امروز: 1405/07/29 ساعت : 02:01
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • سرابِ اعتماد به واشنگتن

    یادداشت از اسمعیل مرادی – مدرس دانشگاه و فعال سیاسی و اجتماعی – خوزستان

    از نقض «توافق اسلام‌آباد» تا فشار بر معیشت مردم

    تجربه دهه‌های اخیر در عرصه سیاست خارجی به‌وضوح نشان داده است که یکی از پرهزینه‌ترین خطاهای محاسباتی، گره زدن سامان معیشت عمومی و ثبات بازارها به تعهدات کاخ سفید است. بارها این دیدگاه از سوی برخی جریانات القا شد که با امضای یک توافق یا ورود به یک چارچوب دیپلماتیک می‌توان به بحران‌های اقتصادی پایان داد؛ اما تاریخ روابط با آمریکا حاکی از آن است که واشنگتن هرگز به متن و امضای خود وفادار نمانده و هر بار خوش‌بینی سیاسی، هزینه‌ای سنگین را بر سفره‌های مردم تحمیل کرده است.

    یکی از تازه‌ترین و بارزترین شواهد این بدعهدی سیستماتیک، ماجرای «تفاهم‌نامه اسلام‌آباد» است. این توافق که با هدف پایان جنگ ، تنش‌زدایی و رفع فشارهای خارجی منعقد شد، تعهد صریحی از جانب واشنگتن را مبنی بر لغو کامل محاصره دریایی بنادر ایران در بر داشت. بر اساس بندهای مشخص آن تفاهم، آمریکا ملزم بود ظرف یک بازه زمانی معین، موانع دریایی و تهدیدات علیه تردد کشتیرانی و تجارت نفت و کالای ایران را متوقف سازد.

    اما آنچه در عمل رخ داد، نقض آشکار و زودهنگام همان تعهدات مکتوب بود. کاخ سفید نه‌تنها به وظایف خود در اسلام‌آباد عمل نکرد، بلکه با بهانه‌تراشی و کارشکنی، برقراری مجدد محاصره دریایی و رهگیری کشتی‌های تجاری و نفتکش‌ها را در دستور کار قرار داد. این رفتار غیرقانونی که با هدف مستقیم فلج کردن شریان‌های صادراتی، تبادلات بانکی و ورود کالاهای اساسی و مواد اولیه صورت گرفت، بار دیگر نشان داد که بدعهدی برای واشنگتن یک اشتباه تاکتیکی نیست، بلکه یک سلاح و راهبرد مستمر جهت تحمیل اراده سیاسی است.

    پیامدهای این نگاه خوش‌بینانه و اعتماد بدون پشتوانه به دشمن، نخستین ضربات خود را به بخش واقعی اقتصاد و معیشت جامعه وارد می‌کند:

    ۱. ایجاد اقتصاد شرطی و ناپایدار: گره زدن برنامه‌ریزی‌های ملی به بندهای توافقی که ضمانت اجرایی عینی از سوی طرف مقابل ندارد، فعالان اقتصادی را در وضعیت تعلیق و بلاتکلیفی نگه می‌دارد. این فضای مبهم، انگیزه سرمایه‌گذاری مولد را تضعیف کرده و نقدینگی را به سمت سوداگری و نوسانات قیمتی سوق می‌دهد.

    ۲. هدف‌گیری مستقیم سفره عموم مردم: محاصره دریایی و بستن مسیر تجارت خارجی، فراتر از یک رویارویی صرفاً نظامی یا سیاسی است؛ این راهبرد صراحتاً برای ایجاد کمبود مصنوعی، افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل کالا و در نتیجه جهش تورمی در بازار اقلام اساسی و مصرفی مردم طراحی شده است. آمریکا ثابت کرد هدف اصلی رفتارهایش نه حاکمیت، بلکه فشار حداکثری بر معیشت شهروندان است.

    ۳. سوختن فرصت‌های بازدارندگی و تولید درون‌زا: هر زمان که کانون تصمیم‌گیری‌ها به سمت وعده‌های توخالی کاخ سفید رفت، تمرکز بر خودکفایی، تقویت ناوگان‌های بومی، ایجاد کانال‌های تجاری پایدار با شرکای منطقه‌ای و سامان‌دهی بازارهای مالی به حاشیه رانده شد.

    سرنوشت تفاهم اسلام‌آباد و محاصره دریایی پس از آن، باید نقطه پایانی بر هرگونه توهم درباره حسن نیت آمریکا باشد. پاسخ به پیمان‌شکنی و تهدیدات اقتصادی، نه مذاکره از موضع انفعال و نه انتظار برای مدارای واشنگتن است؛ بلکه در پیش گرفتن دیپلماسی واقع‌گرایانه با اهرم‌های بازدارنده نظامی و اقتصادی، ایمن‌سازی راه‌های تجارت و ارتقای تاب‌آوری داخلی است. سفره مردم تنها زمانی از تکانه‌های بیرونی در امان خواهد ماند که اقتصاد ملی از قید تعلیقِ ناشی از سراب وعده‌های آمریکا رها شود.

    اسمعیل مرادی

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم