درس تلخ گلستان و ترکمنچای
قراردادهای گلستان و ترکمنچای بیش از آنکه صرفاً شکست ایران باشند، نماد ناکامی راهبردی پروژه برونسپاری امنیت در دوران قاجار هستند. در شرایطی که ایران با ارتشی ضعیف، سازماننیافته و فاقد توان صنعتی و لجستیکی مواجه بود، سیاستمداران قاجار به جای سرمایهگذاری پایدار بر نوسازی نظامی و ایجاد نیروی مسلح مستقل، به قدرتهای خارجی، استفاده از مستشاران خارجی و امید به توازن قوا متکی شدند. در آغاز جنگهای قفقاز، فتحعلیشاه با امضای پیمان فینکنشتاین (۱۸۰۷) به ناپلئون در برابر روسیه امید بست و مستشاران فرانسوی را پذیرفت. اما بهمحض آشتی فرانسه و روسیه در تیلسیت، ناپلئون ایران را رها کرد. تهران ناچار به انگلستان روی آورد و پیمانهای جدیدی بست. با این حال، وقتی روسیه در برابر ناپلئون به متحد بریتانیا تبدیل شد، منافع ایران برای هر دو قدرت کماهمیت شد. سیال بودن سیاست اروپا باعث شد هیچکدام از این شرکا تعهدی پایدار به تمامیت ارضی ایران نداشته باشند. این رویکرد، امنیت را از یک مسئلهٔ داخلی و مبتنی بر توان ملی، به موضوعی وابسته به محاسبات و منافع قدرتهای بیرونی تبدیل کرد. بریتانیا و فرانسه گاه در قالب مستشاری یا دیپلماسی وارد عمل میشدند، اما هیچکدام تعهدی به بقای تمامیت ارضی ایران نداشتند. این دو معاهده نشان دادند که وقتی حکومت، توانایی دفاع از خود را به بیرون واگذار میکند، در لحظهٔ بحران، اهرم اتکای خارجی یا غایب است یا منافع خود را مقدم میدارد. برونسپاری امنیت در ایران، نه تنها استقلال تصمیمگیری را تضعیف کرد، بلکه هزینههای بلندمدت سیاسی و سرزمینی به بار آورد که تا کنون آثار آن باقی است. تجربهٔ گلستان و ترکمنچای یادآور این اصل ساده اما حیاتی است که امنیت ملی، محصول توان داخلی و ارادهٔ مستقل است، نه نتیجهٔ امید به دیگران.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید