نگاهی به اظهارات اخیر سعید آجرلو!
ظاهراً برخی از اعضای تیم رسانهای و مشاوران آقای قالیباف هنوز متوجه نشدهاند که قطار «تفاهم اسلامآباد» از ایستگاه سیاست خارجی کشور عبور کرده و دیگر قرار نیست مسافران آن، هر روز از داخل واگن برای مردم نسخه بپیچند! مسئله البته صرفاً یک تفاهم یا یک متن سیاسی نیست؛ مسئله، فهم نادرست برخی افراد از جایگاه خود و اصرار بر حفظ یک نقش رسانهای است که ظاهراً برای آنان از خودِ نتیجه مذاکرات مهمتر شده است.
سعید آجرلو که در جریان مذاکرات به عنوان مشاور رئیس هیئت مذاکرهکننده در رسانه ظاهر شد، در هفتههای اخیر نیز تلاش کرده همچنان خود را در قامت یک «مطلع» از روند سیاست خارجی کشور معرفی کند؛ گویی قرار است روایت او از ماجرا، حتی پس از تغییر شرایط و کنار رفتن مسیر قبلی، همچنان روایت رسمی و قابل استناد تلقی شود. این در حالی است که فروپاشی توافق و مرگ زود هنگام آن بر کسی پوشیده نیست.
اما ظاهراً پذیرش همین واقعیت برای برخی دشوار است؛ بنابراین به جای پاسخگویی درباره آنچه وعده داده شد و آنچه محقق نشد، توپ را به زمین منتقدان میاندازند.
آجرلو در واکنش به انتقادها درباره آزاد نشدن پولهای بلوکهشده گفته است: «توافقی نماند که پولی آزاد شود.» این جمله اگر قرار باشد پاسخگوی وعدههای قبلی باشد، بیشتر از آنکه پاسخ باشد، تغییر صورت مسئله است.
چرا که همین آقای آجرلو پیش از این از قرار گرفتن ۱۲ میلیارد دلار از داراییهای بلوکهشده در دسترس بانک مرکزی بلافاصله پس از تأیید تفاهم سخن گفته بود و حتی درباره سازوکار دسترسی به این منابع توضیح داده بود.
حالا که پولی آزاد نشده، صورت مسئله عوض شده است: «توافقی نماند که پولی آزاد شود!»
خب، اگر قرار بود با اولین بدعهدی طرف آمریکایی همهچیز از اساس بیموضوع شود، پس آن همه اطمینان درباره سازوکارهای تضمینکننده، دسترسی به منابع و خروج ایران در صورت عدم اجرای تعهدات دقیقاً برای چه بود؟
منتقدان از ابتدا نگفتند که آمریکا به تعهداتش عمل میکند؛ اتفاقاً بحث اصلی همین بود که نباید وعدههای طرف آمریکایی را بهعنوان دستاورد قطعی به افکار عمومی فروخت. حالا که همان نگرانیها خود را نشان داده، مطالبه پاسخ روشن است، نه تغییر ادبیات و بازتعریف وعدههای گذشته.
اما بخش بامزهتر ماجرا آنجاست که آجرلو منتقدان را در قبال نرخ دلار ۲۶۰ هزار تومانی نیز مسئول میداند!
ظاهراً در این منطق جدید، دولت، بانک مرکزی، سیاستگذار ارزی و حتی مسئولانی که ابزار تصمیمگیری اقتصادی در اختیار دارند، یک طرف ماجرا هستند و رسانههایی که صرفاً امکان نقد و تحلیل دارند، طرف دیگر!
اگر قرار باشد منتقدی که هیچ ابزار اجرایی برای تعیین نرخ ارز، سیاست پولی، بودجه، نقدینگی و سیاست ارزی ندارد، در قبال نرخ دلار مسئول باشد، پس لابد از فردا باید از روزنامهنگار هم بابت کسری بودجه و از منتقد سیاسی بابت تورم توضیح خواست!
این همان منطق آشنای «فرار رو به جلو» است؛ وقتی نتیجه مطلوب حاصل نشده، به جای پاسخ به عملکرد خود، منتقد را هم شریک نتیجه معرفی کنیم.
اما شاهکار ماجرا، توصیه آجرلو به منتقدان برای ارائه ایده درباره چین است.
واقعاً سؤال اینجاست: اگر چین مسئله سیاست خارجی کشور است، اگر روابط با چین بخشی از سیاست خارجی جمهوری اسلامی است و اگر برای این پرونده باید راهبرد مشخص داشت، چرا منتقدان باید به جای مسئولان و تصمیمگیران کشور «ایده» بدهند؟
حتی خود آجرلو پیشتر گفته بود که گسترش روابط راهبردی با چین نیازمند زمان و مذاکره است و این روند در حال پیگیری است.
پس اگر پرونده چین نیازمند ایده و راهبرد است، آدرس مطالبه ایده باید دفتر مسئولان مربوط باشد، نه رسانه منتقد.
اگر آقای مشاور از منتقدان برنامه میخواهد، بسیار خوب؛ ابتدا بفرمایند برنامهای که خودشان و مجموعه مدیریتی مورد حمایتشان برای چین طراحی کردهاند چیست، چه دستاوردی داشته و چرا حالا منتقدان باید بابت آن پاسخگو باشند؟ نمیشود مسئولیت را برای خود برداشت و پاسخگویی را برای دیگران گذاشت.
مسئله اصلی اما شاید فراتر از همه این گزارهها باشد. مشاور، مشاور است؛ نه سخنگوی سیاست خارجی کشور، نه مسئول پرونده چین و نه صاحب جایگاهی فراتر از مسئولیتی که به او سپرده شده است.
طبیعی است که هر فردی میتواند تحلیل سیاسی داشته باشد، از یک سیاست دفاع کند یا با منتقدان وارد بحث شود. اما وقتی فردی از جایگاه مشاور و عضو یک تیم رسانهای مذاکرهکننده سخن میگوید، طبیعی است که افکار عمومی سخنان او را در نسبت با همان جایگاه ارزیابی کند.
مشکل از جایی آغاز میشود که این جایگاه بهتدریج تبدیل به یک «عنوان اعتبارساز» شود؛ یعنی فرد همچنان بخواهد از اعتبارِ حضور در یک فرآیند سیاسیِ گذشته استفاده کند، اما حاضر نباشد درباره نتیجه آن فرآیند پاسخ بدهد.
اینکه یک مسیر سیاسی پایان یافته یا دستکم بخش مهمی از موضوعیت اولیه خود را از دست داده، یک واقعیت سیاسی است. با اصرار رسانهای نمیتوان آن را احیا کرد. تفاهمی که قرار بود محل گشایش باشد، اگر به دلیل بدعهدی طرف مقابل و تغییر شرایط دیگر در همان قالب پیشین قابل اجرا نیست، باید درباره آن پاسخ داد؛ نه اینکه هر بار با یک استوری جدید، منتقدان را متهم کرد که «راهکار ندارند.»
بالاخره یک روز باید میان «روایت کردن یک سیاست» و «پاسخگو بودن درباره نتیجه آن» تفاوت گذاشت.
منتقدان لازم نیست مسئولیت سیاستی را بپذیرند که در طراحی، اجرا و مذاکره آن نقشی نداشتهاند. اگر قرار است کسی مسئولیت دلار، پولهای بلوکهشده، پرونده چین یا سرنوشت یک تفاهم را تقسیم کند، بهتر است ابتدا مسئولیت تصمیمهایی را که خود و مجموعه متبوعش از آنها دفاع میکردند، بپذیرد.
مسئله امروز این نیست که منتقدان برای آقای آجرلو ایده ندارند؛ مسئله این است که ظاهراً برخی هنوز دنبال آن هستند که از یک «تفاهم تمامشده»، یک «جایگاه تمامنشدنی» برای خود بسازند.
و این شاید از خودِ تفاهم، عجیبتر باشد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید