امروز: 1405/07/29 ساعت : 02:02
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • زینب؛ روایت زنده ماندن حقیقت

    یادداشت از سید عبدالهادی غفاری – کهگلویه و بویراحمد – دهدشت

    گاهی خداوند، حقیقتی را در جان انسانی می نشاند تا اگر روزی شمشیرها خاموشش کردند، صدای او بیدارش کند؛ اگر خیمه ها سوختند، چراغی در شب روشن بماند؛ و اگر تاریخ خواست دروغ را به جای حقیقت بنشاند، کسی برخیزد و بگوید: نه! هنوز همه چیز تمام نشده است… و زینب، آن چراغ مانده در باد بود.

    کربلا، غروب سرخ حقیقت بود؛ اما غروب، پایان خورشید نیست. حسین رفت و زینب ماند؛ و چه دشوار است ماندن، وقتی تمام جانت می خواهد برود! ماند تا اندوه، آخرین کلمه تاریخ نباشد؛ تا خون، در خاک نماند؛ تا حقیقت، بی صدا به قتلگاه فراموشی برده نشود. زینب، فقط خواهر حسین نبود؛ امانت دار حقیقت حسین بود.

    او گریست، اما به گریه پناه نبرد؛ داغ دید، اما در داغ متوقف نماند؛ اسیر شد، اما اسارت نتوانست افق روحش را محاصره کند. در شهری که قدرت، خود را پیروز می پنداشت، زنی برخاست که نشان دهد پیروزی همیشه آن نیست که بر زمین می ماند و شکست همیشه آن نیست که بر زمین می افتد.

    چه رازی در دل این زن بود که آتش نتوانست خاموشش کند و اندوه نتوانست از پایش بیندازد؟ شاید راز او این بود که دلش به جایی بند بود که دست هیچ شمشیری به آن نمی رسید. و اکنون، قرن هاست که کربلا از ما سوال می کند؛ نه فقط در هیئت یک واقعه، که در هیئت یک آینه:

    وقتی حقیقت تنهاست، کجاییم؟ وقتی عدالت هزینه دارد، چه می کنیم؟ وقتی سکوت، به سود ستم تمام می شود، آیا هنوز می توانیم نامش را مصلحت بگذاریم؟ زینب، از ما نمی خواهد تنها بر مصیبتش بگرییم؛ از ما می خواهد نگذاریم حقیقت، دوباره تنها بماند.

    خدایا! به حرمت دل شکسته زینب، به ما دلی عطا کن که در برابر رنج انسان ها سنگ نشود؛ چشمی که پشت هیاهوی قدرت، حقیقت را ببیند؛ زبانی که از گفتن حق نترسد؛ و قدم هایی که در راه عدالت، با نخستین دشواری بازنگردند.

    خدایا، ما را از آنان قرار نده که حسین را دوست می دارند، اما در زندگی، راهی به سوی حقیقت نمی گشایند؛ از آنان که زینب را می ستایند، اما هنگام مسئولیت، خاموش می شوند.

    یا زینب کبری! دست ما بگیر تا از دوست داشتنت، به شناختنت برسیم؛ از شناختنت، به راه رفتن در مسیرت؛ و از راه رفتن در مسیرت، به آنجا که ایمان، دیگر فقط کلمه ای بر زبانمان نباشد، بلکه چراغی در رفتارمان شود. به ما بیاموز چگونه می توان داغدار بود و امیدوار ماند؛ رنج کشید و مهربان ماند؛ تنها شد و از حقیقت دست نکشید.

    ما را شایسته ادامه دادن راهت کن؛ نه در ادعا، که در زندگی؛ نه فقط در اشک، که در عمل؛ نه فقط در شب های عزاداری، که در روزهای دشوار انتخاب.

    خدایا، به ما توان رفتن در راه حسین و طاقت ماندن بر عهد زینب عطا کن. که گاهی بزرگ ترین جهاد، جنگیدن نیست؛ نگذاشتن حقیقت است که بمیرد. و گاهی رسالت یک انسان، همین است: در شب بلند تاریخ، چراغی روشن نگه دارد؛ حتی اگر تمام بادهای جهان، به خاموش کردنش برخاسته باشند.

    سید عبدالهادی غفاری

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم