، او در حال یک انقلاب رفتاری است. و با این کار، به تمام آن پروژه‌هایی که می‌خواستند زن را «کالا» کنند، دهن‌کجی می‌کند. او نشان می‌دهد که زن، نه تنها «ضعیفه» نیست، بلکه ستون اصلی مدیریت بحران است.

    زن حماسه‌ساز، با پوشش دلیری و رفتار جهادی‌اش، به تاریخ شفاهی دهه‌ی ۶۰ جان داده است. اگر می‌خواهیم در برابر تهاجم فرهنگی غرب پیروز شویم، باید این زن کنشگر را نه به عنوان یک استثنا، بلکه به عنوان الگوی معیار معرفی کنیم. زن، معمار حماسه است؛ بگذارید کسانی که او را به «کالا» تقلیل داده‌اند، در حسرت این اقتدار عمیق و اصیل بسوزند.

    تفاوت اصلی در اینجاست: زن ویترینی، به جامعه مصرف تزریق می‌کند و زن حماسه‌ساز، امید. در الگوی غربی، زن برای جلب توجه دیگران بازتعریف می‌شود و این یعنی فروپاشی محوریت خانواده. اما در الگوی تراز انقلاب، زن برای تعالی خود و حفظ خانواده تعریف می‌شود. او به‌جای مسابقه برای دیده‌شدن، در مسابقه‌ی مفید بودن شرکت کرده است. این تغییر پارادایم، همان چیزی است که تهاجم فرهنگی را از درون، خنثی می‌کند.

    زن کنشگر ایرانی امروز، نویدبخش ظهور «الگوی سوم» در حکمرانی است؛ الگویی که در آن زن، نیمی از جمعیت منفعل نیست، بلکه معمار زیرساخت‌های روانی و لجستیکی کشور است. ما امروز بیش از هر زمان دیگری به این زن حماسه‌ساز نیاز داریم تا نه فقط در جبهه‌ی پشتیبانی، بلکه در جبهه‌ی اندیشه‌ورزی نیز پیشگام باشد. زمان آن است که تاریخ، این حماسه را به نام زنان ایران ثبت کند.

    این همان نگاه ویژه و والای اسلام به زن است که در پیام‌های متوالی امام مجتبی خامنه‌ای ترسیم شده‌است و بر آن تاکید می‌شود.

    سخن پایانی آنکه؛ما نباید اجازه دهیم این حضور درخشان و استراتژیک، به یک “واکنش مقطعی” یا “خاطره‌ای از جنس دهه‌ی ۶۰” تقلیل یابد. زن کنشگر ایرانی امروز، الگویی است که باید به “نهادهای حکمرانی” تحمیل شود. سیاست‌گذاران ما باید بیاموزند که زن تراز انقلاب، نه یک نیروی تزئینی در مراسم‌ها و نه یک ابزار انتخاباتی، بلکه “شریک راهبردی” بقای کشور است.

    اگر می‌خواهیم در جنگ شناختی فعلی پیروز شویم، راهی نداریم جز آنکه این “مدیریت جهادی زنانه” را از حاشیه به متن تصمیم‌گیری‌های کلان منتقل کنیم. زن، معمار حماسه است؛ و حماسه‌ای که با دستان زنان ما نوشته می‌شود، نه تنها در برابر تهاجم غرب شکست‌ناپذیر است، بلکه الگوی نوین حکمرانی را برای دنیای معاصر نیز بازخوانی خواهد کرد.

    طیبه‌السادات غفاری

    طیبه‌السادات غفاری، متولد ۱۳۶۶ در دهدشت از شهرستان کهگیلویه، استان کهگیلویه و بویراحمد، فعال فرهنگی و سیاسی با بیش از ۱۵ سال سابقه فعالیت منسجم است. همچنینسابقه فعالیت جدی در رسانه محلی دنا‌نیوز را داشته است.

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم