تحلیل همهجانبهی تحرکات نظامی، سیاسی و الگوی رفتار استراتژیک رژیم صهیونیستی در دهههای اخیر و بهویژه در منطقه، موید یک حقیقت کاملاً روشن و غیرقابلپوشش است: هسته مرکزی ایدئولوژی و دکترین بنیادین این رژیم بر مدار ساختار زیادهخواهانه و فراگیر «اسرائیل بزرگ» طراحریزی شده و این الگوی توسعهطلبانه نه یک شعار تبلیغاتی، بلکه نقشه راه عملیاتی، ساختاری و امنیتی ارتش و دستگاههای تصمیمساز تلآویو است. در مسیر تحقق این ایده شوم و خطرناک، ساختار حاکمیتی صهیونیستها کوچکترین رحمی به هیچ جریان، دولت، مذهب یا منطقهای نکرده و نخواهد کرد؛ زیرا در محاسبات امنیتی آنها، بقا و ثبات صهیونیسم مستقیماً به بلعیدن سرزمینهای همسایه، انهدام حاکمیتهای مستقل و ایجاد عمق راهبردی بر پایهی سرزمینهای اشغالشده گره خورده است. نگاهی به رفتارشناسی این رژیم در برابر طیفهای گوناگون بازیگران منطقهای، حاوی یک قاعده ثابت است: متجاوز در برابر عقبنشینی، التماس یا انفعال دیپلماتیک هرگز گامی به عقب برنمیدارد، بلکه قدم به قدم پیشروی میکند تا زمانی که با سد محکم و ضربه قاطع روبرو شود.
شاهد تجربی بر این حقیقت ناگوار، رفتار رژیم صهیونیستی با دولتها و حاکمیتهایی است که تصور میکردند با انفعال، التماس برای مذاکره یا حتی برقراری روابط پیچیدهی تجاری و امنیتی میتوانند برای خود چتر امنیتی ایجاد کنند یا خطر تجاوز دشمن را بپوشانند. نمونه برجسته این خطای محاسباتی را میتوان در جبهه سوریه مشاهده کرد. حکومت جولانی با التماس برای مذاکره، تلاش برای مدیریت تنش از راههای غیرنظامی و خودداری از پاسخ به تجاوزات مرزی، گمان میبرد که میتواند مانع از پیشرویهای بیشتر و گستاخی رژیم صهیونیستی شود. اما پاسخ ماشین جنگی اسرائیل به این رویکرد انفعالی، چیزی جز اشغال علنی و گامبهگام بخشهای جدیدی از خاک سوریه و تبدیل آن به یک کمربند امنیتی انحصاری نبود. امروز اسرائیل با سوءاستفاده از این ضعف و عدم اقدام متقابل قاطع، در تمامیت ارضی سوریه حضور نظامی فعال پیدا کرده و ساختاری ایجاد کرده است که به طور آزادانه، مستمر و بدون کوچکترین مانعی به هر نقطهای از عمق خاک سوریه که بخواهد حمله میکند، زیرساختهای آن را هدف قرار میدهد و معادلات میدانی را به نفع خود دیکته مینماید. پیام روشن صحنه سوریه این است که سازش، انفعال و التماس دیپلماتیک در قاموس دشمن نه به عنوان حسن نیت، بلکه به عنوان چراغ سبزی برای تسلط بر سرزمینهای بیشتر و ایجاد حوزه نفوذ نظامی قلمداد میشود.
مشابه همین خطای راهبردی و رفتار سادهانگارانه را در قبال کشور ترکیه نیز میتوان به وضوح و با ابعاد دقیقتر ردیابی کرد. ترکیه با وجود داشتن مبادلات تجاری، روابط اقتصادی و کانالهای پنهانی امنیتی فراوان با رژیم صهیونیستی، به هیچ وجه از گزند تهدیدات، مانعتراشیها و تجاوزات صهیونیستها در امان نمانده است. تلآویو نشان داده است که حتی پنهانکاری در روابط یا حفظ مبادلات تجاری پنهان نیز مانع از تحقیر استراتژیک آن کشور توسط ماشین نظامی صهیونیسم نمیشود. ناامنی و زیادهخواهی اسرائیل در برابر ترکیه بهقدری عریان است که حتی زمانی که دولت ترکیه تصمیم گرفت در خاک سوریه سامانههای پدافند هوایی خود را مستقر کند تا برای خود و قوایش پوشش دفاعی ایجاد کند، صهیونیستها این اقدام را برنتافتند. ارتش رژیم صهیونیستی نه تنها اجازه استقرار کامل این سامانهها را نداد، بلکه تجهیزات و پدافند ارسالشده را مستقیماً هدف حمله قرار داد تا ثابت کند که حاکمیت منطقهای و حتی تحرکات پدافندی کشورهایی نظیر ترکیه را نیز تحمل نخواهد کرد.
علاوه بر ساحات میدانی و پدافندی در خاک سوریه، زیادهخواهی و دشمنی رژیم صهیونیستی علیه ترکیه در ابعاد تسلیحاتی و سیاسی بینالمللی نیز به وضوح به اثبات رسید. در ماجرای تلاش ترکیه برای خرید جنگندههای پیشرفته F-35 از ایالات متحده آمریکا، لابیهای قدرتمند صهیونیستی و دستگاه دیپلماسی رژیم صهیونیستی با تمام توان وارد میدان شدند و مانع اصلی نهایی شدن این قرارداد تسلیحاتی گشتند. صهیونیستها با اعمال فشار بر واشنگتن و وتوی پنهان این معامله نظامی، اجازه ندادند ترکیه به ارتقای برتری هوایی دستیابد؛ چرا که از دیدگاه صهیونیسم، هیچ کشوری در منطقه حتی اگر دارای روابط تجاری و امنیتی پنهانی با اسرائیل باشدنباید به تسلیحاتی دست یابد که موازنه تسلیحاتی را تغییر دهد یا خطری برای برتری هوایی مطلق تلآویو ایجاد کند. این وقایع اثبات میکند که خطوط پنهان اقتصادی و امنیتی آنکارا با تلآویو، هیچ چتر حمایتی یا تضمین امنیتی واقعی برای ترکیه ایجاد نکرده و صهیونیستها هر جا که منافع یا تحرکات ترکیه را متناقض با رویای «اسرائیل بزرگ» ببینند، بدون کوچکترین ملاحظهای آن را سرکوب و مسدود میکنند.
در این میان، وضعیت جبهه مقاومت در لبنان و به ویژه نیروهای قهرمان حزبالله کاملاً مشخص، حساس و حیاتی است و نیازمند یک تحلیل عمیق، مسئولانه و دور از ابهام میباشد. حزبالله لبنان، رزمندگان مؤمن و جریان مقاومت در خط مقدم نبرد با این رژیم متجاوز، برادران واقعی، همرزمان تاریخی و سنگر نخست دفاع از امنیت کل امت اسلامی و جغرافیای منطقه هستند. تنها گذاشتن این برادران در برابر ماشین جنگی متجاوز، نه تنها یک خیانت اخلاقی و دینی غیرقابل بخشش است، بلکه یک آشفتگی محاسباتی و خطای استراتژیک بس مهلک محسوب میشود. باید در نظر داشت که ماشین جنگی صهیونیستها مانند یک «سگ هار» عمل میکند؛ سگ هاری که منطق دیپلماسی، منشورهای بینالمللی و مرزهای قانونی را نمیفهمد و اگر در برابر او عقبنشینی شود یا مواضع دفاعی رها گردند، درندهخویی خود را تا نابودی کامل طرف مقابل ادامه خواهد داد.
اگر امروز با تمام توان نظامی، تسلیحاتی و سیاسی به کمک نیروهای مقاومت در لبنان نشتابیم و آنان را در مواجهه با این دشمن خبیث تنها بگذاریم، متجاوز صهیونیستی هرگز در ایستگاههای کنونی متوقف نخواهد شد. ساختار نظامی اسرائیل بر پایه الگوی پیشروی زنجیرهای طراحی شده است؛ چنانچه آنان بتوانند خطوط دفاعی و تهاجمی مانند علیالطاهر یا نقاط مرزی حساس را ثبت یا تثبت کنند، هدف بعدی آنها بلافاصله مرکزیت و شریان حیاتی مقاومت، یعنی شهر «نبطیه» به عنوان پایتخت عملیاتی، سیاسی و منطقهای حزبالله در جنوب لبنان خواهد بود. دشمن صهیونیستی پس از بلعیدن جنوب، تمام لبنان را فلج خواهد کرد و همان سناریوی کمربند امنیتی سوریه را در پایتخت و سایر نقاط لبنان پیاده خواهد ساخت و سپس اشتهای سیریناپذیر خود را به سمت سایر حاکمیتها و کشورهای منطقه معطوف خواهد کرد.
سلسلهپیشرویهای زنجیرهای صهیونیستها پس تضعیف احتمالی جبهه لبنان، متوقف نخواهد ماند و بلافاصله به حوزه ژئوپلیتیک بعدی منتقل خواهد شد. اگر سناریوی ضربه به مقاومت لبنان محقق شود و این جبهه از دست برود، هدف بعدی و تخفیفناپذیر دشمن صهیونیستی، خلع سلاح، انهدام ساختاری و کنار زدن کامل گروههای مقاومت در عراق خواهد بود. صهیونیستها و جبهه غربی حامی آنها به هیچ وجه وجود گروههای مقاومت مسلح در عراق را برنمیتابند و پس از فراغ بال از جبهه لبنان و سوریه ، تمام فشار نظامی، امنیتی و سیاسی خود را بر بغداد متمرکز خواهند کرد تا شریانهای حیات و تسلیح مقاومت عراق را قطع کنند. در این مسیر، هرگونه سادهانگاری دیپلماتیک یا دلبستن به توافقنامهها و معاهدات بینالمللی یک خطای مرگبار است. حتی اگر دهها توافق دیپلماتیک، امنیتی و منطقهای مشابه توافق اسلامآباد امضا شود، باز هم هیچ فایدهای برای مهار دشمن نخواهد داشت و امنیت منطقه را تضمین نمیکند.
حقیقت آشکار و اثباتشده در مناسبات بینالمللی این است که ایالات متحده آمریکا هرگز جلو سگ هار خود را نخواهد گرفت و هیچگاه مانع از تجاوزات، جنایات و توسعهطلبیهای رژیم صهیونیستی نخواهد شد. واشنگتن نهتنها ترمزگیر ماشین جنگی تلآویو نیست، بلکه با ارائه تسلیحات پیشرفته، چتر حمایتی سیاسی و وتوهای مکرر در سازمان ملل، سوخترسان اصلی این دستگاه سرکوبگر است. از این رو، هرگونه دلخوش کردن به نقش میانجیگرانه آمریکا، امضای پیمانهای کاغذین یا توسل به توافقاتی نظیر اسلامآباد، توهمی بیش نیست. تجربه نشان داده است که واشنگتن و تلآویو مکمل یکدیگر در نقشه شوم بلعیدن منطقه هستند و آمریکا هرگز مانعی در برابر زیادهخواهیهای صهیونیسم ایجاد نخواهد کرد.
بر همین اساس، تنها راهکار باقیمانده، منطقی و عملی برای متوقف ساختن این الگوی پیشروی و برهم زدن محاسبات جنگی دشمن، عقب زدن خشونت با قدرت عریان نظامی و بازدارندگی واقعی است. دیگر زمان مانورهای دیپلماتیک بینتیجه، التماسهای بیحاصل یا اتکا به معاهدات کاغذی به پایان رسیده است. تجربه تاریخی ثابت کرده که تنها راه عقب راندن این سگ هار و فروپاشی دکترین «اسرائیل بزرگ»، اقدام نظامی مستقیم، قاطع، کوبنده و بیرحمانه علیه مراکز اصلی تصمیمگیری و قلب تپنده دشمن است؛ اقدامی که از آن به عنوان «زدن سر شیطان در تلآویو» یاد میشود. تا زمانی که ضربه متقابل و سنگین به سر شیطان وارد نشود و تلآویو تبعات مستقیم، ویرانگر و ملموس تجاوزگریهای خود در لبنان و سوریه را احساس نکند، دایره اشغالگری، جنایت و ایجاد کمربندهای امنیتی جدید متوقف نخواهد شد. شلیک مستقیم به مرکز فرماندهی و بیپاسخ نگذاشتن هیچ متجاوزی، تنها زبان فهم برای این رژیم است؛ راهکاری که نه تنها از برادرانمان در حزبالله و مردم مظلوم لبنان و سوریه حفاظت میکند، بلکه دست متجاوز را برای همیشه از منطقه کوتاه کرده و رویای شوم اسرائیل بزرگ را به کابوسی ابدی برای صاحبانش تبدیل خواهد ساخت.
صهیونیستها به دنبال اسرائیل بزرگ
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید