یادداشت از محمد روشنائی – استان زنجان، شهر ماهنشان
چرا ایران در ترازوی سنجههای توحیدی، «ابرقدرت اول» است؟
در ادبیات کلاسیک علوم سیاسی و نظریههای مسلط روابط بینالملل، «قدرت» مفهومی کاملاً ماده گرایانه است. واقعگرایان دهههاست که وزن ژئوپلیتیک کشورها را با شاخص هایی همچون شمار کلاهکها، گستره زرادخانهها، سهم از تولید ناخالص داخلی (GDP)، اشراف بر آبراهها و قابلیت ضربه اول و دوم محاسبه میکنند. در همین چارچوب محاسباتی است که شماری از نظریهپردازان و مؤسسات راهبردی جهان، با مشاهده توان بازدارندگی نامتقارن، نفوذ منطقهای، توانمندی خیرهکننده موشکی و پهپادی و ایستادگی همهجانبه،تسلط بر تنگه هرمز،ایران را در ردیف ابرقدرتهای نوظهور جهان جای میدهند. اما هنگامی که چشمانداز تحلیل از مسائل مادی به معنوی تغییر می کند و پای «سنجههای توحیدی» به میان میآید، معادله به کلی دگرگون میشود؛ در نگاه رهبر معظم انقلاب ، ایران در نگاه توحیدی، در جایگاه اول قدرت جهانی قرار میگیرد.
برای تبیین این حقیقت، ابتدا باید به این اصل بنیادین اشاره کرد که در جهانبینی مادی، قدرت متکی بر ابزار است؛ یعنی جنگنده،تانک، ماهواره، ناو هواپیمابر و خزانههای مالی. چنین قدرتی به حکم قرآن کریم فانی است.اما در پارادایم توحیدی، منشأ اصیل و غایی هر توانی پروردگار است؛ «إِنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً». ملتی که حرکت خود را بر اساس سنت های الهی قرار میدهد، در حقیقت خود را به منبع شکست ناپذیری الهی پیوند زده و هیچ ناوگان نظامی و ائتلاف بینالمللی قادر به شکست ارادهای که متصل به نصرت الهی است، نخواهد بود.
در زمانی که عموم دولتها ساختار سلطه را پذیرفته و به قول معروفی “جیکی” از آن ها نمی آید ، ایران با صلابت و استقامت در مقابل فراعنه مدرن قد علم کرده است. در منطق قرآن، ایمانِ راستین با «کفر به طاغوت» آغاز میشود؛ اینکه کشوری چندین دهه در محاصره شدیدترین جنگهای اقتصادی، شناختی و امنیتی بایستد و حتی ذرهای از حدود الهی و عزت خود عقب ننشیند، نشانگر بالاترین رتبه حریت و قدرت اراده است؛ شجاعتی که امروزه در هیچیک از پایتختهای مدعی ابرقدرتی دیده نمیشود.
علاوه بر این، شاخص توحیدی حکم میکند که اقتدار باید ابزاری برای تحقق عدالت و یاری ستمدیدگان باشد؛ برخلاف ابرقدرتهای مادی که قدرتشان بر دوش استعمار و چپاول دیگران است، ایران با حمایت راهبردی و بیدریغ از ملتهای مظلوم، از فلسطین و لبنان تا یمن، موضع سودگرایی طاغوتی را نفی کرده و به وظیفه اخلاقی و الهی عمل خود میکند. این دفاع از انسان در طول اوامر الهی، ایران را به یک «مرجعیت اخلاقی و قلبی» در میان تودههای آزادیخواه جهان بدل کرده است؛ سرمایهای معنوی که با هیچ بودجه نظامی قابل خریداری نیست.
نکته پایانی در این معادله، شکستن بنبست مادی «ترس از مرگ» است. تمام دکترینهای بازدارندگی کلاسیک بر پایه ترس از نابودی استوارند، اما وقتی ملتی افق دید خود را تا ابدیت گسترش میدهد و شهادت در راه خدا را آغاز حیات جاودانه میداند، بزرگترین اهرم فشار نظام سلطه خنثی میشود. فرهنگی که شهید خامنه ای ها و شهید سلیمانیها را در دامان خود میپرورد، معادله محاسباتی متجاوزان را به هم می زند؛ چراکه ارتشی که سربازانش مرگ را شهادت می دانند، در میدان نبرد شکستناپذیر است. در حقیقت، بازدارندگی مادی امروز ایران نیز زاییده و ثمره مستقیم همین اتکا به قدرت پروردگار است. اگر مبنای قدرت فقط مادی باشد،مفسران مادی حق دارند ایران را بازیگر صحنه قلمداد کنند؛ اما هنگامی که معیار سنجش، اتصال به منبع غیبی، حریت مطلق، وفاداری به عهد الهی و روحیه شهادتطلبانه باشد، تردیدی باقی نمیماند که این پرچم و این مکتب، نخستین قدرت جهان است؛ چراکه وعده تخلفناپذیر تاریخ این است: «وَکَانَ حَقّاً عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ».
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید