حمایت از زنان بدسرپرست، مسئولیت اجتماعی به جای همدردی
نویسنده: امیری
خانـه…و واژه خانـه…خانـه باید جای باشد که آدم بتواند خستگیهایش را زمین بگذارد، جایی برای نفس کشیدن، آرام گرفتن و مطمئن بودن از اینکه پس از یک روز دشوار، دستکم در چهار دیواری خانه امنیتی در انتظار اوست. اما برای همه، خانه چنین معنایی ندارد. برای بعضی زنان، در خانه که بسته می شود، نه آرامش، که نگرانی آغاز میشود. نگرانی از فردا، از هزینههای زندگی، از آیندهی فرزندان و از مسئولیتهایی که هر روز سنگینتر میشوند. گاهی تلخترین تنهایی، درست در جایی تجربه میشود که قرار بود پناه آدم باشد، در خانههای که زن در آن تنها نیست، اما بار زندگی را به تنهایی به دوش میکشد. در چنین شرایطی شاید بتوان گفت، تنهایی، گاهی نبودن آدم ها نیست، بلکه نبودن تکیهگاهی است که بتوان با قلبی آرام به آن اعتماد کرد.
زنان حاضر در این شرایط را نمیتوان فقط با عنوان “زنان سرپرست خانوار” شناخت. زیرا همیشه مسئله، نبود همسر نیست. گاهی همسر حضور دارد، اما به دلایل مختلف، از اعتیاد و بیماری گرفته تا خشونت، ترک مسئولیت یا بیتوجهی به نیازهای خانواده، سهمی موثر در اداره زندگی ندارد. در چنین شرایطی، زن ممکن است هم نانآور خانواده باشد، هم مراقب فرزندان، هم مدیر خانه و هم کسی که باید در سکوت نگرانیهای دیگران را تاب بیاورد. بیآنکه کسی از او بپرسد، چه کسی نگران توست و چه کسی باری را که تو بر دوش داری، سبک خواهد کرد؟
به جرأت میتوان گفت، یکی از دشواریهای بزرگ زندگی زنان بدسرپرست، همین فاصله میان ظاهر زندگی و واقعیت پنهان آن است. ممکن است زنی از نظر قانونی متأهل باشد، در یک خانه زندگی کند و در نگاه دیگران خانوادهای معمولی داشته باشد؛ اما پشت این ظاهر، هرروز با ناامنی مالی، فرسودگی عاطفی، نگرانی برای فرزندان یا احساس بیپناهی دست و پنجه نرم کند. به حقیقت که رنج او دیده نمیشود. گاه چون درباره آن حرف نمیزند، گاه چون دیگران از واقعیت زندگیاش خبر ندارند و گاه چون در دستهبندیهای رسمی، جایی روشن و مشخص برای وضعیت او تعریف نشده است.
بهطور حتم، زندگی در این شرایط دشوار میتواند با مشکلاتی مانند اضطراب، افسردگی، احساس تنهایی، کاهش اعتماد بهنفس، ناامیدی و دشواری در روابط اجتماعی همراه باشد. مشکلات مالی، تجربه خشونت، طرد اجتماعی و در برخی موارد خطر بیخانمانی نیز ممکن است این فشارها را تشدید کند. با اینحال، آنچه باید دقت کرد این است که همه زنان بدسرپرست شرایط یکسانی ندارند. هر زن داستان، تواناییها، محدودیتها و نیازهای خاص خود را دارد و نمیتوان سرنوشت همه را در یک تصویر واحد خلاصه کرد.
آنچه باید به آن اهمیت داد، دیدن همین واقعیتهای متفاوت است. دیدن زنی که شاید هر روز فرزندش را به مدرسه میفرستد، به کار میرود، خرید خانه را انجام میدهد و لبخند میزند، اما شب هنگام، وقتی همه چیز آرام میشود، با انبوهی از نگرانیهای حل نشده تنها میماند. نباید هر لبخندی را نشانه آرامش دانست و هر سکوتى را به معنای نداشتن نیاز به کمک گرفت. در واقع وقتی مسئله فقط فرد نیست، راه حل هم نمیتواند فقط فردی باشد.
به دلیل اهمیت نقش زن در سالهای اخیر پژوهشهای زیادی درباره زنان بدسرپرست انجام شده است که بر سلامت روان و روشهایی مانند آموزش مهارتهای زندگی، امید درمانی، آموزش تابآوری، ذهنآگاهی و سایر مداخلات روانشناختی تمرکز داشتهاند. نتایج این مطالعات نشان میدهد که چنین روشهایی میتوانند در بهبود برخی جنبههای سلامت روان، تقویت تابآوری و ارتقاء کیفیت زندگی موثر باشند. این دستاوردها ارزشمندند، زیرا برخورداری از حمایت روانشناختی میتواند به زنان کمک کند تا در مواجهه با مشکلات، تواناییها و منابع در دسترس خود را بهتر بشناسند و تصمیمهای آگاهانهتری بگیرند.
اما پرسشی اساسی باقی میماند: آیا میتوان از زنی که با ناامنی اقتصادی، خشونت، نبود حمایت اجتماعی یا بلاتکلیفی حقوقی رو به روست، انتظار داشت که تنها با افزایش تابآوری و تقویت مهارتهای فردی، بر همه مشکلات غلبه کند؟
این خواستهی نابجایی است که از انسان تقاضا شود در برابر فشارهای پیوسته زندگی مقاوم باشد، و در عین حال شرایطی را که او را فرسوده میکند، نادیده گرفت. به طور یقین، آموزش مهارتهای فردی زمانی اثربخشی ماندگارتری خواهد داشت که با فرصتهای واقعی اشتغال، استقلال اقتصادی، دسترسی به خدمات مشاوره و حقوقی، امنیت اجتماعی و حمایت موثر از فرزندان همراه شود. تابآوری مهم است، اما قرار نیست بهانهای برای تحمل بیپایان رنج باشد. شاید پس از اندیشیدن عمیق بتوان گفت، هدف حمایت اجتماعی باید این باشد که فرد کمتر در معرض آسیب قرار گیرد نه اینکه صرفاً توان بیشتری برای تحمل آن پیدا کند. این زخم را شاید بتوان اینگونه گفت، رنجی که دیده نمیشود، به سادگی از برنامههای حمایتی هم جا میماند.
در سالهای اخیر وجود بررسیهای روانشناختی بر مطالعه وضعیت زنان بدسرپرست به صورت چشمگیری در حال انجام است. اما باید دقت شود، در حالیکه شناخت وضعیت روانی این زنان ضروری است، ابعاد اجتماعی، اقتصادی، حقوقی و ساختاری زندگی آنان نیز به بررسی عمیقتری نیاز دارد. کمبود مطالعات جامعهشناختی و نبود تعریفی جامع و یکپارچه از زنان بدسرپرست، از جمله خلأهایی است که میتواند شناسایی نیازها و طراحی برنامههای حمایتی متناسب را دشوار کند.
این مسئله صرفاً دغدغههای دانشگاهی نیست. وقتی مشخص نباشد چه افرادی، با چه شرایطی و بر اساس چه معیارهایی به حمایت نیاز دارند، دقت شود که ممکن است برخی زنان در میان گروههای مختلف حمایتی نادیده بمانند. این حقیقت بسیار وجود دارد که، زنی که همسرش حضور دارد اما عملاً مسئولیتی نمیپذیرد، ممکن است به اندازه زنی که همسرش را از دست داده است با دشواریهای اقتصادی و خانوادگی روبهرو باشد.
با این حال، وضعیت حقوقی و اجتماعی متفاوت آنان میتواند دسترسیشان به حمایتها را تحت تاثیر قرار دهد.
بنابراین شاید بهتر باشد، نهادهای مسئول با همکاری پژوهشگران، تصویری دقیقتر از وضعیت زنان بدسرپرست ترسیم کنند. تعریفی روشن و کاربردی از این گروه ارائه دهند و سیاستهای حمایتی را بر اساس نیازهای واقعی آنان بازنگری کنند. همچنین باید میان شرایط گوناگون، از جمله خشونت خانوادگی، اعتیاد همسر، ترک خانواده، بیماری و ناتوانی در ایفای مسئولیتها، تفاوت قائل شد. زیرا حمایت موثر بدون شناخت دقیق مسئله امکانپذیر نیست.
دسترسی آسانتر به مشاوره و خدمات حقوقی، ایجاد فرصتهای اشتغال پایدار، تقویت استقلال اقتصادی، حمایت از فرزندان و توسعه شبکههای اجتماعی قابل اعتماد، میتوانند بخشی از این مسیر باشند. حمایت واقعی نباید تنها زمانی آغاز شود که زندگی به نقطه بحرانی رسیده است. گاهی یک فرصت شغلی، یک مشاوره به موقع، یک مسیر روشن برای پیگیری حقوق یا وجود نهادی قابل اعتماد میتواند مانع از عمیقتر شدن مشکلات شود.
شاید اینگونه مناسبتر باشد، که زنان بدسرپرست را تنها از دریچه رنجهایشان نگاه نکرد. آنان صرفاً افرادی نیازمند کمک نیستند، انسانهایی با تواناییها، تجربهها، استعدادها و آرزوهایی هستند که ممکن است در سایه فشارهای زندگی فرصت شکوفایی پیدا نکرده باشند. حمایت اجتماعی زمانی به معنای واقعی کلمه موثر است که به حفظ کرامت انسان کمک کند، وابستگی به کمکهای مقطعی را کاهش دهد و امکان تصمیمگیری مستقل درباره آینده را افزایش دهد.
شاید لازم باشد پیش از هر قضاوتی، مکث کنیم.
پشت هر زنی که بار سنگین زندگی را به دوش میکشد، ممکن است داستانی باشد که هرگز برای دیگران تعریف نکرده است. داستان نگرانیهای پنهان و مسئولیتهایی که فرصتی برای زمین گذاشتنشان نداشته است.
دیدن این زنان نخستین گام است، اما دیدن اگر به اقدام نرسد، به تنهایی تغییری ایجاد نمیکند…
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید