پایان خاورمیانه آمریکایی و لحظه سوئز واشینگتن
«نظم آمریکایی در حال پایان یافتن است و این شاید آخرین فرصت رهبران آمریکا برای تغییر مسیر باشد. اگر آنها نتوانند از این فرصت استفاده کنند، شاهد محو شدن خاورمیانهٔ آمریکایی خواهند بود؛ درست همانگونه که امپراتوریهای اروپایی پیش از آن از صحنه کنار رفتند.» این سخنان متعلق به پروفسور مارک لینچ، کارشناس برجسته روابط بین الملل و استاد علوم سیاسی و در دانشگاه جرج واشینگتن است.
وی جنگ آمریکا با ایران را «لحظه سوئز» واشینگتن می داند و آن را با بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ مقایسه میکند؛ رویدادی که ناتوانی بریتانیا و فرانسه را در حفظ سلطهٔ استعماری شان آشکار ساخت. از نظر او جنگ با ایران نیز میتواند همان نقطهٔ عطف را برای آمریکا رقم بزند: لحظهای که از ناتوانی یک قدرت بزرگ در تحمیل ارادهاش پرده برمی دارد و آغاز فروپاشی نظمی را رقم میزند که دههها بر محور آمریکا میچرخیده است. «لحظه سوئز» تعبیری دقیق است. در سال ۱۹۵۶ بریتانیا، فرانسه و اسرائیل تلاش کردند کانال سوئز را از مصر بازپس گیرند، اما نهتنها شکست خوردند، که پیروزی سیاسی بزرگی را برای جمال عبدالناصر به ارمغان آوردند. این شکست، فراتر از یک ناکامی نظامی بود؛ نقطهای بود که زوال قدرت امپراتوریهای اروپا را آشکار کرد. چنین زوالی صرفاً محصول یک شکست سیاسی نبود، بلکه نتیجه ظهور استعمارستیزی، ملی گرایی، و فرسودگی اقتصادی و سیاسی نظم اروپایی بود.
نظم خاورمیانهای آمریکا نیز سالهاست که رو به زوال است. شکستهای سیاسی و راهبردی روی هم انباشته شدند و با وقوع بحرانهای اخیر ناتوانی نظامی آمریکا را آشکار کردند. توافق بنیادین این نظم، یک اصل ساده است: تضمین امنیت کشورهای عربی و مهمتر از آن، حاکمان اقتدارگرای آن. و به همان اندازه که حفاظت در برابر ایران اهمیت داشته است، جلوگیری از تحقق خواستههای دموکراتیک مردم عرب نیز حائز اهمیت بوده است.
حمایت آمریکا از اصلاحات نئولیبرالی، این حکومتها را به خصوصیسازی تشویق کرد؛ طرحهایی که فساد نخبگان را افزایش داد و اکثریت مردم را فقیرتر کرد. کارزار واشینگتن علیه تروریسم نیز متحدان را به پذیرش نظارت فراگیر و سرکوب مخالفان به نام امنیت ترغیب کرد. اگر حکام عرب از نظم آمریکایی بهره بردند، برای بیشتر مردم منطقه چیزی جز خشونت، ناامیدی و محرومیت به همراه نداشت. تقریباً در تمام شاخصهای اقتصادی، سیاسی و توسعهای، خاورمیانه تحت سلطه آمریکا از هر منطقه دیگری بدتر بوده است.
سرنگونی حسنی مبارک در ۲۰۱۱ یک نقطه عطف به شمار می آید. حاکمان منطقه دریافتند که نمیتوانند برای نجات خود از چالشهای داخلی به آمریکا تکیه کنند. اگر میخواستند بقای خود را تضمین کنند، باید خودشان اقدام میکردند. اما مداخلات آنها بارها پیامدهای ویرانگری داشت و به کودتای نظامی در مصر و چندین جنگ داخلی کمک کرد. در همین حال، ایران که از فناوری نظامی غرب محروم بود، در تولید کمهزینه سرمایهگذاری کرد و پهپادها و موشکهای ارزانقیمتی ساخت که با سامانههای گرانقیمت رقبا مقابله میکردند.
ثبات ظاهری نظم آمریکایی تا حدی به این دلیل بود که توافقهای امنیتی زیربنای آن هرگز به محک تجربه آزموده نشده بودند. سیاستگذاران آمریکایی نیز در دام نظمی گرفتار بودند که خود ساخته بودند. همه روسای جمهور، از کلینتون به بعد با وعده کاهش حضور در خاورمیانه وارد کاخ سفید شدند، اما همه آنها سرانجام در تله نظم سلطه طلب و مداخله گر خود گرفتار شدند. دو بحران غزه و جنگ با ایران ممکن است ادامه همان چرخه به نظر برسد، اما این دو رویداد ضربه مرگباری به نظم آمریکایی وارد کردهاند.
حمایت آمریکا از حمله اسرائیل به غزه، بهویژه در دوره بایدن، ته مانده اعتبار اخلاقی واشینگتن را از میان برد. شکست فاجعهبار ترامپ در ایران نیز توهم شکستناپذیری نظامی آمریکا را در هم شکست. هر دو رویداد به کشورهای عربی نشان داد که در نظم منطقهای هیچ نفوذ واقعی و معناداری ندارند و اثر تضمینهای امنیتی آمریکا به شکل فزاینده ای در حال کاهش است. بایدن و ترامپ نتوانستند عمق آثار جنگ غزه را درک کنند. آنها گمان میکردند فقط نظر حکام منطقه مهم است، حکامی که مسأله فلسطین را فراموش کردهاند، اما خیابانهای عربی چیز دیگری میگفت.
اگر جنگ غزه، آینده رهبری منطقهای آمریکا را مبهم کرد، جنگ با ایران پایان آن نظم را اعلام کرد. حملات ایران از سامانههای دفاعی عبور کرد و خسارتهای قابلتوجهی زد و توهم ثباتی که الگوی اجتماعی و اقتصادی منطقه بر آن استوار بود، فروپاشید.
اعتماد متحدان خلیج فارس هنگامی بیشتر فروریخت که کارزار مشترک آمریکا و اسرائیل نتوانست رژیم ایران را تغییر دهد. دههها بود که حامیان بمباران ایران میگفتند که اگر چه چنین حمله ای پرهزینه است، اما کار را تمام می کند. اما آمریکا و اسرائیل با تمام قدرت نظامی خود نتوانستند به این هدف برسند. افزون بر آن، آمریکا در برابر بسته شدن تنگه هرمز عملاً ناتوان ماند؛ اقدامی که کل اقتصاد خلیج فارس را به خطر انداخت. این شوک وقتی به خشم تبدیل شد که آمریکا با بمباران تأسیسات آب ایران، و اسرائیل با هدف قرار دادن انبارهای نفت ایران، آینده شرکای خود را به قمار گذاشت. اقدام متقابلی از سوی ایران میتوانست به فاجعهای اقتصادی و آنچنان تخریبی برای محیط زیست منتهی شود که این کشورها را غیرقابلسکونت کند.
نتیجهای که کشورهای خلیج فارس گرفتند روشن است: تضمینهای امنیتی آمریکا، که بنیان نظم منطقه ای بود، دیگر قابلاعتماد نیست. خاورمیانه آمریکایی در بهار عربی آموخت که واشینگتن نمی تواند از آنها در برابر تهدیدهای داخلی محافظت کند. و در جنگ با ایران فهمید که آمریکا در محافظت از آنها در برابر تهدیدهای خارجی نیز ناتوان است. وقتی دیگر نمی توان به آمریکا اعتماد کرد، وعدههای آن چه ارزشی دارند؟ نظم آمریکایی فروپاشیده است و بازسازی آن دیگر به این آسانی ها نیست.
واشینگتن وسوسه خواهد شد به سیاستهایی وفادار بماند که دههها رویکردش را تعریف کردهاند: تکیه بر رهبران خشن، ناامن و سرکوبگر. اگر رهبران آمریکا همان مسیر را ادامه دهند، باید انتظار همان نتایج را داشت: بیثباتی دائمی، شکست اقتصادی و سیاسی و درگیریهای خشونتآمیز مکرر. ادامه نظم آمریکایی به معنای ادامه جنگهای بیپایان است.
متحدان عربی که اعتماد خود را از دست دادهاند، بهتدریج استقلال عمل بیشتری نشان خواهند داد. گاهی این استقلال به معنای دیپلماسی با ایران و گسترش روابط با چین و روسیه، برخلاف خواست آمریکا، خواهد بود. نیروهایی که خارج از کنترل آمریکا هستند، نظم نوظهور را شکل خواهند داد. همسوییهای منطقهای از ائتلاف ضدایرانی مورد نظر واشینگتن فاصله میگیرند. بسیاری از کشورهای خلیج فارس ممکن است برای خارج ماندن از فهرست اهداف تهران، توافقهای جداگانه با ایران را دنبال کنند. سیاست منطقهای نیز بیش از پیش حول رقابت امارات و عربستان شکل خواهد گرفت.
جنگ با ایران، آنگونه که مارک لینچ تحلیل میکند، فقط یک شکست نظامی یا سیاسی نیست؛ نشانهٔ پایان یک نظم است. نظمی که با تضمین امنیت حاکمان اقتدارگرا، سرکوب خواستههای دموکراتیک، و وعدهٔ شکستناپذیری نظامی آمریکا سرپا مانده بود، اکنون فروپاشیده است و متحدان منطقهای به دنبال گزینههای جدید هستند. و خاورمیانهای متشکل از حکومتهایی که کمتر از سیاستهای واشینگتن پیروی می کنند، از خاورمیانه امروز باثباتتر خواهد بود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید