امروز: 1405/08/10 ساعت : 16:45
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • اگر مذاکره نکنیم چه کنیم؟ جنگ چگونه پایان می‌یابد؟

    یادداشت از سید علی حامی – اصفهان

    در هفته گذشته شاهد یک روایت نبرد تمدنی از جنگ ایران و آمریکا از زبان وزیرخارجه آمریکا بودیم. او جنگ ایران و آمریکا را ادامه جنگ یونانی ها با هخامنشیان روایت می‌کند و آمریکا را وارث تمدن یونانی و ایران امروز را همان تهدید تمدن یونانی عنوان می‌کند. در جای دیگری از سخنانش بیان می‌کند که امروز در نقطه عطفی قرار داریم که با تصمیم هایی که در دهه آینده می‌گیریم سرنوشت قرن آینده را رقم خواهیم زد. اینکه غرب همچنان در رأس جهان بماند یا رو به افول و وابستگی حرکت کند. از طرفی دیگر رئیس جمهور پزشکیان در دیدار با پوتین رئیس‌جمهور روسیه بیان کرد که هربار که با آمریکا گفت‌و‌گو می‌کنیم، دوباره حمله ‌میکند؛ ولی ما از میز مذاکره و گفت‌و‌گو کنار نخواهیم کشید. با توجه به اظهارات روبیو می‌شود فهمید که آمریکا به دنبال مذاکره از نوع بده بستان نیست، بلکه به دنبال جنگ و تحمیل اراده خویش بر ملت بزرگ ایران است. در این شرایط صحبت از مذاکره کردن، چیزی جز یک خطای شناختی نیست و توان کشور را از پرداختن به امور مهم و تقویت اقتصاد کشور می‌فرساید.

    این سخنان مجدد بهانه‌ای برای بررسی و پاسخ به این سوال میدهد که «اگر مذاکره نکنیم، چه کنیم؟». این پرسش در ماه‌های اخیر از یک پرسش سیاسی به یک مسئله راهبردی تبدیل شده است. پس از بررسی نظرات کارشناسان سیاسی و اقتصادی، پاسخ‌ها عمدتاً در چند گزاره خلاصه شده‌اند: «نه جنگ، نه مذاکره؛ بازدارندگی»، «مقاومت تا عقب‌نشینی دشمن»، «اقتصاد مقاومتی و خودکفایی» و «توسعه روابط با شرق و همسایگان». بررسی این گفتمان نشان می‌دهد که اختلاف اصلی نه فقط بر سر مذاکره، بلکه بر سر این است که در غیاب مذاکره، چه سازوکار عملی و پایداری برای کاهش فشار، حفظ قدرت ملی و پایان دادن به منازعه وجود دارد؟

    نخستین پاسخ، دستیابی به بازدارندگی فعال است؛ یعنی دشمن به این جمع‌بندی برسد که حمله به ایران نه‌تنها دستاوردی قطعی برای او ندارد، بلکه هزینه‌های سنگین و پیامدهای پیش‌بینی‌ناپذیری نیز به دنبال خواهد داشت. بااین‌حال، بازدارندگی را نباید صرفاً به توان نظامی یا ادبیات تهدید محدود کرد. قدرت دفاعی زمانی به اهرمی پایدار تبدیل می‌شود که با انسجام اجتماعی، توان اقتصادی و قابلیت اداره کشور در شرایط بحران همراه باشد. مقاومت نیز هنگامی به راهبرد تبدیل می‌شود که بتواند محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد؛ صرف تأکید بر ادامه جنگ یا انتظار برای فرسوده‌شدن دشمن، بدون تعریف هدف، هزینه و مسیر خروج از بحران، به‌تنهایی نقشه راه نیست.

    در این میان، اقتصاد مقاوم و پیش‌فعال اهمیت تعیین‌کننده‌ای دارد. تاب‌آوری منفعل، یعنی تحمل شوک پس از وقوع آن؛ اما اقتصاد پیش‌فعال، پیش از واردشدن ضربه، نقاط آسیب‌پذیر را شناسایی می‌کند و وابستگی‌های راهبردی را کاهش می‌دهد. این رویکرد به سیاست صنعتی هدفمند، بومی‌سازی قطعات و فناوری‌های گلوگاهی، متنوع‌سازی زنجیره تأمین و تقویت تولید داخلی نیاز دارد. هدف نیز نباید صرفاً دورزدن تحریم‌ها باشد؛ مسئله اصلی، کاهش قدرت تحریم‌کننده برای تعیین رفتار اقتصادی ایران است. هرچه مسیرهای تأمین، تجارت و مبادلات مالی متنوع‌تر شوند، تحریم از اهرمی تعیین‌کننده به هزینه‌ای قابل مدیریت تبدیل خواهد شد.

    در همین چارچوب، معماری نوین پولی و خنثی‌سازی تحریم‌های مالی باید در دستور کار قرار گیرد. توسعه پیمان‌های پولی دوجانبه و چندجانبه، استفاده بیشتر از ارزهای ملی در مبادلات تجاری و ایجاد زیرساخت‌های تسویه فرامرزی بدون دلار، می‌تواند وابستگی به نظام مالی تحت نفوذ آمریکا را کاهش دهد. تجربه اتصال پیام‌رسان‌های مالی بومی مانند سپام ایران و SPFS روسیه، با امکان ارتباط پیام‌رسان‌های بانکی ایران با ۱۰۶ بانک در ۱۳ کشور، نمونه‌ای از ظرفیت‌های موجود در این مسیر است. همچنین جایگزینی تسویه مالی با درهم با سیستم پرداخت بین بانکی فرامرزی چین(CIPS) نیز باید به عنوان یکی از اقدامات فوری جهت بی اثرسازی تحریم ها و کاهش وابستگی به امارات در مبادلات تجاری بین المللی پیگیری شود. استفاده هوشمندانه از ظرفیت بریکس و توسعه کانال‌های مالی مستقل نیز می‌تواند این فرایند را تقویت کند. البته این اقدامات زمانی اثربخش‌اند که با اصلاحات بانکی، امنیت سایبری و نظارت مؤثر همراه شوند؛ تغییر مسیر مبادلات، بدون اصلاح ضعف‌های داخلی، به‌تنهایی استقلال اقتصادی ایجاد نمی‌کند.

    وجه دیگر این راهبرد، مردمی‌سازی اقتصاد و افزایش تاب‌آوری معیشتی است. فشار خارجی زمانی به اهرمی مؤثر علیه کشور تبدیل می‌شود که بتواند به بی‌ثباتی اقتصادی، ناامیدی اجتماعی و تضعیف اعتماد عمومی بینجامد. بنابراین، کوتاه‌کردن دست رانت‌جویان، حمایت هدفمند از تولید، تقویت ظرفیت‌های خرد اقتصادی و حفاظت از قدرت خرید مردم، بخشی از راهبرد امنیت ملی است، نه موضوعی حاشیه‌ای در کنار آن. ایجاد و حفظ ذخایر راهبردی غذا، انرژی و مواد خام حیاتی، توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر و اصلاح تدریجی الگوی مصرف نیز باید با مدیریت هوشمندانه و بدون تحمیل شوک‌های تورمی دنبال شود. نمی‌توان از جامعه انتظار تاب‌آوری داشت، اما هزینه ناکارآمدی‌ها و اصلاحات نادرست را یک‌طرفه بر دوش آن گذاشت.

    در عرصه خارجی نیز دیپلماسی اقتصادی و ژئواکونومیک باید از سطح شعار فراتر رود. توسعه روابط با شرق و همسایگان، پیمان‌های تجاری چندجانبه و فعال‌سازی کریدورهای شمال ـ جنوب و شرق ـ غرب می‌تواند موقعیت ایران را در شبکه تجارت منطقه‌ای تقویت کند. موقعیت جغرافیایی ایران و دسترسی آن به آبراه‌های راهبردی، به‌ویژه تنگه هرمز، نیز ظرفیتی مهم برای موازنه قدرت است؛ ظرفیتی که ارزش آن در مدیریت هوشمندانه، حفظ توان ملی و ایجاد وابستگی متقابل اقتصادی نهفته است. تبدیل این مزیت‌ها به قدرت واقعی، نیازمند زیرساخت، ثبات مقررات، همکاری منطقه‌ای و اعتماد شرکای تجاری است. جغرافیا به‌خودی‌خود قدرت تولید نمی‌کند؛ این سیاست‌گذاری مؤثر است که یک موقعیت جغرافیایی را به اهرم اقتصادی و سیاسی تبدیل می‌کند.

    اما جنگ چگونه پایان می‌یابد؟ پایان جنگ الزاماً به امضای توافقی رسمی و نشستن دو طرف پشت یک میز مذاکره وابسته نیست. منازعه ممکن است بر اثر فرسایش نظامی و اقتصادی، افزایش هزینه‌های ادامه عملیات، تغییر محاسبات راهبردی یا شکاف در ائتلاف طرف مقابل متوقف شود. همچنین ممکن است یک طرف پس از دستیابی به بخشی از اهداف خود، یک‌جانبه پایان عملیات را اعلام کند و آن را پیروزی بخواند؛ حتی اگر توافق رسمی یا آتش‌بس جامعی شکل نگرفته باشد. در سناریویی دیگر، تغییر موازنه قدرت منطقه‌ای می‌تواند ادامه جنگ را برای طرف متجاوز پرهزینه‌تر و کم‌فایده‌تر کند.

    بااین‌حال، نباید هیچ‌یک از این سناریوها را قطعی دانست. فرسایش ممکن است پیش از آنکه دشمن را وادار به عقب‌نشینی کند، هزینه‌های سنگینی بر کشور تحمیل کند. اعلام یک‌جانبه پیروزی نیز لزوماً به معنای پایان تهدید نیست و تغییر نظم منطقه‌ای بدون برخورداری از قدرت اقتصادی و ائتلاف‌های پایدار امکان‌پذیر نخواهد بود. ازاین‌رو، معیار موفقیت صرفاً ادامه مقاومت یا توقف عملیات نظامی نیست؛ بلکه باید دید آیا امنیت کشور پایدارتر شده، احتمال تکرار تجاوز کاهش یافته و امکان بازسازی و توسعه فراهم آمده است یا خیر.

    بنابراین، پاسخ به پرسش «اگر مذاکره نکنیم، چه کنیم؟» نمی‌تواند به یک «نه» سیاسی یا دعوتی نامحدود به مقاومت خلاصه شود. پاسخ، ساختن قدرتی مرکب از بازدارندگی فعال، اقتصاد پیش‌فعال، تاب‌آوری اجتماعی و دیپلماسی ژئواکونومیک است؛ قدرتی که ادامه مسیر را ممکن می‌سازد و هزینه تحمیل اراده از بیرون را افزایش می‌دهد. در عین حال، کنارگذاشتن مذاکره نباید به معنای کنارگذاشتن همه مجاری ارتباطی و تلاش‌های دیپلماتیک برای مدیریت بحران باشد. مذاکره نه باید تنها راهبرد کشور تلقی شود و نه امکان استفاده از آن، در هر شرایطی، به‌صورت پیشینی نفی شود. مسئله اصلی این است که ایران بتواند با اتکا به قدرت واقعی خود، درباره زمان، شکل و شروط هرگونه توافق تصمیم بگیرد؛ نه از موضع ناچاری، بلکه با هدف تأمین منافع ملی، پایان‌دادن پایدار به جنگ و جلوگیری از تکرار آن. قدرتی که بتواند جنگ را پرهزینه کند، باید بتواند راه پایان‌دادن به آن را نیز بسازد.

    سید علی حامی

    سید علی حامی، متولد ۱۳۷۸ در اصفهان، دانش‌آموخته کارشناسی مهندسی برق دانشگاه صنعتی اصفهان و کارشناسی ارشد مدیریت دولتی دانشگاه تهران است. وی دارای سوابق متعدد اجرایی، فرهنگی و پژوهشی بوده و در حال حاضر در حوزه پژوهش و مطالعات تخصصی فعالیت می‌کند.

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم