یادداشت از پروین نادرخمسه، استان قم
به بهانه انتشار عکس زنان در یک ایست بازرسی
بهانه این نوشته، انتشار تصویری از حضور دو زن در ایستوبازرسی است؛ تصویری که قرار است شاید نشانهای از حضور زنان در میدان دفاع باشد. اما کافی است این تصویر را کنار یکی از عکسهای سالهای جنگ بگذاریم؛ عکسی ساده، بیزرقوبرق و بیادعا از زنی که کودکی را در آغوش گرفته و مردی از پشت شیشه اتوبوس، در آستانه رفتن، دست بر سر او کشیده است. دو تصویر، هر دو متعلق به جنگاند؛ اما انگار از دو تعریف کاملاً متفاوت از «حضور زن» در جنگ سخن میگویند.
در سالهای جنگ، زن ایرانی الزاماً برای اثبات حضورش به لباس نظامی و اسلحه نیاز نداشت. بسیاری از زنان، دور از خط مقدم و دور از دوربین، بار سنگین زندگی را بر دوش میکشیدند؛ خانه را اداره میکردند، فرزند را بزرگ میکردند، خرید و درمان و مدرسه و هزار کار ریز و درشت زندگی را به تنهایی پیش میبردند، چشم به راه میماندند و در همان حال تلاش میکردند اضطراب و نگرانی خود را به مردی که راهی جبهه شده بود منتقل نکنند. زن، در خانه فقط منتظر یک رزمنده نبود؛ خودش بخشی از جبهه بود، با این تفاوت که جبهه او خانه، خانواده، فرزند و حفظ آرامش بود.
مردی که به خط مقدم میرفت، فقط تفنگش را با خود نمیبرد؛ خیال خانوادهاش را هم باید با خود میبرد. باید مطمئن میشد خانهای هست که کسی آن را اداره میکند، فرزندی هست که کسی مراقب اوست و همسری هست که در سختترین روزها، ستون خانه خواهد ماند. شاید یکی از بزرگترین کارهایی که آن زنان انجام دادند همین بود: به مردی که راهی میدان خطر میشد، اطمینان میدادند که پشت سرش زندگی فرو نمیریزد. حتی در سختترین لحظهها، بسیاری از آنان مردانشان را برای شهادت آماده میکردند؛ نه از سر بیعاطفگی، بلکه از سر ایمانی که میانشان بود و مسئولیتی که پذیرفته بودند.
و این مسئولیت البته یکطرفه نبود. مرد نیز در میدان جنگ، مسئولیت خود را با تمام وجود بر دوش میکشید. برای او دفاع از میهن و دفاع از خانواده و ناموس، دو راه جدا نبود؛ همه در یک معنا خلاصه میشد: حفاظت از آنچه عزیز میدانست. در خاطرات سالهای جنگ نیز روایتهایی از فداکاریهای شگفتانگیز مردان برای حفظ جان و حرمت زنان و خانوادهها آمده است؛ روایتهایی که، فارغ از صحت جزئیات هر نقل، نشان میدهد مفهوم غیرت، خانواده و دفاع در ذهن بسیاری از رزمندگان تا چه اندازه به هم گره خورده بود.
اما امروز وقتی تصویری از «زن در جنگ» منتشر میشود، گاهی نخستین چیزی که به چشم میآید نه مسئولیت، نه فداکاری و نه اثری که این حضور بر زندگی مردم گذاشته است؛ بلکه قاب دوربین است. زن مسلح، ایستوبازرسی، لباس نظامی و عکسی که قرار است بگوید «زنان هم در میدان هستند». پرسش اینجاست: آیا حضور زن باید حتماً دیده شود تا معنا پیدا کند؟
مسئله این نیست که زن نباید در عرصه دفاع حضور داشته باشد. برعکس، مسئله این است که چرا برای نشان دادن توانایی زن، مدام به سراغ نمایشیترین شکل حضور او میرویم. چرا زنی که زندگی را در سختترین شرایط اداره میکند، زنی که امداد میرساند، پشتیبانی میکند، از کودکان و سالمندان مراقبت میکند، خانواده آسیبدیده را سرپا نگه میدارد و آرامش جامعه را حفظ میکند، کمتر دیده میشود؛ اما زنِ مسلح پشت ایستوبازرسی، ناگهان تبدیل به نماد حضور زن در جنگ میشود؟
شاید تفاوت دو عکس دقیقاً همینجاست. در عکس قدیمی، دوربین فقط یک لحظه از زندگی را ثبت کرده است؛ اما پشت آن قاب، هزاران مسئولیت واقعی جریان داشته است. در عکس امروز، خودِ قاب گاهی تبدیل به بخشی از پیام میشود.
زنِ سالهای جنگ لزوماً مقابل دوربین نایستاده بود؛ پشت صحنه ایستاده بود و زندگی را سرپا نگه میداشت. مرد هم در خط مقدم ایستاده بود و جانش را در برابر خطر گذاشته بود. یکی پشت جبهه، دیگری در خط مقدم؛ اما هر دو میدانستند برای چه ایستادهاند.
شاید امروز بیش از آنکه به عکسهایی برای اثبات حضور زنان نیاز داشته باشیم، به بازخوانی همان معنای عمیق حضور نیازمندیم؛ حضوری که نه با تعداد عکسها، نه با میزان دیدهشدن و نه با هیجان یک قاب سنجیده میشد، بلکه با مسئولیتی که بر دوش میکشید و اثری که در حفظ زندگی و دفاع از آن میگذاشت.
جنگ اگر دوباره معنایی داشته باشد، با نمایش ساخته نمیشود؛ با انسانهایی ساخته میشود که بیآنکه منتظر دوربین باشند، مسئولیت خود را میشناسند و انجام میدهند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید