مروری انتقادی بر سریال «تد لاسو» و بررسی نحوه مواجهه با آثار فرهنگی
قبل از حرف اصلی، بیایید این متن را با همدیگر بخوانیم:
سریال «تد لاسو» هم به انتهای فصل چهارم خود رسید و پایان خود را با یک اتفاق غمانگیز رقم زد. اینکه «تد لاسو» برای فصل پنجم تمدید شود یا نه مهم نیست، «تد لاسو» نکاتی دارد که باید برای تولید یک اثر هنری خوب به آن توجه کرد.
به نظر میرسد «تد لاسو» از همان ابتدای کار اثری ایدئولوژیک است. نویسنده و کارگردان سعی نکرده تا شعارهایی که میخواهد بدهد را در لفافه قصه پنهان کند و به اصطلاح، شعارهایش «بیرون» میزنند. این اتفاق در فصل چهارم بیشتر از سه فصل دیگر رخ داده بود هر چند نکات گلدرشتی نیز در فصل سوم در مورد «همجنسگرایی» و دغدغههای مربوط به آن یا «نحوه روابط زن و مرد» مطرح بود. این کار اثر هنری «تد لاسو» را کم میکند و مانع ارتباط گرفتن قشر فرهیخته با اثر میشود.
همچنین «تد لاسو» با نشان دادن شخصیتهایی اگزجره و در نهایت ایمان و باور به مسیری که طی میکنند، راه همذات پنداری کاراکترهای معمولی در جامعه را با خود میبندد و مسیری را نشان میدهد که برای اکثریت جامعه غیرقابل دسترس است. این مسئله نیز به تنهایی میتواند یکی از دلایل کم شدن مخاطبان «تد لاسو» باشد. «تد لاسو» برای خودش و شخصیتهایش شخصیت و انتخاب دارد و همین مسئله باعث میشود که مجالی برای جذب مخاطب خاکستری نداشته باشد.
یکی دیگر از نکاتی که در چهار فصل سریال قابل رویت است، قصهای کارشناسی شده است. دغدغه اصلی شخصیتها بر مبنای فوتبال شکل میگیرد و برمبنای فوتبال پیش میرود و بر فرض، نمیتوان هیچ چیز دیگری را جایگزین فوتبال کرد و همین قصه را تعریف کرد. میتوان این مسئله را در کنار کاشتهای داستانی متعددی که ارتباط میان قصه را از ابتدای قصه به انتهای قصه ایجاد میکنند از مزیتهای آن برشمرد. ضمن اینکه شخصیتها با پذیرش اشتباهات خود و سعی در جبران آنها، تلاش میکنند تا کمی تو دل برو شوند ولی به خاطر نکاتی که قبلا گفته شد به نظر میرسد که موفق نباشند.
در کل «تد لاسو» را میتوان نمونه ناموفق یک مدل سریال سازی دانست. مدلی که میگوید شخصیت داشتن اثر، حرف اصلی را میزند و نباید برای جذب مخاطب هر کاری کرد و هر چیزی را نشان داد. مدلی که میگوید ایدئولوژیک شدن بد نیست و اتفاقا فرم کاری میکند که ایدئولوژیکترین مفاهیم در قالب هنر قابل انتقال باشند. مدلی که اصرار دارد انتخاب مخاطب اثر بر عهده تولیدکننده است و دیگر مخاطبان عمده محصولات رسانهای را نادیده میگیرد. همه این ایرادات به «تد لاسو» وارد است و داشتن مخاطب چند صد میلیونی از کشورهای مختلف جهان و تمدید تا فصل چهارم نیز نمیتواند این ایرادات را بپوشاند.
تمام شد؟ به نظر میرسد خیلی تاثیرگذار بوده است! اگر «تد لاسو» در ایران ساخته میشد و به همین اندازه مخاطب و اقبال از خودش نشان میداد، کسانی بودند که در رویای جذب قشر خاکستری، چنین متنی را برایش بنویسند و با افتخار نیز منتشر کنند، کاری که در تمام دوران تحول صداوسیما برای یک یک آثار به اصطلاح تحولی تلویزیون نوشتند و منتشر کردند و عدهای نیز برایشان کف و سوت زدند. این جماعت در رویای جذب قشر خاکستری، از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنند و هرچقدر که میتوانند از نظرات خود و از چیزهایی که فکر میکنند درست است میزنند، غافل از اینکه مخاطب (چه مخاطب طرفدار و چه مخاطب منتفر) به شخصیت آثار آنها و به مواضع و نظرات منحصر بفردی که خودشان و آثارشان دارند جذب میشود.
«تد لاسو» نمونه واضح و بارز شکستن دیوار جذب قشر خاکستری است. قشری که هیچ تعریف مشخصی از آن نیست. «تد لاسو» همزمان با نمایش عریان روابط جنسی خارج از چهارچوب و صحبت کردن بیپروا از «همجنسبازی» و دغدغههای این قشر منحرف از بشریت و نمایش دادن دغدغههای پیچیده و مضحک قشر «فمنیست» از جامعه، مخاطب خودش را هم دارد چون از خودش حرف و شخصیت دارد. «تد لاسو» حرفهایی را میزند که بقیه سریالها و فیلمها نمیزنند و کارهایی را در قالب یک طنز ورزشی نشان میدهد که کس دیگری نشان نمیدهد. همین جسارت است که مخاطبانش را چه هوادار و چه مخالف نگه میدارد.
این مدل کار و تولید محصول فرهنگی را میشود با مدل کار و تولید محصول فرهنگی در ایران مقایسه کرد که سالیان سال است به اسم جذب قشر خاکستری و با در دست گرفتن چیزی که خودشان آن را «اسب تراوا» مینامند، دنبال جذب مخاطب از قشر خاکستری جامعه ایران هستند. غافل از اینکه قشر خاکستری اگر به دنبال چیزی باشد که جامعه فرهنگی ایران قصد «ایرانمالی» شدن و «فرهنگی» کردن آن را دارد، نسخه بیپرواتر و با کیفیتتر آن را میتواند در آنسوی این نبرد فرهنگی پیدا کند. مخاطبی که به دنبال «عشق ابدی» و «داستانهای مثلثی» است قطعا نمونههای بهتری را در جبهه مخالف پیدا میکند و جذب آنها میشود. در این میان تنها این مخاطب اصلی آثار فرهنگی ایرانی هستند که از تولید محتوای خوب و با کیفیت به بهانه جذب باقی اقشار محروم میشوند، آثاری که میتوانند با دغدغههای اصلی نظام و انقلاب و در راستای اهداف والا و آرمانهای بلند نظام اسلامی تولید شوند ولی به این بهانه هیچگاه به مرحله ایده هم نمیرسند.
تراژدی «تد لاسو» در کنار جسارتی که به پرداخت موضوعات مورد دغدغه فرهنگ غربی دارد، این درس را هم برای ما دارد که این تولیدکنندگان آثار هستند که مخاطب خود را انتخاب میکنند نه مخاطبان که به تعداد نفوس خلایق برای آنها دستهبندی وجود دارد و نمیشود برای تکتکشان تولید محتوا کرد. «تد لاسو» میتواند یک تراژدی واقعی برای کسانی باشد که خجالتشان را از تولید محتوای انقلابی پشت افسانه و توهمی به اسم «جذب قشر خاکستری» پنهان میکنند، خجالتی که تا الان هزینه زیادی روی دست فرهنگ جامعه گذاشته است.





دیدگاهها ۰
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید