«شما مریض بشوید، دنبال حزب اللهی می گردید یا دنبال پزشک حاذق؟» این پرسشی است که رئیس جمهور محترم مطرح میکند و به گفته خودش «بارها این را گفته است»، و سپس چنین ادامه می دهد: «به شما چه مربوط است که آن پزشک نماز میخواند یا نمیخواند؟ نماز خواندن یک ارتباط [میان] من و خداست، که من آدم بشوم.»
در نگاه نخست، چنین پرسشی بدیهی به نظر میرسد. تردیدی نیست که بیمار، نیازمند تشخیص و درمان پزشکی است و کسی که فاقد دانش و صلاحیت پزشکی است، صرفاً به دلیل حزب اللهی بودن نمیتواند جای پزشک را بگیرد. اما احتمالاً شما هم احساس کرده اید که ایرادی در این پرسش وجود دارد و به عبارت دقیق تر، صورتبندی این سئوال مشکل دارد. چرا باید «پزشک حاذق» در برابر «حزب اللهی» قرار بگیرد؟
اهمیت این تقابل بیش از آن است که در نگاه اول به نظر میرسد. هنگامی که «تخصص» در برابر «دینداری» قرار می گیرد، به این تصور اجتماعی دامن می زند که تخصص متعلق به جهان علم و عقلانیت است، در حالی که دینداری متعلق به جهانی غیرعلمی و غیرعقلانی است. نتیجه نهایی چنین فرایندی میتواند این تصور باشد که انسان هرچه بیشتر متخصص میشود، هویت دینی خود را بیشتر به حوزه خصوصی محدود می کند.
بیایید کمی سئوال را تغییر دهیم تا مسأله روشن تر شود. چرا آقای پزشکیان نمی پرسد «شما مریض بشوید، دنبال فردی غیرحزب اللهی می گردید یا دنبال پزشک حاذق؟» در واقع همانطور که نماز خواندن به تنهایی کسی را پزشک نمیکند، نماز نخواندن نیز کسی را پزشک نمیکند. اما چرا فقط نسبت دینداری و تخصص برای جناب رئیس جمهور مسأله آمیز شده است؟
ساده ترین پاسخ آن است که آقای پزشکیان به فرایند گزینش اعتراض دارد که فرضاً شرط التزام عملی به احکام اسلامی، شرط نادرستی است. چرا که التزام به احکام دینی، امری خصوصی و مربوط به رابطه میان فرد و خداست و هیچ ارتباطی به تخصص و کارامدی ندارد.
جالب است که در این راستا به آیات قرآن درباره امامت حضرت ابراهیم (ع) نیز استناد می کند که «وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» بدون آنکه دنباله این آیه شریفه را بخواند که «قالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهدي الظَّالمِينَ»
اساساً این آیه شریفه خلاف ایده آقای پزشکیان در جدا ساختن منصب از دینداری است. کسی که پیمان خداوند را می شکند، چگونه به پیمان با انسان ها خیانت نکند؟ اما در اینجا دلالت های مهمتری وجود دارد. قرار دادن تخصص در برابر دینداری، گام مهمی به سوی سکولاریسم است و در حقیقت فروکاستن دین به امری خصوصی، آن روی سکه کنار گذاشتن دین از عرصه عمومی است.
وقتی میان صلاحیت حرفهای و هویت دینی نوعی تقابل ایجاد میشود، دینداری به تدریج از معیارهای مشروعیت در حوزه عمومی کنار گذاشته میشود. به این ترتیب، سکولاریزاسیون نه لزوماً از طریق دعوت مستقیم مردم به بیدینی، بلکه از طریق تعریف تخصص بهعنوان قلمروی ذاتاً غیردینی انجام میشود. لذا دیگر سخن بر سر صلاحیت پزشکی نیست؛ بلکه سخن بر سر تعریف یک تخصص بهعنوان امری ذاتاً سکولار است.
احتمالاً این سخن سریع القلم را شنیده باشید که «هر کسی که خوب درس بخواند، لیبرال می شود». وی نیز به نوعی میان تخصص و حزب اللهی بودن تقابل ایجاد می کند. گو اینکه تخصص (که همان نتیجه خوب درست خواندن است) امری ذاتاً سکولار است.
دوگانه موهوم تخصص/ دینداری بر واقعیتهای مهمی سرپوش میگذارد و توهمهای مهمی را واقعی جلوه می دهد؛ بر این واقعیت سرپوش می گذارد که تخصص و دینداری قابل جمع هستند. و این توهم را واقعی جلوه میدهد که ایران پر است از انسانهای توانمندی که صرفاً بخاطر دیندار نبودن کنار گذاشته شده اند؛ بر این واقعیت سرپوش می گذارد که انسان دیندار، بدون صلاحیت و تخصص لازم منصبی را قبول نمی کند، «هر کس بر گروهی از مسلمانان پیشی گیرد، در حالی که میداند در میان آنان کسی از او برتر است، به خدا و پیامبر او و مسلمانان خیانت کرده است.» و منصبی را هم به افراد نالایق واگذار نمی کند: «هر کس فردی را برای کاری از امور مسلمانان به کار گمارد، در حالی که میداند در میان مسلمانان کسی برای آن کار شایستهتر و به کتاب خدا و سنت پیامبر داناتر است، به خدا و رسول او و همه مسلمانان خیانت کرده است.»
دوگانه موهوم بر این واقعیت سرپوش می گذارد که خطر واقعی از سوی تکنوکراسی محفلی است. چرا که محافل تکنوکرات نه سهمی برای مردم در سیاست قائل هستند و نه برای دین. تخصصی هم اگر داشته باشند ترجیح می دهند در غارت بیت المال از آن استفاده کنند. از این رو توصیه می شود به جای این دوگانه سازیها، دست محافل قدرت و ثروت از بیت المال و سیاستگذاری کوتاه شود تا مردم سالاری دینی جایگزین تکنوکراسی محفلی گردد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید