هفته نوشتههای محمد تقی فهیم
گرایش و پدیده جدیدی در زمینه معرفی و جلب توجه تماشاگر سینما در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی و حتی سایتها و بعضاً خبرگزاریها دارد تبدیل به اپیدمی میشود که در جای خود قابل تامل و نقد است. این رویکرد شامل انتشار تصاویر و ویدیوهای پشت صحنه فیلمها، خصوصا صحنههای رقص و نماهای پرتی و ممیزی شده فیلمها است. البته از گذشتههای دور عکس پشت صحنههای فیلم یکی از اصلیترین نمونههای تبلیغی فیلم بود که خصوصا برای تزیین ویترین سالنها کاربرد دایمی و موثری داشت. اما درآن دوران فیلمسازان و تهیهکنندگان با تماشاگران صادقتر ازاین بودند که تصاویر جعلی به معرض دید مخاطبان قرار دهند، شاید جذابترین عکسها را انتخاب میکردند ولی حتما چیزی بیرون از فیلم نبود، اما طی دو دهه گذشته به این سو تا مقطع فعلی متاسفانه فیلمسازان به جای استفاده صادقانه و حلال از این جور تبلیغات، به سمت ارایه عکس و کلیپهای کاذب و به قولی فیک گرایش پر رنگی یافتهاند به طوری که (قبل تا بعد از اکران فیلم) مجموعه ویدیوهایی منتشر میشود که ربطی به داستان دراماتیک فیلم ندارد بلکه یک جور البوم شخصی عوامل پروژه محسوب میشود. این اپیدمی با انتشار بخشهای اصلاح شده و سانسوری فیلم توسط دستگاههای ناظر شروع شد که اگر چه غیر قانونی ولی توجیه کمرنگی داشت که بله اینها از فیلم حذف شده است مانند مثلا فصل مشروب خوری برادران لیلا در توالت که جدیدا هم وایرال شده است، ولی پخش و نشر ویدیو کلیپهایی متشکل از بازیگران فیلمی که اساسا در متن و بطن فیلم وجود ندارد چیزی جز فریب و دوشیدن تماشاگر نیست. وقتی فلان پروژه صحنههایی شامل رقص و آواز و دورهمی فیلم را به عنوان تیزر تبلیغی منتشر میکند، چیزی جز «گندم نمایی و جو فروشی» تعریف نمیشود. متاسفانه چنین تمهیداتی (بخوانید ترفندهایی) اگر چه در کوتاهمدت و بر بخش معدودی از مردم موثر واقع میشود درحالی که تماشاگران دایمی را برعکس میرنجاند و دیدن فیلم در سالن را از سبد مصرفی آن ها حذف میکند. مروری بر آمار تماشاگران سینما در سالهای اخیر این فرایند را ثابت میکند. مثلا تا الان که نیمی از سال سینمایی را سپری کردهایم، کمتر از سه میلیون تماشاگر به دیدن فیلمهای روی پرده رفتهاند. گیریم که تا جشنواره فیلم فجر عدد تماشاگران به هفت میلیون برسد، آیا فاجعهای بالاتر از این که سینمای موثر و مهم کشور را به این روز انداختهاند، داریم؟ باید فکر و اقدامی کرد. سینمای ایران پس از انقلاب، خصوصا از رهگذر ممنوعیت فیلم خارجی میرفت که به صنعتی تأثیر گزار در زمینه فرهنگی تبدیل شود. در دورههایی به این مهم دست یافت، چنانچه در زمینه تماشاگر انبوه هم موفق بود. اما هرچه جلو آمدیم با تغییرات مدیریتی به نفع فرهنگ غیر اینجایی و حاکمیت مدیران بیگانه یا کم آشنا با سینما، تأثیر سینما کم شد. مدیران بیدغدغه با فضای سینما و غیر مرتبط با بدنه و بخش فکری جامعه سینما به جای تلاش وقفه ناپذیر در زمینههایی چون بهروز کردن و تدوین و تصویب قوانین جدید، وقت کشی کردند یا نهایتا همه توش و توان خود را صرف پیشبرد وظایف جناحی/تشکیلاتی کردند مانند سرگرم کردن خود و بقیه به جداسازی و کم رمق کردن مهمترین جشنواره فیلم فجر و ازاین قبیل امور. در حالی که پس از نیم قرن هنوز یک محل مناسب سازمان جشنوارهها و برگزاری مراسمها نداریم، آن هم در شرایط و دورانی که نسبتا پولی وجود داشت ولی خرج همه چیز میشد به جز موارد زیر بنایی و …
خلاصه اینکه ترفندهای تبلیغی/تهییجی نامتعارف و بعضاً غیر اخلاقی و نامشروع نه تنها تماشاگر دایمی برای سینما نمیآورد بلکه تجربه پشتسر نشان میدهد که روز به روز از کمیت مخاطبان کاسته میشود. به نظر میرسد حالا که به مدیران امیدی نیست حداقل صاحبان صنوف سینمایی و خود سینماگران دلسوز اهل فرهنگ و ارزشهای انسانی/هنری باید دغدغه صداقت با تماشاگران را در بدنه سینما تقویت کنند. سینمای کنونی در حیطه اختیار مدیرانی است که منافع و حقوق تماشاگر را در زمره وظایف خود نمیدانند یا کم توجه هستند لذا برای استیفای آن تلاش قانونمداری انجام نمیدهند، بنابراین تا شرایط و موقعیت بهینهتر مدیریتی خوب میشود اگر خود سینماییها به خودشان رحم کنند و نفع کوتاه مدت را فدای منافع بلند مدت نکنند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید