سلسله یادداشت – محمدرحیمی احمدبلدی – اصفهان گلشهر
ضرورت اتحاد جبهه انقلاب و چهار ستونی که به آن می انجامد، قسمت پنجم:
پس از شناخت وضعیت، تبیین ضرورت، شناسایی مشترکات و آسیبشناسی موانع، اکنون نوبت به ترسیم اصول راهبردی حرکت به سوی همسویی رسیده است. این اصول، نه یک مرامنامه حزبی است و نه یک بیانیه جناحی. چارچوبی است که همه جریانهای انقلابی میتوانند در ذیل آن فعالیت کنند و دیدگاههای خاص خود را حفظ نمایند. هدفشان، ایجاد یک زبان مشترک برای گفتوگو و همکاری است. اگر این اصول را بپذیریم، میتوانیم از تشتت کنونی عبور کنیم؛ اگر نپذیریم، هر تلاشی برای وحدت، در همان ابتدا متوقف خواهد شد.
نخستین اصل، شاخصمحوری بهجای شخصیتمحوری است. سالهاست که بسیاری از قضاوتها بر اساس اشخاص و گروهها صورت میگیرد، نه بر اساس معیارهای روشن. وقتی میپرسیم کسی درست میگوید یا نه، بهجای نگاه کردن به استدلال او، به این نگاه میکنیم که او به کدام گروه تعلق دارد. این رویه، ما را از حقیقت دور میکند. زیرا ممکن است کسی که با او اختلاف داریم، سخن درستی بگوید و کسی که با او همسو هستیم، سخن نادرستی. باید معیارهای روشنی داشته باشیم که بر اساس آنها، سخنها را بسنجیم، نه گویندگان را. این معیارها، میتوانند شامل انطباق با اصول بنیادین، استواری استدلال، شواهد عینی و تجربه تاریخی باشند. اگر شاخصمحوری را جایگزین شخصیتمحوری کنیم، آنگاه میتوانیم با کسی که با او اختلاف داریم، به گفتوگو بنشینیم و از او بیاموزیم. این، نخستین گام عملی برای همسویی است.
دومین اصل، گفتوگو بهجای جدال است. گفتوگو، یک روش است، نه یک هدف. هدف، رسیدن به فهم مشترک است. اما در جدال، هدف، پیروزی بر دیگری است. در گفتوگو، ما گوش میدهیم تا بفهمیم. در جدال، ما گوش میدهیم تا پاسخ بدهیم. تفاوت این دو، در نیت و روش است. گفتوگو، مستلزم فروتنی و پذیرش این واقعیت است که ممکن است من اشتباه کنم. مستلزم آن است که به طرف مقابل، بهعنوان یک انسان با کرامت نگاه کنیم، نه بهعنوان یک دشمن. اگر فرهنگ گفتوگو را جایگزین فرهنگ جدال کنیم، بسیاری از اختلافات که ریشه در سوءتفاهم دارند، بهسرعت حل خواهند شد. گفتوگو، بهترین راه برای رفع سوءتفاهمها و کشف مشترکات است.
سومین اصل، نهادسازی گفتمانی است. گفتوگو، اگر در سطح فردی و پراکنده باقی بماند، به نتیجه نمیرسد. باید حلقههایی ایجاد شود که در آنها، نخبگان جریانهای مختلف، بهطور منظم گرد هم آیند و حول موضوعات مشخص، به گفتوگو بنشینند. این حلقهها، میتوانند در قالب نشستهای دورهای، کارگاههای تخصصی، یا انتشار یادداشتهای مشترک فعالیت کنند. هدف، تولید فکر مشترک است، نه تصمیمگیری سیاسی. این حلقهها باید از استقلال عمل برخوردار باشند و از دخالتهای جناحی دور بمانند. اگر چنین نهادهایی ایجاد شوند، بهتدریج به یک شبکه فکری تبدیل میشوند که در آن، اعتماد متقابل شکل بگیرد و زبان مشترک پدید آید. بدون نهادسازی، گفتوگوها در حد جلسات پراکنده باقی میمانند.
چهارمین اصل، تولید زبان مشترک است. یکی از موانع اصلی همسویی، نبود زبان مشترک است. هر گروه، با اصطلاحات خاص خود سخن میگوید و همین، سوءتفاهمها را عمیقتر میکند. باید زبان مشترکی ساخت که همه بتوانند با آن سخن بگویند، بیآنکه هویت خود را از دست بدهند. این زبان باید فراگروهی باشد، یعنی به گروه خاصی تعلق نداشته باشد. باید فرااندیشگی باشد، یعنی بر شاخصها تکیه کند، نه بر اشخاص. و باید فراکنشی باشد، یعنی معطوف به عمل باشد، نه صرفاً نظر. مفاهیمی چون نظارت همگانی، نهادسازی، اقتصاد مقاومتی و گفتوگوی تمدنی، میتوانند پایههای این زبان باشند. این مفاهیم، بهقدری عام هستند که همه جریانها بتوانند در چارچوب آنها فعالیت کنند و بهقدری دقیق که به شعار تبدیل نشوند. تولید زبان مشترک، فرآیندی تدریجی است و نیازمند صبر و تمرین. اما اگر محقق شود، میتواند به یکی از مهمترین عوامل همسویی تبدیل شود.
در نهایت، این اصول از یکدیگر جدا نیستند. شاخصمحوری، زمینهساز گفتوگوست. گفتوگو، نیازمند نهادسازی است. نهادسازی، به تولید زبان مشترک کمک میکند. و زبان مشترک، خود، شاخصمحوری را تقویت میکند. این چهار اصل، یک چرخه را تشکیل میدهند که اگر درست عمل کند، میتواند جبهه انقلاب را از وضعیت کنونی بیرون بیاورد. این اصول، نه یک نسخه کامل و بینقص است و نه یک راهحل فوری؛ یک چارچوب راهبردی است که نیازمند بسط و اصلاح است. وحدت، محصول یک شب نیست. محصول یک فرآیند تدریجی، صبورانه و آگاهانه است. ما امروز، در آغاز این فرآیند قرار داریم.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید