یادداشت از طیبهالسادات غفاری – استان کهگلویه و بویراحمد، شهر دهدشت
جمهوری اسلامی در میانه یک جنگ شناختی پیچیده قرار دارد؛ این جنگ نبرد سایههاست. دشمن در این جنگ، لولهی تفنگ را از مرزها به درون سفرهی معیشت و ذهن فرهنگی مردم تغییر جهت داده است. و در این میان محافظهکاری، همان غفلتی است که در قلعه را در برابر این حملات چندجانبه باز نگه داشته است.
در واقع بزرگترین تهدید، نه از مرزها، که از درون سنگرها آغاز شده است. ما با وضعیتی مواجهیم که در آن، مصلحتسنجی به ابزاری برای تعطیلی احکام تبدیل شده است. این یک خطای تاکتیکی نیست؛ بلکه یک فراراهبرد خزنده است که نتیجهاش، تخلیهی ظرف جمهوری اسلامی از محتوای الهی است.
امروز دیگر نمیتوان به بهانهی مصلحت، چشم بر واقعیت بست. تحلیلهای میدانی از روند بیپروای عریانی در جامعه، نشاندهندهی یک مسیر پلکانی و طراحیشده است.
همانطور که دلسوزان انقلاب بارها هشدار دادهاند، موضوع حجاب، نه یک مسئلهی حاشیهای، که اولین خاکریز هویتی است. وقتی این خاکریز به نام مصلحت تخلیه میشود، سیل بیحیایی به همینجا محدود نمیماند؛ بلکه طبق الگوی نفوذ خزنده (مشابه سند ۲۰۳۰)، گامبهگام سایر ارزشها و حریمهای الهی را درمینوردد.
وقتی حکم الهی مشروط به مصلحت بشری میشود، عملاً راه برای ورود ارزشهای غربی هموار میگردد. کسانی که امروز از الزام حجاب عقبنشینی میکنند، فردا چگونه میخواهند در برابرِ عادیسازی ناهنجاریهای عمیقتر (مانند تغییر بنیادهای خانواده) مقاومت کنند؟ وقتی اصول به مسلخ مصلحت میروند، سنگر بعدی، خود خانواده و فطرت خواهد بود.
چهرههایی که خود مبانیِ تهاجم فرهنگی را در نوشتارها و سخنانشان بال و پر دادهاند، با کلیدواژهی «فعلاً مصلحت نیست»، از اجرای قانون سر باز میزنند. این «دیوار بلند حاشا»، پوششی برای تعطیلی احکام است. سؤال این است: اگر آن روز «برهنگی» یک تهدید بود، امروز که این تهدید به سطح خیابان رسیده، چرا به انفعال مطلق بدل شده است؟
در همین فضا، حوزهی زنان مبتلا به فعالیتهای نمایشی است که فقط پوسته را با بزکهای عامهپسند میآراید؛ در این بین، محتوا به پای این نمایشها ذبح میشود. جامعه دچار بازی دیپلماتیک و ژست فرهنگی شده، در حالی که سنگرهای اصلی یکی پس از دیگری در حال سقوطاند. انفعالِ بزککرده جایگزین مبنا و اصول شده و ظرف جمهوری اسلامی را رفتهرفته اشباع میکند. ایجادِ انجمنهایِ موروثی و همایشهای پرطمطراق در حوزهی بانوان، همگی پردهدودی هستند برای پوشاندن ناکارآمدی راهبردی مدیران. ما مشغولِ ژست فرهنگی هستیم، در حالی که دشمن مشغول سنگرگیری واقعی است.
غرب وحشی، از عصر استعمار که با تحقیر سیستماتیک زنان هویت انسانی را لگدمال میکرد، تا عصرِ سرمایهداریِ مدرن که با «ابژهسازی» و تبدیل بدن زن به کالای تبلیغاتی، او را در خدمت منافع اقتصادی تعریف میکند، هیچگاه برای اندیشه و ارزش وجودی زن ارزشی قائل نبوده است. این آزادی کاذب، تنها جایگزین کردن غل و زنجیرهای سنتی با زنجیرهای نامرئی مصرفگرایی است.
رهبر شهید انقلاب با هشداری تاریخی که امروز بیش از هر زمان دیگری طنینانداز است، فرمودند: «محافظهکاری قتلگاه انقلاب است.» این جمله، نه یک شعار هیجانی، که یک تشخیص پزشکی برای بیماری مزمنی است که امروز ارکان مدیریتی ما را درگیر کرده است. و ما در میانهی یک محاصرهی مدیریتی گرفتار شدهایم؛ محاصرهای که نه توسط دشمن خارجی، بلکه توسط جریانی در داخل ایجاد شده که با نقاب حفظ نظام، در حال استحالهی بنیادین آن است.
جمهوری اسلامی یک ظرف است و محتوای آن، احکام و مبانی اسلام. سیاستمدارانی که برای ماندگاری در قدرت، مدام از اصول عقبنشینی میکنند و به نام مصلحت، حکم خدا را تعلیق میکنند، در واقع محتوای این ظرف را خالی میسازند. شاید آنها گمان میکنند با این کار نظام را حفظ میکنند، اما در حقیقت در حال ساختن پوستهای هستند که از هویت تهی شده است.
در این سیستم محافظهکار، دیوارهای پولادین مصونیت دور مسئولان کشیده میشود یعنی هیچ مسئولی محاکمه نمیشود، هیچ وزیری استیضاح نمیگردد و دولتمردان از پاسخگویی معافاند. این شرایط حساس ساختگی، آدرس غلطی است که تنها یک هدف را دنبال میکند: ایجاد امنیت آهنین برای خودیهای بیکفایت. آنها میدانند که اگر پرسشگری آغاز شود، لیستبندیهای سیاسی و سفرههای قدرت فرو خواهد ریخت. بنابراین، مصلحت نقش سپر دفاعی را ایفا میکند.
این روند، «استحاله» است؛ استحالهای که با حجاب شروع میشود، با عریانی ادامه مییابد، با ناهنجاریهای ضدخانواده به اوج میرسد و در نهایت به جامعهای منتهی میشود که تنها نامش جمهوری اسلامی است، اما باطنش با الگوهایِ جهانی لیبرالدموکراسی تطبیق داده شده است.
«فراراهبردِ فرهنگی» که رهبر انقلاب بر آن تأکید دارند، یعنی ایستادن بر سر اصول، حتی در طوفان. اگر جلوی این سیل برهنگی و نفوذ خزنده گرفته نشود، نسل آینده نه تنها حامیِ جمهوری اسلامی نخواهد بود، بلکه اصلاً نمیتواند درک کند جمهوری اسلامی برای چه تشکیل شده است.
در این شرایط، حداقل برای حفظ همان جایگاههای سیاسی خودتان که به خاطرش از اصول و احکام دین عقبنشینی کردهاید، در رفتارتان بازنگری کنید و به اصول برگردید؛ این ره که میروید، به سرمنزل مقصود نخواهد رسید.
شما با ناتوانی در مدیریت انقلابی، شرایط را برای انقلاب حساس و برای دشمن مهیا کردید؛ دوران پدرخواندگی به پایان رسیده است. تاریخ، حافظهی قدرتمندی دارد و خون رهبر شهید، بیدارباشی است که تا ابد بر سر محافظهکاری استحالهگر فریاد خواهد کشید. مدیران منفعل و مصلحتاندیش، جایی در آیندهی تمدنساز انقلاب ندارند.
زمان آن رسیده است که فرهنگ را از ویترین سیاسی به متن حکمرانی بیاورید و در برابر تهیشدن ظرف جمهوری اسلامی قد علم کنید؛ نه با مصلحتسنجی، که با خیزش انقلابی. پیش از آنکه خود مردم، طومار عمر سیاسیتان را درهم بپیچند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید