سلسله یادداشت – محمدرحیمی احمدبلدی – اصفهان گلشهر
ضرورت اتحاد جبهه انقلاب و چهار ستونی که به آن می انجامد، قسمت چهارم:
تکیه بر مشترکات، بدون برداشتن موانع، به وحدت منتهی نمیشود. موانع اتحاد در جبهه انقلاب، عمدتاً بیرونی نیستند. دشمن، اگرچه در پی شکافاندازی است، اما اگر در درون جبهه، آمادگی برای واگرایی وجود نداشته باشد، تلاش او بینتیجه میماند. موانع اصلی، درونیاند. ریشه در ذهنها، عادتها و رفتارهای ما دارند. پیش از آنکه به سراغ دیگران برویم و از آنها بخواهیم متحد شوند، باید به سراغ خودمان برویم و ببینیم چه چیزی مانع همسویی ما میشود. این، دشوارترین بخش کار است، زیرا نگاه کردن در آینه، همیشه آسان نیست.
نخستین مانع، خودمحوری و برتریجویی است. وقتی هر یک از ما، خود یا گروه خود را صاحب حقیقت مطلق بدانیم و دیگران را در حاشیه قرار دهیم، وحدت غیرممکن میشود. این خودمحوری، گاه به شکل غرور ظاهر میشود و گاه به شکل عجب. غرور، ما را از شنیدن صدای دیگران بازمیدارد و عجب، ما را از دیدن خطاهای خود کور میکند. کسی که خود را بینیاز از نقد میداند، در واقع در حصار ذهنی خود زندانی شده است. جبهه انقلاب، اگر بخواهد متحد شود، باید این حصارها را بشکند. باید بپذیریم که هیچیک از ما، بهتنهایی همه حقیقت را در اختیار نداریم. هر کدام، بخشی از واقعیت را میبینیم و بخشی را نمیبینیم. تنها با کنار هم گذاشتن این بخشهاست که میتوانیم تصویری کاملتر از واقعیت به دست آوریم.
دومین مانع، تعصب و بسته بودن ذهن است. تعصب، نوعی فیلتر ذهنی است که فقط دادههای تأییدکننده را عبور میدهد و بقیه را کنار میگذارد. وقتی ما دچار تعصب میشویم، دیگر نمیتوانیم نظرات مخالف را بشنویم. حتی اگر آن نظرات، درست و مستدل باشند، ما آنها را رد میکنیم، فقط به این دلیل که از زبان کسی بیان شده که با او اختلاف داریم. این، آفت بزرگی است. زیرا ما را در یک اتاق بسته حبس میکند و اجازه نمیدهد از تجربهها و دیدگاههای دیگران بیاموزیم. تعصب، فقط به معنای جانبداری از یک گروه نیست. به معنای بستن درهای گفتوگو و نپذیرفتن امکان خطا در تحلیلهای خودمان نیز هست. کسی که در برابر نقد، واکنش دفاعی نشان میدهد و بهجای شنیدن، به دنبال رد کردن است، در واقع در دام تعصب افتاده است.
سومین مانع، بیاعتمادی و ترس است. ترس از اینکه اگر دیگری بیاید، جای من تنگ میشود. ترس از اینکه اگر با جریان دیگری گفتوگو کنم، هویت خود را از دست میدهم. این ترس، ریشه در تجربههای گذشته دارد. سالها رقابت ناسالم، سوءتفاهمها را عمیق کرده است. گاه یک اختلاف کوچک، به دلیل نبود گفتوگو، به یک کینه بزرگ تبدیل شده است. برای رفع این مانع، باید فضایی ایجاد شود که در آن، همه بتوانند حرف خود را بزنند و شنیده شوند. بدون چنین فضایی، بیاعتمادی باقی میماند و هر تلاشی برای وحدت، به شکست میانجامد. باید بپذیریم که اختلاف نظر، بهمعنای دشمنی نیست. ممکن است دو نفر، در یک موضوع، دو دیدگاه متفاوت داشته باشند، اما هر دو، به یک هدف مشترک فکر کنند. اگر این را بپذیریم، آنگاه میتوانیم بر سر هدف مشترک، به تفاهم برسیم.
چهارمین مانع، نبود مهارت گفتوگو و مدیریت اختلاف است. بسیاری از ما، در خانواده، مدرسه و دانشگاه، یاد نگرفتهایم که چگونه با کسی که با او اختلاف داریم، گفتوگو کنیم. ما یاد گرفتهایم که یا سکوت کنیم، یا فریاد بزنیم. اما یاد نگرفتهایم که بنشینیم، گوش کنیم، استدلال کنیم و در صورت لزوم، نظر خود را اصلاح کنیم. این ضعف مهارتی، به تنشها دامن میزند. برای رفع این مانع، نیازمند آموزش و تمرین هستیم. باید یاد بگیریم که گفتوگو، یک مهارت است که میتوان آن را آموخت. باید یاد بگیریم که در گفتوگو، هدف، پیروزی بر دیگری نیست؛ هدف، رسیدن به فهم مشترک است. اگر این مهارت را در خود پرورش دهیم، آنگاه میتوانیم اختلافات را به فرصت تبدیل کنیم، نه به تهدید.
در نهایت، باید توجه داشت که موانع اتحاد، عمدتاً درونیاند و ریشه در عادتها، ترسها و خودمحوریهای ما دارند. تا زمانی که این موانع را نشناسیم و برای رفع آنها تلاش نکنیم، هرگونه تلاش برای همسویی، بر پایهای سست بنا خواهد شد. پاکسازی درونی، پیشنیاز وحدت بیرونی است. باید از خودمان شروع کنیم. باید به سراغ ذهنها و دلهای خودمان برویم و آنها را از آلودگیهایی که مانع همدلی میشوند، پاک کنیم. این کار، آسان نیست. اما اگر انجامش دهیم، آنگاه میتوانیم با اعتماد به یکدیگر، به سوی هدف مشترک حرکت کنیم. وحدت، پیش از آنکه یک پروژه سیاسی باشد، یک وضعیت ذهنی و روحی است. باید ابتدا این وضعیت را در خود ایجاد کنیم، سپس در دیگران. این، نخستین گام عملی است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید