یادداشت از محمد عرفان خانی – قم
قسمت دوم: القاء انسداد سیاسی در دوره فعلی
انقلاب اسلامی نه فقط در ادوار پیشین بلکه در دوره فعلی نیز از سوی جامعهٔ روشنفکران با چالش القاء انسداد سیاسی مواجه شده است.
در اواسط دوره دولت دوازدهم و همزمان با افزایش سطح نارسایی های معیشتی، موج گستردهای از بنبست نمایی و القاء انسداد سیاسی در کشور ایجاد شد که تا امروز تداوم یافته است.
در واقع بحران اقتصادی اواخر دهه نود زمینه های اجتماعی بنبست نمایی و القاء انسداد سیاسی را فراهم کرد و جریان روشنفکری با بهرهگیری از این فرصت سعی کرد این انگاره را به ذهن جامعه منتقل کند که قدرت سیاسی حاکم، ایران را در بنبست و انسداد سیاسی گرفتار کرده و تنها راه نجات، پرهیز از تداوم اصلاحگرایی در بستر جمهوری اسلامی و گشودن ساختارها و ظرفیتهای سیاسی جدید است که فضای سیاسی ایران را از ساختارهای انسداد آفرین نظام سیاسی فعلی، نجات دهد.
جامعه فعالان و روشنفکران سیاسی ایران در حالی از اواسط دولت دوازدهم تا امروز، به القاء مداوم انسداد سیاسی می پردازد که در ادوار پیشین بر ضرورت مشارکت فعال سیاسی و فراهم بودن چنین امکانی در بستر جمهوری اسلامی تأکید داشت.
به عنوان مثال مصطفی تاجزاده، از عناصر پیشتاز القاء انسداد سیاسی که در جریان حوادث دی ماه معتقد بود علتالعلل مشکلات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، بینالمللی و حتی زیستمحیطی این یا آن دولت و مجلس نیست بلکه ساختار انسدادآفرین ولایت مطلقه فقیه است و گذار از نظام سیاسی حاکم را تنها راه نجات و گشایش دانست، پیش از ظهور نارسایی های اقتصادی دهه نود، حضور و مشارکت سیاسی فعال در بستر نظام حاکم را امری حیاتی قلمداد می کرد! و حتی به نیروهایی که خارج از بستر جمهوری اسلامی دنبال گشایش و بهبود وضعیت بودند، نقد جدی داشت.
تاجزاده بر خلاف امروز که به چیزی جز حذف ولایت فقیه و تشکیل مجلس مؤسسان قانون اساسی رضایت نمی دهد، در دورهای نه چندان دور از حضور انتخاباتی و مشارکت سیاسی در ساحت نظام جمهوری اسلامی استقبال و حمایت می کرد.
تاجزاده در ایام انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ در راستای ترغیب افکار عمومی به مشارکت انتخاباتی، تمام قد پشت حسن روحانی حمایت ایستاد و در ستایش او گفت:
گفتمان حسن روحانی نیز به مراتب از گفتمان اصلاحات در سال ۷۶ اصلاحطلبانهتر است. امروز هنگامی که روحانی سخن میگوید همه فکر میکنند رئیس دولت اصلاحات در حال سخن گفتن است. این سخن به معنای این است که ما جریان اصلاحات را به خوبی و درستی در سال۹۲ بازتولید کردیم. دولت روحانی در برخی زمینهها مانند سیاست خارجی حتی از دولت اصلاحات نیز پیشی گرفته و عملکرد موفقتری داشته است.
تاجزاده همچنین در تأیید ضرورت حضور در نظام سیاسی حاکم گفته بود:
اگر کسی قصد دارد در فضای اجتماعی و سیاسی ایران تاثیرگذار باشد باید یا خود در قدرت حضور داشته باشد یا مورد تایید قدرت باشد تا به این وسیله بتواند اثرگذار باشد.
اما در ادامه با شکست پروژه نرمالیزاسیون (نرمال کردن روابط ایران و غرب) و خروج آمریکا از برجام که با بحران اقتصادی دهه نود تقارن پیدا کرد، جریان روشنفکران سیاسی و امثال تاجزاده با چالشی اساسی مواجه شدند.
در این هنگام، طرح راهبردی دولت اعتدال در حوزه سیاست خارجی که توسط روشنفکری سیاسی ایران پشتیبانی و حمایت می شد، عملا شکست خورد و این جریان از نظر راهبردی دچار بنبست شد.
این جریان برای انکار خطاهای گذشته و گریز از پذیرش مسئولیت ناکامی دولت مورد حمایت خود، به القاء انسداد سیاسی رو آورد تا اینطور وانمود کند که جریان روشنفکری سیاسی نه تنها در مشکلات جاری کشور سهیم نیست بلکه ریشه اصلی این مشکلات در اجتناب حاکمیت از تمکین مطالبات روشنفکران است که ایران در بنبست و انسداد سیاسی گرفتار کرده است.
تأکید امثال مصطفی تاجزاده، حاتم قادری و … بر این انگاره که حذف نظام ولایت تنها راه نجات ایران از بنبست فعلی است را در همین راستا می توان تحلیل کرد.
واقعیت این است که ایران امروز دچار انسداد سیاسی نیست و از قضا در سایه استقلال و اقتدار جمهوری اسلامی، شرایط کاملا مهیای راهگشایی تحول خواهان و تأمین الزامات پیشرفت و گشایش در حوزه های مختلف از جمله حوزه اقتصادی است.
اما از آنجا که روشنفکری سیاسی ایران از راهگشایی و تأمین الزامات رفع نارسایی اقتصادی و سیاسی عاجز است، به بنبست نمایی و القاء انسداد پناه می برد تا عجز و ناتوانی خود را مخفی نگه دارد و از مسئولیت تشخیص و تأمین الزامات بهبود وضعیت اقتصادی و سیاسی ایران فراغت پیدا کند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید