نویسنده: محمد مهدی آلاله
تاریخ معاصر خاورمیانه با یکی از پیچیدهترین و طولانیترین بحرانهای ژئوپلیتیک و انسانی گره خورده است. آنچه در دهههای گذشته بر جغرافیای فلسطین و مناطق پیرامونی آن گذشته، تنها یک نزاع مرزی ساده نیست، بلکه تقابل یک ایدئولوژی توسعهطلب با حق حیات و تمامیت ارضی ملتهای منطقه است. این یادداشت، به کالبدشکافی ابعاد اساسی این بحران میپردازد: نژادپرستی نهادینهشده، مستندات اشغال سرزمینها از جمله جولان، رویای توسعهطلبانه «اسرائیل بزرگ» و انزوای بینالمللی ناشی از خشونت بیحدومرز.
برای درک عمق نژادپرستی ساختاری در سیاستهای رژیم صهیونیستی، نیازی به واکاوی شعارهای افراطی نیست؛ نگاهی به قوانین مصوب و عملکرد میدانی در قبال فلسطینیان، تصویری واضح از یک سیستم آپارتاید ارائه میدهد. تصویب «قانون دولت-ملت یهود» در سال ۲۰۱۸ در پارلمان (کنست)، که حق تعیین سرنوشت را منحصراً به یهودیان اختصاص داد و زبان عربی را از رسمیت انداخت، نقطه عطفی در قانونیکردن نژادپرستی بود. طی دهههای گذشته، شدت اعمال سیاستهای تبعیضآمیز در سرزمینهای اشغالی، بهویژه در کرانه باختری و نوار غزه، ابعاد فاجعهباری به خود گرفته است. مصادره مستمر خانهها در محلههایی چون «شیخ جراح»، تخریب سیستماتیک زیرساختهای حیاتی، و ایجاد شبکهای از ایستبازرسیها که آزادی حرکت میلیونها فلسطینی را سلب کرده است، همگی مصداق بارز تبعیض نژادی است. سازمانهای معتبر بینالمللی حقوق بشری از جمله «عفو بینالملل»و «دیده بان حقوق بشر» در گزارشهای جامع خود، صراحتاً اقدامات اسرائیل علیه فلسطینیان را مصداق بارز جنایت علیه بشریت و «آپارتاید» توصیف کردهاند. محاصره طولانیمدت غزه و تبدیل آن به بزرگترین زندان روباز جهان، و حملات نظامی نامتناسب که منجر به کشته شدن هزاران غیرنظامی، زن و کودک شده است، لکه ننگی بر پیشانی تاریخ معاصر است که ریشه در یک نگاه برتریجویانه و نژادپرستانه دارد.
شدت بیسابقه جنایات، آپارتاید عریان و بیپروا، و خشونت افسارگسیخته رژیم صهیونیستی در سالهای اخیر به نقطهای رسیده است که شالوده و چارچوبهای پشتیبانی سنتی در غرب را ممتنع و پرهزینه کرده است. خشونت و نژادپرستی ساختاری این رژیم که سالها تحت پوشش تقابلهای سیاسی و ژئوپلیتیک توجیه میشد، اکنون چنان ابعاد وحشیانهای به خود گرفته که حتی حامیان دیرینه و همپیمانان اصلی آن در اروپای غربی و آمریکای شمالی نیز دیگر قادر به پنهانسازی یا سکوت مطلق در برابر آن نیستند. افزایش تنفر عمومی جهانی، گسترش جنبشهای مردمی اعتراضی در پایتختهای غربی، و موج محکومیتهای حقوق بشری، رهبران بلوک غرب را در موقعیتی بیسابقه قرار داده است. موضعگیریهای انتقادی بیسابقهای که از سوی مقامات ارشد کشورهای همپیمان مطرح شده، ناشی از شکست پردهپوشیهای رسانهای در برابر حجم عریان فجایع است. اظهارات علنی برخی از رهبران اروپایی درباره ضرورت پایبندی به حقوق بینالملل، هشدار درباره نسلکشی و بحران فاجعهبار انسانی در غزه، و حتی تهدید به تعلیق برخی تسلیحات نظامی یا تحریم شهرکنشینان افراطی، همگی گواهی بر این واقعیت است که رفتارهای فاشیستی و اقدامات ضدبشری رژیم، هزینههای سیاسی بسیار سنگینی برای متحدانش ایجاد کرده است. بروز این شکاف و انتقادات بیسابقه از سوی کشورهای همپیمان، ثابت میکند که جنایات نژادپرستانه و افراطگرایی ساختاری حاکم بر این رژیم، از تمامی خطوط قرمز انسانی و مقررات بینالمللی عبور کرده است.
اشغالگری و تصاحب اراضی، ستون فقرات سیاستهای توسعهطلبانه رژیم صهیونیستی است. جنگ شش روزه در سال ۱۹۶۷، نقطه آغاز موج دوم اشغالگری بود که طی آن کرانه باختری، نوار غزه، صحرای سینا (مصر) و بلندیهای جولان (سوریه) به تصرف نظامی درآمدند. در خصوص بلندیهای جولان، این منطقه استراتژیک متعلق به سوریه، با وجود قطعنامه ۴۹۷ شورای امنیت سازمان ملل متحد که الحاق جولان به اسرائیل را «باطل، بیاثر و فاقد اعتبار قانونی بینالمللی» میداند، همچنان تحت اشغال و شهرکسازیهای غیرقانونی قرار دارد. استناد به منابع و کتب معتبر تاریخی و بینالمللی، ابعاد این غصب سرزمین را روشنتر میکند: کتاب «پاکسازی قومی فلسطین» اثر ایلان پاپه با استفاده از اسناد از طبقهبندی خارجشده، بهدقت نشان میدهد که چگونه اخراج صدها هزار فلسطینی در سال ۱۹۴۸ (نکبت) یک پیامد ناخواسته جنگ نبود، بلکه یک طرح سیستماتیک و از پیش تعیینشده برای تصاحب زمینها و تغییر بافت جمعیتی بود.
همچنین کتاب «دیوار آهنی: اسرائیل و جهان عرب» اثر آوی شلایم اثبات میکند که استراتژی رهبران صهیونیست از ابتدا بر مبنای ایجاد یک موضع قدرت نظامی بلامنازع بنا شده بود تا صاحبان اصلی زمینها را مجبور به پذیرش واقعیت اشغال کنند. علاوه بر این، کتاب «جنگ صد ساله علیه فلسطین» اثر رشید خالدی مستند میکند که چگونه پروژهی اشغال از اواخر قرن نوزدهم با حمایت قدرتهای استعماری برای غصب سیستماتیک اراضی و منابع آبی شکل گرفت. شهرکسازیهای مداوم در کرانه باختری و جولان، با نقض صریح کنوانسیون چهارم ژنو، با هدف ایجاد واقعیتهای غیرقابل تغییر در روی زمین انجام میشود تا امکان تشکیل هرگونه دولت مستقل فلسطینی یا بازپسگیری اراضی سوریه غیرممکن گردد.
مفهوم «اسرائیل بزرگ» ریشه در تفکرات افراطی و جناحهای تجدیدنظرطلب صهیونیسم دارد. این دکترین، مرزهای فعلی را به رسمیت نمیشناسد و مدعی تسلط بر گسترهی وسیعی از خاورمیانه، از رود نیل در مصر تا رود فرات در عراق است. اگرچه در ظاهر و در مجامع دیپلماتیک مدرن، سیاستمداران اسرائیلی کمتر از این واژه بهطور علنی استفاده میکنند، اما عملکرد میدانی آنها دقیقاً در راستای همین رویای توسعهطلبانه است. تلاش برای نفوذ در کشورهای پیرامونی، بیثباتسازی منطقه برای تضعیف همسایگان، و امتناع مطلق از تعیین مرزهای رسمی و نهایی برای دولت اسرائیل، همگی قطعاتی از پازل «اسرائیل بزرگ» هستند. این رویای خطرناک، دلیل اصلی عدم پایبندی این رژیم به قطعنامههای صلح بینالمللی است. آنها صلح را تنها در شرایطی میپذیرند که سلطه کامل امنیتی، اقتصادی و جغرافیایی آنها بر کل منطقه تضمین شود. با این حال، مقاومت ریشهدار ملت فلسطین و بیداری افکار عمومی جهان در برابر جنایات ضدبشری، نشان داده است که پروژه «اسرائیل بزرگ» سرابی بیش نیست. رویایی که بر پایه آوارگی میلیونها انسان، غصب سرزمینهای دیگران و آپارتاید نژادی بنا شده باشد، در نهایت با سد محکم اراده ملتهای منطقه و قوانین حقوق بشری بینالمللی متلاطم و متوقف خواهد شد. خونهای ریختهشده و مقاومت روزمره در سرزمینهای اشغالی، گواهی بر این حقیقت است که هیچ قدرتی نمیتواند هویت و حق حیات یک ملت را در سرزمین مادریاش با زور اسلحه و دیوارهای بتنی پاک کند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید