یادداشت از فاطمه کاظمی – استان آذربایجان غربی؛ شهر ارومیه
سپتامبر ۲۰۲۵ بود که عربستان سعودی و پاکستان توافقنامه دفاعی مشترکی را امضا کردند؛ توافقی که بر اساس آن، حمله به هر یک از این دو کشور، به منزله حمله به متحد دیگر تلقی میشد و طرف مقابل را ملزم به واکنش و حمایت میکرد. حدود ۱۱ ماه بعد، یعنی در آگوست ۲۰۲۶، ترکیه نیز به این توافقنامه پیوست؛ آن هم در شرایطی که حدود شش ماه از آغاز جنگ رمضان گذشته و منطقه همچنان با مجموعهای از تنشها و تحولات امنیتی مواجه بود.
هر یک از این سه کشور در معادلات اخیر منطقه نقش های مهمی را ایفا کردند و به نوبه خود دارای ظرفیتهایی نیز بودند و هستند؛ ترکیه به واسطه برخورداری از دومین ارتش بزرگ ناتو، عربستان به دلیل توانایی و ظرفیت بالای تأمین مالی و پاکستان به عنوان نخستین کشور مسلمان دارنده سلاح هستهای، مجموعهای را شکل میدهند که از نظر نظامی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی میتواند ظرفیت قابل توجهی داشته باشد. همین ویژگیها این تصور را در میان دولتمردان این کشورها ایجاد میکرد که توافق مذکور میتواند در برابر تهدیدهای احتمالی، بازدارندگی قابل توجهی ایجاد کند.
هدف از پیوستن به این توافق برای هر یک از طرفها میتواند متفاوت باشد و در عین حال نقاط مشترکی نیز میان منافع آنان وجود داشته باشد. با این حال، به نظر میرسد پیوستن ترکیه به این توافقنامه دستکم دو هدف عمده را دنبال میکند؛ هدف نخست، نگرانی از افزایش نفوذ و تأثیرگذاری ایران در منطقه به عنوان یکی از رقبای دیرینه ترکیه، و هدف دوم، جلوگیری از گسترش قدرت و حضور نظامی اسرائیل در منطقه. با توجه به وقایع و تنشهای اخیر، میتوان احتمال دوم را برای ترکیه جدیتر دانست.
درگیریهای لفظی اخیر میان نتانیاهو و اردوغان، تهدیدهای مستقیم نتانیاهو علیه ترکیه و اردوغان، حملات اسرائیل به مواضع ترکیه در سوریه و همچنین نزدیکی اردوغان به جریان اخوانالمسلمین، همگی عواملی هستند که فرضیه نگرانی ترکیه از گسترش قدرت نظامی اسرائیل را تقویت میکنند. حتی در ماجرای کودتای نافرجام ترکیه نیز فرضیاتی درباره امید رژیم صهیونیستی به تغییر ساختار سیاسی این کشور مطرح شده است. با این حال، این موضوع به معنای آن نیست که سایر احزاب و جریانهای قدرتمند سیاسی ترکیه با رژیم صهیونی موافق بوده باشند یا پس از به قدرت رسیدن مانند گذشته به روابط عادی خود با رژیم ادامه دهند، و این موضوع در جریان انتخابات ترکیه نیز مشهود بود و دلیل آن نیز میتواند تعرض رژیم به کشتی مرمره و کشتن چند تن از شهروندان ترکیه و همچنین تنفر مردم ترکیه از رژیم صهیونی باشد.
واقعیت این است که روابط ترکیه و اسرائیل سابقهای طولانی و پیچیده دارد. ترکیه نخستین کشور مسلمان بود که در سال ۱۹۴۹ موجودیت اسرائیل را به رسمیت شناخت و طی دهههای گذشته نیز روابط دیپلماتیک و اقتصادی میان دو طرف برقرار بوده است. حتی مسیرهای انرژی و گاز رژیم که تا کنون نیز از ترکیه میگذرند در این روابط نقش داشتهاند. بنابراین سیاست ترکیه را نمیتوان صرفاً در قالب تقابل کامل با اسرائیل تعریف کرد.
ترکیه در طول جنگ رمضان نیز، با وجود اختلافات جدی با اسرائیل، تلاش کرد از ورود به یک نزاع مستقیم و گسترده با این رژیم پرهیز کند و در روابط خود با ایران نیز همواره رویکردی محتاطانه داشته است. اما تشدید تنشها در ماههای اخیر، کشورهای منطقه را بیش از گذشته به سمت ایجاد سازوکارها و ائتلافهای دفاعی سوق داده است.
این ائتلافها یادآور ایدهای هستند که پیشتر در برخی اجلاسهای اسلامی با عنوان «اتحاد امت اسلامی» در برابر امپریالیسم غربی و اسرائیل مطرح میشد؛ با این تفاوت که اکنون برخی کشورهای منطقه به جای حرکت به سمت یک اتحاد فراگیر اسلامی، به دنبال توافقهای محدود و مبتنی بر منافع سیاسی خود هستند. به نظر میرسد ساختارهای سکولار و غربگرای حاکم بر برخی کشورهای منطقه، از جمله ترکیه، باعث شده است آنان برای تأمین امنیت و منافع خود به هر توافق و ائتلافی متوسل شوند، جز اتحاد امت و کشورهای اسلامی!
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید