امروز: 1405/07/06 ساعت : 01:50
  • سرمقاله
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • تجربه تاریک را بزک نکنید

    دیگر قرار نیست به اسلام آباد که به بیان رهبر انقلاب تجربه تاریک بود برگردیم

     

    مسئله امروز فقط این نیست که آیا مذاکره جدیدی شکل خواهد گرفت یا نه؛ مسئله مهم‌تر این است که آیا قرار است تجربه اسلام‌آباد، با همان منطق و همان نقاط ضعف، دوباره تکرار شود یا از آن تجربه در محاسبات جدید استفاده شده است؟
    مذاکره یک ابزار است و ارزش آن به این نیست که صرفاً انجام شود، بلکه به این است که در خدمت تأمین منافع و امنیت کشور قرار بگیرد. از همین منظر، خطای محاسباتی را می‌توان ناظر به همین نقطه دانست؛ اینکه یک طرف، وعده یا رفتار طرف مقابل را مبنای تصمیم قرار دهد، بدون آنکه تضمین عینی و قابل اتکایی برای اجرای تعهدات او وجود داشته باشد.
    حالا روایت سعید آجرلو، مشاور سرتیم مذاکرات اسلام‌آباد و عضو تیم رسانه‌ای آن هیئت، پرسش تازه‌ای ایجاد کرده. او همچنان از «تفاهم اسلام‌آباد» سخن می‌گوید و شروط اعلام‌شده به آمریکا را نیز ادامه همان تفاهم معرفی می‌کند؛ در حالی که بنا بر آنچه از سوی ترامپ اعلام شده، او این پیشنهاد را نپذیرفته بود: «آن‌ها پیشنهادی دادند، اما من آن را رد کردم.»
    پرسش اصلی دقیقاً اینجاست که شروط جدید قرار است پیش از ورود به مرحله بعد، عملاً اجرا شوند یا صرفاً اعلام شود که روند اجرای آنها آغاز شده و سپس مذاکره دیگری شکل بگیرد؟ اگر حالت دوم مدنظر باشد، تفاوت این سازوکار با تجربه قبلی چیست؟ تضمین عینی آن کجاست؟ چه چیزی مانع می‌شود که بار دیگر پس از دادن امتیاز یا ایجاد تعهد، طرف مقابل از مسیر خارج شود؟
    پاسخ آجرلو به این پرسش‌ها نیز در حد این جمله باقی مانده که: «یه تغییراتی دادیم اما نمی‌توانم بگویم چه!» اما دقیقاً همین نقطه، محل مناقشه است؛ زیرا اگر قرار است تجربه قبلی تکرار نشود، تغییرات باید در منطق و سازوکار توافق قابل مشاهده باشد، نه صرفاً در روایت آن.
    از سوی دیگر، تلاش برای اثبات موفقیت تفاهم اسلام‌آباد با استناد به اینکه «توانستیم ۸۰ میلیون بشکه نفت بفروشیم»، مسئله را از هدف اصلی توافق جدا می‌کند. فروش نفت، حتی اگر دستاوردی اقتصادی تلقی شود، لزوماً به معنای تحقق اهدافی نیست که توافق برای آنها شکل گرفته بود.
    در بیانیه شورای عالی امنیت ملی پس از آتش‌بس ۱۹ فروردین، تصویری روشن‌تر از آن اهداف ارائه شده بود: «عدم تجاوز، استمرار کنترل ایران بر تنگه هرمز، پذیرش غنی‌سازی، رفع همه تحریم‌های اولیه و ثانویه، خاتمه تمامی قطعنامه‌های شورای امنیت و شورای حکام، پرداخت خسارت ایران، خروج نیروهای رزمی آمریکا از منطقه و توقف جنگ در همه جبهه‌ها».
    بنابراین اگر هیچ‌یک از این اهداف محقق نشده باشد، نمی‌توان صرفاً با اشاره به یک خروجی جانبی، نتیجه توافق را موفقیت‌آمیز معرفی کرد. در این صورت، شبیه آن است که تیر به نقطه‌ای دور از هدف اصابت کرده باشد و بعد، دور همان نقطه خط بکشیم و بگوییم هدف از ابتدا همین‌جا بوده است.
    اینجاست که لزوم پرهیز از خطای محاسباتی اهمیت پیدا می‌کند. مسئله صرفاً یک تصمیم گذشته نیست؛ مسئله این است که پس از آشکارشدن نتیجه یک مسیر، آیا همان مسیر با همان پیش‌فرض‌ها دوباره انتخاب می‌شود یا محاسبه تغییر می‌کند؟
    اگر آتش‌بس و تفاهم اسلام‌آباد نتوانستند اهداف اعلام‌شده را محقق کنند و حتی اصل تفاهم نیز از سوی طرف آمریکایی پذیرفته نشد، بازگشت به همان چارچوب، بدون ارائه تضمین‌های عینی و تفاوت‌های روشن، این پرسش را به وجود می‌آورد که آیا از تجربه قبلی درس گرفته شده یا صرفاً روایت آن تغییر کرده است.
    تحجر را می‌توان در اصرار بر یک مسیر پس از تکرار زیان و بن‌بست آن دید؛ یعنی نه صرفاً رفتن به یک راه، بلکه اصرار بر همان راه پس از آنکه نتیجه‌اش روشن شده است.
    از این منظر، مسئله امروز «مذاکره کردن یا نکردن» نیست؛ سؤال بنیادی‌تر این است: چه چیزی در محاسبه جدید تغییر کرده که تضمین کند پایان این مسیر، تکرار اسلام‌آباد نخواهد بود؟

    حسین اعتمادی

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم