وقتی چشم بازارهای جهانی به تصمیمات ایران در هرمز است نه ادعاهای پوچ آمریکاییها
اظهارات اخیر برد کوپر، فرمانده سنتکام، درباره وضعیت تنگه هرمز را باید بیش از آنکه گزارشی نظامی از واقعیتهای میدانی دانست، بخشی از یک عملیات رسانهای و روانی برای مدیریت تبعات جنگ علیه ایران تلقی کرد؛ تلاشی برای عادیسازی وضعیتی که ظاهراً هنوز هیچ نشانهای از بازگشت آن به شرایط پیش از جنگ دیده نمیشود.
کوپر مدعی است که در پرواز بر فراز تنگه هرمز اثری از نیروهای سپاه پاسداران ندیده و نیروی دریایی ایران اکنون در کف دریاست! این ادعا در حالی مطرح میشود که گزارشهای روزانه از حوادث امنیتی، برخورد موشکها به نفتکشها و انسداد مسیرهای کشتیرانی در منطقه، تصویر متفاوتی از واقعیت هرمز ارائه میکنند.
به نظر میرسد واشنگتن بیش از آنکه در پی روایت واقعیت تنگه هرمز باشد، در تلاش است تصویری از بازگشت امنیت و ثبات به این آبراه راهبردی بسازد؛ تصویری که بتواند بر انتظارات بازار نفت اثر بگذارد، نگرانی شرکتهای کشتیرانی را کاهش دهد و مهمتر از همه، هزینههای سیاسی و اقتصادی جنگ را در داخل آمریکا مدیریت کند.
این تلاش در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا میکند که جمهوریخواهان در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره و سنا با فشار فزاینده افکار عمومی درباره تبعات اقتصادی جنگ روبهرو هستند. افزایش هزینههای انرژی، فشار تورمی و نگرانی از تداوم بیثباتی در بازارهای جهانی، به عواملی علیه دولت ترامپ تبدیل شدهاند. در چنین فضایی، کاخ سفید نیازمند آن است که نشان دهد جنگ نهتنها به اهداف خود رسیده، بلکه آمریکا کنترل اوضاع را نیز در اختیار دارد. روایت نابودی نیروی دریایی ایران و تأمین امنیت کامل تنگه هرمز، دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است.
با این حال، بازار نفت چندان تحت تأثیر این اظهارات قرار نگرفته است. وقتی قیمت نفت در مسیر صعودی قرار دارد و به محدوده ۱۱۸ دلار رسیده، روشن است که ادبیات اطمینانبخش فرماندهان آمریکایی بهتنهایی قادر به تغییر ارزیابی فعالان بازار از ریسکهای ژئوپلیتیکی نیست. بازار نفت با بیانیههای نظامی آرام نمیشود؛ آنچه برای بازار اهمیت دارد، واقعیتی است که بر مهمترین مسیر انتقال انرژی، حاکم است و آن هم برقراری نظم ایرانی در تنگه هرمز است. اوبامای خارج از دایره قدرت راحتتر توانسته به واقعیت اعتراف کند. ایران در تنگه هرمز حق وتو پیدا کرده است.
تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه جغرافیایی نیست که با اعلام حضور چند ده هزار نیروی آمریکایی یا انتشار تصاویر پروازهای شناسایی، بتوان امنیت آن را بهصورت یکجانبه مدیریت کرد. امنیت این آبراه تابع معادلاتی پیچیدهتر از حضور نظامی آمریکا است؛ معادلاتی که در آن، جغرافیا، توان بازدارندگی، ابزارهای نامتقارن و اراده سیاسی ایران نقشی تعیینکننده دارند.
آنچه امروز در برابر آمریکا قرار گرفته، صرفاً یک چالش نظامی نیست؛ بلکه مواجهه با نظمی امنیتی در هرمز است که نمیتوان آن را با روایتسازی رسانهای نادیده گرفت. واشنگتن میتواند از نابودی نیروی دریایی ایران سخن بگوید، از پاکسازی مینها خبر بدهد و از تأمین امنیت کشتیها ادعا کند؛ اما تا زمانی که واقعیتهای میدانی و ارزیابی بازار انرژی با این روایت همخوانی نداشته باشد، چنین اظهاراتی بیشتر به تقلایی برای مدیریت بحران شباهت خواهد داشت تا نشانهای از پایان آن.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید