یادداشت از فاطمه صوفی نالکیاشری- مشهد مقدس
هشدار درباره پشت پردههای جنگشناختی و نقد انفعال در برابر هنجارشکنی
از اباحهگری سازمانیافته تا فروپاشی حریم اخلاقی جامعه
در قاموس دفاع مقدس، سنگرسازان بیسنگر نماد اوج ایثار، خلاقیت مهندسی زیر باران آتش و پیشقراولان تثبیت خطوط نبرد بودند. غیورمردانی که جان بر کف مینهادند تا برای رزمندگان جانپناه بسازند. اما امروز، در مختصات جنگ نوظهور ترکیبی، مواجهه ما با مفهوم سنگر دستخوش دگرگونی هولناکی شده است. ما با وضعیتی روبهرو هستیم که باید آن را سنگرِ بیسنگر نامید. عرصهای خطیر که خاکریزهای اخلاقی، ایمانی و هویتی جامعه بهوضوح نشانهگیری شدهاند، اما در کمال ناباوری، کسانی که موظف به صیانت از این سنگرها هستند، یا سنگر را خالی کردهاند، یا دستخوش انفعال مزمن گشتهاند و جامعه را در برابر سیلاب خروشان اباحهگری سازمانیافته بیدفاع رها ساختهاند.
مسئله امروز فراتر از خطای رفتاری چند جوان یا تغییرات نسلیِ معمول است. تقلیل این پدیده به انتخاب شخصی یا مطالبه سبک زندگی، خطایی راهبردی و نشان از خوابزدگی تحلیلی است. ما در بطن یک نبرد تمدنی قرار داریم که اباحهگری در آن، نه هدف نهایی، بلکه سلاحی تاکتیکی برای انهدام زیرساختهای مقاومت ملی و فروپاشی سرمایه اجتماعی جامعه ایرانی-اسلامی است.
۱. کالبدشکافی جنگشناختی؛ مهندسی نامحسوس ادراک عمومی
جنگشناختی، پیشرفتهترین شکل منازعه است که در آن، میدان نبرد نه سرزمین جغرافیایی، بلکه ذهن، ادراک، و باورهای جامعه است. در این نبرد، دشمن با بهرهگیری از تکنیکهای پیچیده روانشناختی، علوم اعصاب و ابزارهای دادهمحور شبکههای اجتماعی، درصدد بازمهندسیِ ارزشهاست.
رویکرد اتاقهای فکر غربی-صهیونیستی بر اصل جابهجایی مرزهای ادراکی یا تکنیک پنجره اورتون استوار است:
قبحزدایی تدریجی: ایدهای که زمانی تابو و غیرقابلپذیرش بود، ابتدا از طریق روایتهای سینمایی، طنزهای اجتماعی و میکروپستهای مجازی قابل بحث میشود.
عادیسازی: رفتار هنجارشکنانه از طریق بمباران بصری به سطحی میرسد که به عنوان بخشی از واقعیت روزمره تحمل گردد.
تثبیت و تحمیل: در مرحله بعد، امر غیراخلاقی به عنوان نماد روشنفکری، شجاعت و حق طبیعی بازتعریف شده و برعکس، پایبندی به حیا و اخلاق، نشانهی تحجر و استبداد قلمداد میشود.
پشتپرده این دگرگونی، تسلیحاتیسازی فرهنگ است. وقتی حساسیت جامعه نسبت به حرمتشکنی و بیحیایی سلب شود، روح مقاومت و کنشگریِ فداکارانه فرو میریزد؛ چراکه ملتی که حریم خصوصی و عمومی خود را حفظ نکند، انگیزهای برای صیانت از امنیت و تمامیت ارضی خود در صحنههای سخت نیز نخواهد داشت.
۲. اباحهگری؛ شبکهای سازمانیافته، نه رفتاری تصادفی
آیا آنچه امروز در کف خیابانها یا قاب تصویر پلتفرمها مشاهده میشود، یک خیزش خودجوش است؟ اسناد، شواهد میدانی و شبکههای تأمین مالی وابسته به اندیشکدههای ضدایرانی نشان میدهد که ما با اباحهگری مهندسیشده روبهرو هستیم.
این جریان از طریق سه بازوی هماهنگ پشتیبانی میشود:
سرمایهگذاری مافیایی در مد و پوشاک: تولید و توزیع انبوه البسه مروج برهنگی با قیمتهای نازل، در حالی که دسترسی به پوشاک عفیفانه، باکیفیت و با قیمت مناسب عملاً دشوار است.
پروژهبگیران میدانی: لیدرهای آموزشدیدهای که مأموریت دارند با رفتارهای هنجارشکنانه افراطی، مرزهای قانونشکنی را جابهجا کرده و با ضبط ویدئوهای سفارشی، حس فروریختن همهچیز را به افکار عمومی القا کنند.
پشتیبانی رسانهای-سایبری: کارخانههای تولید محتوا در لندن و واشنگتن که با الگوریتمهای هوش مصنوعی، هنجارشکنی قلیلی از جامعه را اکثریت غالب نشان میدهند تا با تولید مارپیچ سکوت، تودههای مؤمن و عفیف را به انزوا بکشانند.
هدف غایی این اباحهگری سازمانیافته، هدف قرار دادن کانون خانواده است. تاریخ گواه است که تمدنها نه با شکستهای نظامی، بلکه در پی اضمحلال ستون فقرات اخلاقی و حریم قدسی خانواده فروپاشیدهاند. زدن حیا، زدن مادرانگی، بفتقدسزدایی از امر جنسی و رواج ولنگاری، فرمول طلایی دشمن برای زوال پویایی جامعه و فروکاستن آن به تودهای منفرد، مصرفزده و فاقد اراده سیاسی است.
۳. نقد تازیانهوار انفعال ساختاری؛ هزینه مماشات با بیقانونی
شگفتآور و دردناکتر از توطئه دشمن، بیعملی، غفلت و انفعال دستگاههای متولی است. امروز سنگر اخلاق جامعه تبدیل به سنگرِ بیسنگر شده است؛ چراکه مدافعان رسمی آن دچار سستی و لکنت شدهاند.
این انفعال ویرانگر در چند بعد نمایان است:
محافظهکاری و هراس از ملامت: بخش عمدهای از تصمیمگیران فرهنگی و اجرایی دچار مرعوبیت گفتمانی شدهاند. ترس از ناسزاهای سازمانیافته در فضای مجازی، مدیران را به اتخاذ استراتژی خطرناک صبر، سکوت و تماشا سوق داده است. این عقبنشینی گامبهگام، تنها طرف مقابل را جریتر کرده و خطوط قرمز را به تاراج داده است.
بیانیهدرمانی و همایشزدگی به جای کنشگری میدانی: نهادهایی با بودجههای کلان فرهنگی که سالها گزارشهای اداری و بیلانهای کاغذی تحویل دادهاند، در بزنگاه نبرد عاجز از ارائه یک پاسخ رسانهای، هنری و اقناعی جذاب برای نسل نو هستند. این نهادها سنگر را به ساختار اداری و تشریفاتی فروختهاند.
دوگانهسازیهای غلط و مصلحتاندیشیهای بیمورد: القای اینکه (الان اولویت اقتصاد است، نه فرهنگ) یا (برخورد با هنجارشکنی شکاف اجتماعی میآورد)، مغالطهای خطرناک است. مگر اقتصاد فاسد و تورم لجامگسیخته ریشه در بیاخلاقی و فقدان حلال و حرام در میان طبقات مرفه ندارد؟ مگر قانونگریزی در حوزه حجاب و اخلاق با قانونگریزی اقتصادی پیوند ندارد؟ هرجا که حاکمیت از حق انحصاری خود در اعمال نظم و قانون کوتاه بیاید، آنارشی متولد خواهد شد.
۴. گرهخوردگی بحران اخلاق با بیعدالتی اقتصادی
هشدار دیگری که نباید از آن غفلت ورزید، رابطه دیالکتیکی میان تبعیض اقتصادی و
فرسایش اخلاقی است. اباحهگری در بسیاری از موارد ویترین و پیوست فرهنگی طبقه نوکیسه و اشرافیت رانتی است. وقتی جوان جامعه احساس کند که ثروتهای بادآورده، رانتهای بیپاسخ و سبک زندگی مبتذل منتسب به برخی نورچشمیها هیچ مانع و مؤاخذهای ندارد، نسبت به رعایت هنجارهای عمومی بیتفاوت و حتی معترض میشود.
خاکریز اخلاق زمانی محکم میشود که مردم تیغ عدالت را در برابر گردنکشان اقتصادی تیز و برّان ببینند. اگر مروجین فساد مالی مجازات نشوند، اجرای قانون در ساحت فرهنگ نیز در اذهان عمومی دچار چالش مشروعیت خواهد شد. عدالت، ملات مستحکمکننده سنگر اخلاق است.
۵. نقشه راه بازسازی سنگرها؛ از پدافند عاجزانه تا تهاجم گفتمانی
برای خروج از وضعیت سنگرِ بیسنگر و مهار طغیان اباحهگری سازمانیافته، اتخاذ تدابیر فوری، هماهنگ و شجاعانه الزامی است:
انقلاب در مدیریت فرهنگی و پایان مدیریتهای خسته: وقت آن رسیده است که عناصر محافظهکار، ترسو و پشتمیزنشین که عرضه دفاع از کیان هویتی کشور را ندارند، جای خود را به جوانان صاحب ایده، انقلابی، زمانشناس و شجاع بدهند. فرهنگ، فرماندهای از جنس قاسم سلیمانی میخواهد، نه کارمند اداری محافظهکار.
تفکیک فریبخوردگان از شبکههای معاند با هوشمندی: جامعه باید حساب نوجوان بیخبر و تحت تأثیر هیجان را از هستههای سامانیافته و تغذیهشونده از خارج جدا کند. با دسته اول باید با منطق محبت، اقناع، تبیین هنرمندانه و زبان روز سخن گفت؛ اما با شبکههای توزیع، صفحات هدایتگر و مظاهر علنی و سازمانیافته فساد اخلاقی باید با قاطعیت بدون لکنت و با پشتیبانی تام از ضابطین قضایی برخورد کرد.
بازستانی زمین بازی در جنگشناختی: انفعال رسانهای باید شکسته شود. روایت اول را باید خودمان بسازیم. نباید اجازه داد که دشمن جای شهید و جلاد، یا مظلوم و متعدی را عوض کند. افشای پشتپرده اتاقهای فرمان اباحهگری (از سیا تا سرویسهای دیگر) باید با ابزار مستندسازی حرفهای به متن جامعه آورده شود.
تقویت انضباط اجتماعی در کنار اصلاحات اقتصادی: قانونپذیری یک اصل تجزیهناپذیر است. همانطور که هیچ حکومتی تخطی از قوانین راهنمایی و رانندگی یا فرار مالیاتی را به بهانه آزادی فردی توجیه نمیکند، اجازه حراج امنیت روانی و ناموسی جامعه را نیز نباید داد.
سخن آخر؛ رستاخیز غیرت، پیش از خاکستر شدن هویت
سنگرِ بیسنگر، تصویری از یک اضطرار ملی است. تاریخ درباره ما قضاوت خواهد کرد اگر در عصر تسلط جنگشناختی، با دستفرمان روزمرگی و تعارفات سیاسی عمل کنیم. هنجارشکنان سازمانیافته نه قدرتمندند و نه پُرشمار؛ قدرت دروغین آنان محصول خواب متولیان و انفعال کسانی است که بر صندلیهای مسئولیت لمیدهاند.
وقت تعارف گذشته است. خاکریز اخلاق، آخرین خط دفاعی هویت و استقلال ایران زمین است. اگر این خاکریز فرو بریزد، استقلال سیاسی، توان موشکی و عمق استراتژیک منطقهای نیز ضامن بقای ما نخواهد بود؛ زیرا ملتی که از درون تهی شد، با نسیمی تسلیم خواهد شد. مسئولان، نخبگان و عموم غیرتمندان باید به میدان بیایند، خاکریزهای فرو ریخته را باید ساخت، نه با سخنرانیهای کلیشهای، بلکه با عقلانیت، شجاعت، اعمال اقتدار قانونی و عدالتطلبی صادقانه. این نبرد مرگ و زندگی تمدنی ماست؛ مبادا فردا دیر باشد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید