امروز: 1405/07/23 ساعت : 04:36
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • نقد راهبردی گفتمان «تسلیم مصلحتی»

    چگونه جریان انفعال با القای «توهم احتضار»، خلع سلاح راهبردی را به‌مثابه‌ی تدبیر عقلانی صورت‌بندی می‌کند؟

     

    در ادبیات جریان انفعال، گزاره‌ای شبه‌عقلانی با رنگ‌وبوی مصلحت‌سنجی رواج یافته است که تلاش می‌کند عقب‌نشینی‌های راهبردی و بذل مؤلفه‌های قدرت ملی را در قالب یک «تمثیل پزشکی» توجیه کند. آن‌ها ادعا می‌کنند: «وقتی بیماری مهلکی حیات یک تن را تهدید می‌کند، عقل سلیم حکم می‌کند که برای حفظ بقای کل، عضو بیمار را قطع کنیم؛ همان‌گونه که در مقاطعی تاریخی چون ترکمانچای، تصمیمی تلخ اما ناگزیر برای استمرار حیات کشور اتخاذ شد.» این منطق، اگرچه در ظاهر پوششی از عقلانیت مصلحت‌اندیشانه بر تن دارد، اما بر پایه‌ی یک «قیاس مع‌الفارق» و «مغالطه‌ای بنیادین» بنا شده است. جریان سازش تعمداً این فرض باطل را القا می‌کند که جمهوری اسلامی در وضعیت «اضطرار زیستی» و «احتضار تمدنی» قرار دارد و تنها راه بقای آن، تن دادن به جراحی‌های دردناک و قطع بازوهای اقتدار خویش—اعم از عمق استراتژیک در حمایت از جبهه مقاومت، دانش بومی هسته‌ای، توان بازدارندگی موشکی و حاکمیت مقتدرانه بر آبراه‌های راهبردی—است. در نقد این دستگاه تحلیلی، توجه به سه شاخص بنیادین ضروری است: ۱. بطلان فرضِ بیماری: اقتدار درون‌زا در برابر توهم احتضار مغالطه نخست در تمثیلِ «قطع عضو»، مسلّم انگاشتن وجود بیماری مهلک است. اگر بدنی سالم و نیرومند باشد، بریدن دست یا پای آن نه عمل جراحی نجات‌بخش، بلکه جنایت و خودزنی آشکار است. مقایسه موقعیت ژئوپلیتیک امروز ایران با دوره‌های فترت و انحطاط تاریخی (همچون عصر قاجار) خطایی راهبردی یا فریبی آگاهانه است. ایران معاصر نه کشوری در حاشیه و در آستانه بلعیده‌شدن، بلکه یک «قدرت نوظهور بین‌المللی» و معمار نظم نوین منطقه‌ای است. اقتصادی که باوجود سهمگین‌ترین محاصره‌های تاریخ سرپاست، دستاوردهای علمی خیره‌کننده و نفوذ راهبردی کم‌نظیر در غرب آسیا، نشانه‌های یک پیکره زنده، پویا و مقتدرند، نه بیماری مشرف به موت. بنابراین، القای «ضرورت قطع عضو»، پروژه‌ای برای خودویرانگری و سلب مؤلفه‌های قدرت به دست خود است. ۲. سراب بازدهی در دیپلماسی با آمریکا گزاره فریبنده دیگر، وعده «گشایش» و «سلامت» در ازای واگذاری امتیازات است. تجربه چهار دهه گذشته به‌روشنی اثبات کرده است که مذاکره با ایالات متحده هیچ آورده‌ای برای منافع ملی ایران ندارد. ماهیت نظام سلطه بر بسط هژمونی استوار است؛ ازاین‌رو، هر عقب‌نشینی از سوی طرف مقابل، نه به عنوان تنش‌زدایی، بلکه به مثابه نشانه ضعف تلقی شده و به تشدید مطالبات منتهی می‌شود. کسی که بازوی قدرت خود را برای جلب رضایت گرگ قطع کند، تن خویش را فربه نکرده، بلکه طعمه را برای دریده شدن آماده‌تر ساخته است. در این موازنه، سازش نه نقطه تعادل، بلکه شیب لغزنده‌ای به‌سوی خلع سلاح کامل و کمک به افزایش سلطه‌گری استکبار جهانی است. ۳. عاملیت مقتدر به‌جای انفعال نیازمند ایران امروز در جایگاه یک «سوژه تعیین‌کننده» و اثرگذار بر معادلات جهانی قرار دارد، نه یک ابژه منفعل و محتاج به بذل توجه غرب. حل چالش‌های ساختاری—به‌ویژه در حوزه اقتصاد و معیشت—از مسیر ساماندهی توان داخلی، مبارزه با فساد، اصلاح ساختار بانکی و بهره‌گیری از ظرفیت‌های عظیم ژئواکونومیک شرق و همسایگان می‌گذرد. کلید حل مسائل کشور در درون مرزهاست، نه در سالن‌های مذاکره‌ای که ثمره‌ای جز فرسایش اراده ملی نداشته‌اند. جایگزین کردن «اراده ملی» با «تمنای ترحم بین‌المللی»، تنزل شأن تاریخی ملتی است که زنجیرهای وابستگی را گسسته است. نظریه «قطع عضو برای بقا»، تلاشی واپس‌گرایانه برای تحمیل یک «ترکمانچای ادراکی» بر افکار عمومی و دستگاه محاسباتی تصمیم‌گیران است. عقلانیت راستین در دیپلماسی و سیاست‌ورزی حکم می‌کند که پیکره نیرومند ایران اسلامی با تکیه بر بازوان مقتدر خویش، بن‌بست‌های موقت را درهم شکند؛ نه آنکه زیر بار تیغ جراحی متوهمان برود و برای توهمی از بقا، موجودیت و شرافت تاریخی خود را مثله سازد. بقا و بالندگی، تنها در گرو ایستادگی بر اصول ایمانی، آرمانهای نظام اسلامی، مبانی قدرت ملی و حرکت در مسیر پیشرفت تمدنی است.

    طیبه قائمی بافقی

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم