رئیس مجلس و مسئول مذاکرات اسلامآباد به توضیح چارچوب نظری خود برای پایان دادن به جنگ پرداخت. از آنجا که نصیحت مسئولان تکلیف و حقی است بر مردم، چند نکته لازم است بیان شود:
۱) به نظر میرسد چارچوب ارائهشده بیشتر از آنکه تجویزی برای آینده باشد، توجیهی برای رفتار گذشته است. قالیباف تصریح میکند که «چارچوب مفهومی که در تفاهمنامه [اسلامآباد] دنبال کردیم ذیل همین راهبرد است.» در حالی که در صحبتهای گذشته ایشان در دفاع از تفاهمنامه، نشانههایی از این چارچوب مشاهده نمیشود. قالیباف تأکید دارد که «قبل از امضا تفاهمنامه، گفتهام آمریکاییها به تعهدات خود عمل نمیکنند به همین دلیل تفاهمنامه را دو مرحلهای تنظیم کردیم». اما روند تحولات این را تأیید نمیکند.
اولاً دلیل اصلی دو مرحلهای شدن تفاهمنامه، منع تیم مذاکرهکننده از ورود به مذاکرات هستهای بود (که این منع از سوی تیم مذاکرهکننده نادیده گرفته شد و در دور اول مذاکرات اسلامآباد مذاکره هستهای انجام شد و نیز در تفاهمنامه چشماندازی از آن مورد تفاهم قرار گرفت)، نه ابتکاری از سوی آنها برای جلوگیری از بدعهدی آمریکا. اگر منعی در این موضوع وجود نداشت، تفاهمنامه دو مرحلهای نیز وجود نداشت.
ثانیاً شواهد زیادی وجود دارد که نشان میدهد تیم مذاکرهکننده ایرانی با امید به آنکه آمریکا به تعهداتش عمل خواهد کرد، هم وعدههای صریح و قابل سنجش به داخل داد (مانند آزاد شدن داراییهای بلوکهشده و یا سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری آمریکا در ایران) و هم سهلگیری آشکار در متن تفاهمنامه کرد. نشانههای این سهلگیری را درباره پایان جنگ در تمام جبههها، عقبنشینی از اخذ غرامت و خسارت، آزاد شدن پولهای بلوکهشده، تردد بدون هزینه کشتیها در ۶۰ روز اول و عدم تصریح مدیریت ایران بر تنگه هرمز میتوان دید. از همه مهمتر، مماشات تیم مذاکراتی ایران در برابر محاصره دریایی که احتمالاً ناشی از امید به حل شدن آن در مذاکره و تفاهمنامه بود.
ثالثاً خود ایشان در ۶ فروردینماه چرخه جنگ، مذاکره و جنگ را اشتباه دانسته و تأکید داشتند که باید آن را شکست: «باید چرخه رژیم صهیونیستی برای کشورهای اسلامی یعنی «جنگ – مذاکره – صلح – جنگ» را بشکنیم». لذا اینکه الان ایشان همین چرخه را به عنوان یک راهحل تجویز میکنند، بیشتر نقش توجیهگری تفاهمنامه اسلامآباد را ایفا میکند نه تجویز برای آینده.
۲) قالیباف حصول تفاهمنامه را در افزایش بازدارندگی مؤثر میداند. به این معنا که برداشت عمومی از تفاهمنامه شکست آمریکا بود و این «برداشت عمومی باعث تقویت بازدارندگی ما شد.» این گزاره نشان میدهد «بازدارندگی» درست فهم نشده است، چرا که نسبت دادن بازدارندگی به برداشت عمومی بیمعنا است. بازدارندگی یعنی اینکه هزینههای حمله به ما در برابر فایدههای آن در محاسبات دشمن بسیار بیشتر باشد تا دشمن از حمله منصرف شود. لذا نشانههای وضعیت بازدارندگی باید در ذهن، انگیزه و رفتار دشمن یعنی آمریکا و رژیم صهیونیستی مشاهده شود و برداشت عمومی در این وضعیت نقش بسیار بسیار ناچیزی دارد یا حتی میتوان گفت نقشی ندارد. ما در وضعیت جنگی با آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار داریم و اگر بخواهیم به نقطه بازدارندگی برسیم باید محاسبات آنها تغییر کند که خیلی بر برداشت عمومی وابسته نیست.
از طرف دیگر، اتفاقاً قبول آتشبس، روند مذاکرات اسلامآباد و تفاهمنامه نه تنها محاسبات دشمن را تغییر نداد، بلکه به دلیل اولاً ایجاد ابزار جدید محاصره دریایی و ثانیاً دریافت پیامهای ضعف و مشتاق مذاکره از ایران، به حمله مجدد تشویق کرد و ما نتیجه آن را در نبرد هرمز مشاهده کردیم. یعنی قبول آتشبس و نوع مذاکرات و عقبنشینیهای مستمر از مطالبات، سبب کاهش وضعیت بازدارندگیای شد که در طول ۴۰ روز جنگ حاصل شده بود.
نکته دیگر اینکه برداشت عمومی مبنی بر شکست خوردن آمریکا بیش از آنکه محصول مذاکره و دیپلماسی باشد، محصول ایستادگی مردم و حماسهآفرینی نیروهای مسلح در جنگ ۴۰ روزه بود. رهبر انقلاب در پیام خود به مناسبت چهلم شهدای جنگ رمضان این دو مؤلفه را تصریح کردند و هیچگاه ایشان دیپلماسی و مذاکره با آمریکا را عامل قدرتآفرین ندانستهاند.
۳) قالیباف تأکید دارد که «در حقیقت تفاهم علاوه بر بازدارندگی به نیروهای نظامی کمک کرد که قویتر شوند، تابآوری اقتصادیشان بیشتر شود.» یک بخش این صحبت ناظر به رفع موقت محاصره دریایی است که نتیجه اجرای تفاهمنامه بود و ایران توانست نفت خود را بفروشد. این حرف ناقص است و پیام اشتباهی به مخاطب مخابره میکند، چرا که اساساً اجرای محاصره دریایی پس از شروع مذاکرات اسلامآباد و از پیامدهای پذیرش آتشبس بود. مماشات طرف ایرانی در مقابله با محاصره دریایی، چه در سطح نظامی (برای فرصت دادن به مذاکره و دیپلماسی) و از آن مهمتر مماشات و اشتباه در لایه دیپلماسی (به معنای پایان ندادن به روند مذاکرات علیرغم وقوع نقض آشکار و فاحش آتشبس با اعمال محاصره دریایی که یک اقدام جنگی است و نیز پذیرفتن این موضوع به عنوان یک کارت مذاکراتی در میز مذاکرات) سبب تثبیت محاصره دریایی شد. لذا رفع موقت محاصره دریایی را یک ویژگی تفاهمنامه بیان کردن، اگر از روی عمد باشد، یک تحریف است. در گذشته به تفصیل به این موضوع پرداختم که «اگر آتشبس نبود؛ محاصره هم نبود»
بخش دیگر این صحبت ناظر به استفاده نظامیها از فرصت آتشبس و تقویت توان نظامیشان است. این حرف هم ناقص است و میتواند گمراهکننده باشد. اینکه نظامیهای قهرمان و شجاع ایران از هر فرصتی برای ارتقای توانمندی خود استفاده میکنند، حرف درستی است و نشاندهنده هوشمندی و توانایی یادگیری بالای نیروهای مسلح ماست. حتی در طول ۴۰ روز جنگ نیز این را مشاهده کردیم. ارتقای توان پدافندی به گونهای که هواپیمای پنهانکار F35 را هدف قرار داد و یا ارتقای توان آفندی که در روز چهلم شاهد بهکارگیری لانچرهای دو موشکی بودیم، مثالهایی از این است. اما اینکه بیان میشود نیاز نیروهای مسلح به تنفس دلیل اصلی قبول آتشبس است، حرف دیگری است. این ادعا یعنی اصلیترین عامل، وضعیت نیروهای مسلح بوده است. چنین گزارهای تاکنون از سوی فرماندهان ارشد نیروهای مسلح بیان نشده است و حتی صحبتهای صریحاً مخالف آن شنیده شده است. از طرف دیگر با توجه به میزان تسلط اطلاعاتی دشمن، اگر چنین واقعیتی وجود داشت، آیا دشمن اصرار بر آتشبس میکرد؟ مجموع شواهد تأیید میکند که عوامل سیاسی در قبول آتشبس مؤثر بوده است، نه اقتصادی و نظامی.
۴) قبلاً در یادداشت «هم میجنگیم و هم مذاکره میکنیم؛ یعنی جنگ بیپایان» در عصر ایرانیان نقد اصلی به تجویزی که آقای قالیباف ارائه کرده است، بیان شده و تکرار آن نیاز نیست. در اینجا به عنوان تکمیل آن بحث به تجربه دو سال اخیر کشور در مذاکره با آمریکا باید اشاره کنم. اصرار بر مذاکره با آمریکا در این دو سال سه جنگ را به ارمغان آورده است. اولی جنگ ۱۲ روزه، دومی جنگ رمضان و سومی بعد از تفاهمنامه اسلامآباد که به عنوان نبرد هرمز شناخته میشود.
خوب است مجدداً صحبتهای حکیمانه امام شهید در ۱۹ بهمن ۱۴۰۳ را مرور کنیم، آن زمانی که در رد مفید بودن مذاکره فرمودند «دلیل: تجربه». ایشان تأکید کردند «خب این تجربه است دیگر؛ از این تجربه استفاده کنیم. مذاکره کردیم، امتیاز دادیم، کوتاه آمدیم، امّا نتیجهای را که مقصودمان بود به دست نیاوردیم؛ همین معاهده را هم با همهی این نقصهایی که داشت، طرف مقابل باز خراب کرد، نقض کرد، پاره کرد. با یک چنین دولتی مذاکره نباید کرد؛ مذاکره کردن عاقلانه نیست، هوشمندانه نیست، شرافتمندانه نیست.»
خیلی روشن است که اصرار بر مذاکره برای دشمن به معنای وجود ضعف و مشکل در ایران است و لذا انگیزه او برای ضربه زدن را افزایش میدهد. به نظر میرسد اصرار آقای قالیباف بر مذاکره هم ریشه در فهم او از وضعیت کشور داشته باشد. هرچند او در جملات این را بیان نمیکند، اما اصرار بر مذاکره و بیان جملاتی از قبیل «امتیازهایی که لازم داریم برای قویشدن بگیریم تا هم بتوانیم منافع کشور را حفظ کنیم و منابع را افزایش دهیم، زمان لازم بخریم تا قویتر شویم» این را دلالت میکند. دشمن نیز این جملات را با دقت میبیند و تحلیل میکند و نباید انتظار داشت که از اصرار بر مذاکره چیزی جز ضعف ایران برداشت کند. لذا این موضوع روشن است که دکترین قالیباف برای پایان دادن به جنگ کار نمیکند و بلکه به ضد خود یعنی جنگ بیپایان و یا تسلیم تبدیل میشود.
همین ایام را در نظر بگیریم، وقتی آمریکا صحبت از حمله نظامی با استفاده از بمبهای خاص مانند «مادر بمبها» میکند، اصرار بر مذاکره نمیتواند بازدارندگی برای ما ایجاد کند.
۵) آخرین نکته هم به اثر کلی این صحبتها مرتبط است. وقتی سرلشکر محسن رضایی دبیر شورای عالی امنیت ملی با صراحت به آمریکاییها میگوید که «مذاکره بس است، عمل کنید»، اصرار بر مذاکره از سوی قالیباف به دشمن نشان میدهد که شکاف رویکردی در میان مسئولان وجود دارد. طمع او را برای سوءاستفاده افزایش مییابد و محاسبات غلطش تشدید میشود. خوب است مسئولان ارشد کشور این اختلافنظرها را در جلسات خود رفع کنند و صدایی واحد به بیرون منعکس شود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید